تبليغاتX
(`'•.عشق آسمان و آسمان عشق.•'´)
ما از کسانی نیستیم که در دین نظر بدهند

به نام خدا

  

سلام خدمت دوستان مسلمان من ، چه السابقون الاولون  و چه الذین آمنو من بعد .

 

شخصی خدمت امام صادق علیه السلام رسیده و از مسئله ای سوال کرد

حضرت جوابش را دادند

آن مرد پرسید اگر این مورد این گونه یا آن گونه بشود ، به نظر شما جواب چه خواهد بود  ؟
حضرت به او فرمودند ساکت باش ، من هر جوابی که به تو دادم سخنی بود از سخنان رسول خدا صلی الله علیه وآله

ما از کسانی نیستیم که به آنها میگویند نظر شما در این مورد چیست  .

 الكافي     1     58    باب البدع و الرأي و المقاييس .....

 

  چندیست جویای نظر من در مورد مسئله ای درون دینی شده اید

و من دنبال فرصتی بودم که آیات حرمت نظر در دین را برای باری دیگر ، بررسی و کنکاش کنیم

 سوال من این است :

وقتی خداوند به رسولش ،محمد مصطفی  صلی الله علیه وآله میفرماید

اگر چیزی به دین اضافه کنی ، با دست قدرتم  تو را خواهم گرفت و با دیگری گردنت را خواهم زد ؛ آیا مثل منی حق نظر در دین را دارند؟

نکند رگ گردن من از رگ گردن رسول خدا مهمتر شده است ؟!!

 وقتی رسول خدا چیزی نمیگوید مگر این که به او وحی شده باشد  ،آیا مثل منی حق دارد بدون این که به او وحیی بشود در دین نظری بدهد ؟

 آیا مگر غیر از این است که امام عصر علیه السلام در عصر غیبت کسانی را حجت خود بر مردم قرار دادند که از خودشان در دین نظری ندارند و فقط  ناقل روایات حضرات معصومین علیهم السلامند؟

 وقتی امام صادق علیه  السلام میفرمایند : من نمیگویم مگر آن چرا خدا و رسولش گفت و هر چه بگویم از من بپرسید که از کجای قرآن است ؛ آنوقت مثل منی حق اظهار نظر در دین را دارند؟

 وهزاران آیه و روایت دیگر که همه یک چیز میگویند :

 با چرخش زبانتان در کامتان به من خدا چیزی نبندید !!!

 

النحل : 116   وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لا يُفْلِحُونَ

برای آنچه  كه بر زبانتان به دروغ جارى مى‏شود نگویید : «اين حلال است و آن حرام»، تا بر خدا دروغ  ببنديد ، به يقين كسانى كه به خدا دروغ مى‏بندند، رستگار نخواهند شد! (116)

 الحاقة : 44   وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويلِ

اگر او بعض سخنان را بر ما مى‏بست،

 لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمينِ

قطعا او را با دست راست میگرفتیم

ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتينَ

سپس گردنش را میزدیم

 النجم : 3   وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏

 إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى‏

پیامبر از روی هوای نفس سخن نمیگوید ، سخن او نیست مگر وحی که به سوی او وحی میشود

  

 روایات این موضوع که اصلا  قابل جمع آوری نیست :

  

 امام رضا علیه السلام فرمودند :

 که رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند :

خداوند تبارک وتعالی گفت : به من ایمان  نیاورده کسی که  کلام من را  با نظر  خود   تفسیر کند

 مستدرک‏الوسائل     17     327   

  

 حرمت فتوای به رای 

 

 اسحاق بن عمار نقل  میکند امام صادق علیه السلام در حدیثی چنین فرمودند :

 این کسانی که  ادعامیکنند  فقهاء و علماء هستند گمان میکنند جمیع فقه و دین وهر آنچه امت به  آن نیاز دارند را  اثبات کرده اند در حالی که آنها در حالتی  نیستند که  تمام علم  رسول  خدا  صلی الله علیه وآله  را بدانند واصلا آن علم  به سمت  آنها حرکت  نکرده و هرگز آنها  آن علم را  نمیشناسند .علتش  این است که  وقتی چیزی از حلال و حرام و احکام به آنها  میرسد و در آن مورد سوال  میشوند و نزد  آنها اثر و روایتی از پیامبراکرم صلی الله علیه واله  نیست و علاوه بر این میترسند که مردم آنها را به جهالت  متهم کنند و علاوه بر این دلشان نمیخواهد  که وقتی سوالی از آنها پرسیده  شد نتوانند جواب آنرا بدهند تا مردم به معدن علم رجوع کنند و علم را از اهلش بگیرند ؛ به این خاطر از قیاس استفاده  میکنند واز نظر  خود در دین خدا  استفاده میکنند و آثار رسیده  از رسول خدا  صلی الله علیه واله  را رها  میکنند و به  بدعت ها  نزدیک  میشوند واین در حالی  است که رسول  خدا  صلی الله علیه واله  فرمودند هر بدعتی گمراهیست واگر آنها  زمانی که  از مسئله ای سوال  میشوند که در آن زمینه روایتی از رسول خدا  ندارند آن  مسئله را  به خدا و رسولش وصاحبان امرشان رد کنند آنگاه متوجه میشدید آن کسانی که  اهل  استنباط احکام هستند واز آل محمد صلی الله علیه واله  هستند  به ان مسئله آگاه میباشند .

 

 (1) وسائل‏الشیعة     27     61    6- باب عدم جواز القضاء و الحکم بالرای

  

 روایتی دیگر:

  

امام صادق علیه السلام فرمودند :

 هیچ مسئله ای نیست که دو نفر در آن مسئله اختلاف با هم پیدا کنند مگر این که برای آن مسئله اصلی در قرآن خواهد بود ؛ لکن عقل های مردان به آن نمیرسد

  الكافي     1     6۰

  

  روایتی دیگر:

  

عبد الرحمن پسر سمره نقل میکند که

 رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمودند:

 کسانی  كه در دين خدا  جدال  وستیزه جویی می کنند در زبان هفتاد پيامبرخدا لعن شده‏اند.

 وهر كس در آيات خدا جدال و ستیزه جویی  كند كافر است.

  خداى عز وجل (در سوره غافر آيه 4) فرموده است (  در آيات خدا جدال نمی كنند مگر آن كسانى كه كافرشده اند ،دگرگونی آنان در شهرها تو را فریب ندهد)

  هر كس قرآن را به رأى خودش تفسير كند به  خدا دروغ بسته است

 و هر كس بدون علم  به مردم فتوى بدهد، ملائكه آسمان و زمين او را لعن می كنند،

 هر بدعتى گمراهى است و هر گمراهى به سوی آتش ختم میشود ،

   عبد الرحمن بن سمره در ادامه می گويد به رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) عرض كردم:

  يا رسول اللَّه مرا به سوی نجات هدایت فرمایید ،

  فرمودند:  اى عبد الرحمن  هر گاه خواسته های مردم مختلف شد و آراء و نظرات از یکدیگر جداشدند و تفرقه پیدا کردند ، در آن زمان بر تو واجب است که همراه و ملازم على بن ابى طالب باشی .

  زيرا او امام امت و خليفه من ، بعد از من است.

 زیرا  او همان ( فاروقى ) است  كه ميان حق و باطل را جدا ميكند (و فرق خواهد گذاشت )

 هر كس از اوچیزی را بپرسد، او جواب دهد

  و هر كس از او راهنمایی بخواهد او راهنماییش کند

 و هر كس حق را از او طلب کند حق را پیدا خواهد کرد

 وهر كس هدايت را از پیش او طلب کند آنرا بدست خواهد آورد

 هر كس به او پناه ببرد ، او را در امنيت قرار دهد،

 هر كس به او تمسک کند ، نجاتش دهد

  و هر كس به او اقتداء كند او را هدايت نمايد

  اى عبد الرحمن

 هر كس تسلیم او شود سلامت خواهد ماند

  و هر کس با او  دشمنى كند هلاك میشود

 اى عبد الرحمن

  على از من است

  روحش از روح من است

  و خاكش از خاك من است

 او برادر من است و من برادر او

  و او شوهر دختر من فاطمه است

 فاطمه ای  كه سيده زنان عالم است ، زنان اولين و آخرين .

 و دو امام امت من  و دو سيد جوانان اهل بهشت حسن و حسين از او هستند

 و نه نفر از فرزندان حسين ( عليهم السلام) از او هستند

 که  نهمين آنان قائم امت من است ،

 که او زمين را از عدل و داد پر میکند  همانگونه که از ظلم و جور پر شده است .

  

 آدرس به همراه  متن عربی :

 كمال الدين و تمام النعمة    ج‏1    257    24 باب ما روي عن النبي ص في النص على القائم ع و أنه الثاني عشر من الأئمة ع .....  ص : 256

  

پاسخ به سوالات شما خصوصا در مورد موسیقی ، محفوظ است البته بر اساس ادله قرآنی و روایی و به یاری خدا .

 این بحث زیر مجموعه آیه هفت سوره آل عمران میباشد و وفاق قطعی با این آیه شریفه دارد .

آل‏عمران : 7

  هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ

 او كسى است كه اين كتاب (قرآن ) را بر تو نازل كرد،

كه قسمتى از آن، آيات «محكم» [صريح و روشن‏] است كه اساس اين كتاب مى‏باشد

 و قسمتى از آن، «متشابه» است [آياتى كه  احتمالات مختلف معنایی در آن وجود دارد که با توجه به آيات محكم، معنایشان واحد و آشکار مى‏گردد.]

 اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند،( به دو انگیزه )

تا اینکه یا فتنه‏انگيزى كنند (و مردم را گمراه سازند) و یا اینکه تاویل و تفسیر قرآن را بیان کنند

در حالی که تفسیر قرآن را

، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند.

مى‏گويند: «ما به همه آن ايمان آورديم همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذكر نمى‏شوند (و اين حقيقت را درك نمى‏كنند). (7)

 

 سایر موضوعات مرتبط:

رگ گردن رسول خدا مهمتر است یا رگ گردن فقیهان ؟ -
فقیه موضوعیتی در دین ندارد و نباید داشته باشد

جایگاه علماء‌ در عصر غیبت -
حرمت تفسیر به رای قرآن -

محمکم و متشابه ظاهر و باطن قرآن

مصلحت اندیشی در برابر احکام خدا -
آیا اگر کسی غیر عمر ازدواج موقت را حرام میکرد ، زنا ترویج نمیشد ؟

 


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/11/16 ساعت موضوع حرف حساب خدا | لینک ثابت


صله رحم پیوست پنجم

 به نام خدا

امام صادق عليه السّلام می فرمودند:

 رحم بعرش آويخته شده و ميگويد: ای خدای من ؛ بپيوند با کسی كه با من پیوستگی داشته  و ببر از هر كه از من بریده  و آن رحم  رحم آل محمد است

كه خداوند می فرمايد: «كسانى كه می پیوندد  آنچه را خدا امر بپيوند با آن داده ، آیه21 سوره رعد »

و رحم هر خويشاوندی.(۱)

اصول کافی باب صله رحم روایت شماره 7

 

همان طور که آیه 6 سوره احزاب بیان شد ، نبی اکرم صلی الله علیه وآله و اهل بیت ایشان ، نیز از جمله ارحام و بلکه مقدم بر تمامی گروهها میباشند

 الأحزاب : 6   النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ في‏ كِتابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُهاجِرينَ إِلاَّ أَنْ تَفْعَلُوا إِلى‏ أَوْلِيائِكُمْ مَعْرُوفاً كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً

 این پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران آنها [مؤمنان‏] محسوب مى‏شوند و صاحبان ارحام بعضیشان بر بعض دیگر که بیان باشند از  مؤمنان و مهاجران اولى هستند در کتاب خدا ، مگر اينكه بخواهيد نسبت به دوستانتان نيكى كنيد اين حكم در این كتاب  نوشته شده است.

 

آیات زیر نیز در همین راستا میباشد

 در نهایت و به یاری خدا؛ کسانی که مصادیق حقیقی ارحام میباشند بیان خواهد شد و همچنین جایگاه هر کدام و ترتیب آنها نیز.

 

* أَ فَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ الحَْقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى  إِنمََّا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ(19)

الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لَا يَنقُضُونَ الْمِيثَاقَ(20)

وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَ يخَْشَوْنَ رَبهَُّمْ وَ يخََافُونَ سُوءَ الحِْسَابِ(21)

وَ الَّذِينَ صَبرَُواْ ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبهِِّمْ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ أَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَ عَلَانِيَةً وَ يَدْرَءُونَ بِالحَْسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُوْلَئكَ لهَُمْ عُقْبىَ الدَّارِ(22)

جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونهََا وَ مَن صَلَحَ مِنْ ءَابَائهِِمْ وَ أَزْوَاجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتهِِمْ  وَ الْمَلَئكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيهِْم مِّن كلُ‏ِّ بَابٍ(23)

سَلَامٌ عَلَيْكمُ بِمَا صَبرَْتمُ‏ْ  فَنِعْمَ عُقْبىَ الدَّارِ(24)

وَ الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فىِ الْأَرْضِ  أُوْلَئكَ لهَُمُ اللَّعْنَةُ وَ لهَُمْ سُوءُ الدَّارِ(25)

آيا كسى كه مى‏داند آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده حق است، مانند كسى است كه کورست ؟! تنها و تنها صاحبان انديشه متذكّر مى‏شوند  (19)

همان هایی  كه به عهد الهى وفا مى‏كنند، و پيمان را نمى‏شكنند  (20)

و همان هایی كه پيوندهايى را كه خدا دستور به برقرارى آن داده، برقرار ميدارند و از پروردگارشان مى‏ترسند و از بدى حساب (روز قيامت) بيم دارند  (21)

وهمان هایی كه بخاطر ذات پروردگارشان شكيبايى مى‏كنند و نماز را برپا مى‏دارند و از آنچه به آنها روزى داده‏ايم، در پنهان و آشكار، انفاق مى‏كنند و با زیبایی ها، زشتی ها  را از ميان مى‏برند؛ آنها کسانی هستند که  پايان نيك سراى ديگر، از آن آنهاست (22)

  باغهای بهشتى جاودان ،كه وارد آن مى‏شوند و همچنين پدران و همسران و فرزندان صالح آنها نیز وارد میشوند و فرشتگان از هر درى بر آنان وارد مى‏گردند  (23)

 (و به آنان مى‏گويند:) سلام بر شما بخاطر صبر و استقامتتان! چه نيكوست سرانجام آن سرا ! (24)

و آنهایی كه عهد الهى را پس از محكم كردن مى‏شكنند، و پيوندهايى را كه خدا دستور به برقرارى آن داده قطع مى‏كنند، و در روى زمين فساد مى‏نمايند، تمام لعنتها  براى آنهاست و جایگاه بد برای آنهاست ! (25)

 

 

(1)  آويخته بودن رحم بعرش، كنايه ازدادخواهی در حضور پروردگار و سرعت قضاوت خداوند در مورد دادخواست او میباشد

  

(فرصت ویرایش مطالب نیست و اصرار شما بر گرفتن پاسخ ، برتنگی وقت و وسعت دامنه تحقیق غلبه یافت ، اگر چه سنگین بودن کلمات و نوع نگارش و غلطهای املایی ، مانع فهم دقیق و عمیق عقلاء نخواهد شد)

 


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/11/16 ساعت موضوع حرف حساب خدا | لینک ثابت


صله رحم پیوست چهار

 به نام خدا

 

سلام

تا تحقیقات ادامه داره شما هم بیکار نباشید دوست کهنه مسلمان

مطالعه بفرمائید

خاطر نشان میکنم که کلیت این روایات با عرضه به قران طبق مباحث گذشته ثابت شده و جزئیات آن نیاز به کنکاش بیشتری دارد .بنابرین این دسته از روایات از قطعیات روایی میباشد

 

 2-  مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ بَلَغَنِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ رَجُلًا أَتَى النَّبِيَّ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَهْلُ بَيْتِي أَبَوْا إِلَّا تَوَثُّباً عَلَيَّ وَ قَطِيعَةً لِي وَ شَتِيمَةً فَأَرْفُضُهُمْ قَالَ إِذاً يَرْفُضَكُمُ اللَّهُ جَمِيعاً قَالَ فَكَيْفَ أَصْنَعُ قَالَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ تُعْطِي مَنْ حَرَمَكَ وَ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ فَإِنَّكَ إِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ كَانَ لَكَ مِنَ اللَّهِ عَلَيْهِمْ ظَهِيرٌ

امام صادق علیه السلام فرمودند :

 مردى خدمت پيامبراکرم صلى اللَّه عليه و آله آمد و عرض كرد:

 يا رسول اللَّه! خانواده  من تصميم گرفته‏اند بر من حمله كنند و از من ببرند و دشنامم دهند. آيا من هم آنها را ترك کنم؟

حضرت فرمودند : در آن صورت خدا همه شما را ترك خواهد کرد،

 عرض كرد: پس چه كنم؟

حضرت فرمودند : بپيوند با هر كه از تو ببرد و عطا كن به هر كسی که محرومت كرده است  و ببخش هر كسی که بتو ستم نموده ،

اگر این چنین کردی ؛ خداوند به نفع تو ودر مقابل آنها خواهد بود.

 

 

3-  وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ع يَكُونُ الرَّجُلُ يَصِلُ رَحِمَهُ فَيَكُونُ قَدْ بَقِيَ مِنْ عُمُرِهِ ثَلَاثُ سِنِينَ فَيُصَيِّرُهَا اللَّهُ ثَلَاثِينَ سَنَةً وَ يَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ

 

 امام رضا عليه السّلام فرمودند:

ممکن است مردی که سه سال از عمرش باقی مانده صله رحم کند و خداوند عمرش را سی سال گرداند و البته خداوند هر کاری که بخواهد میکند.

 

4-  وَ عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ خَطَّابٍ الْأَعْوَرِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع صِلَةُ الْأَرْحَامِ تُزَكِّي الْأَعْمَالَ وَ تُنْمِي الْأَمْوَالَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوَى وَ تُيَسِّرُ الْحِسَابَ وَ تُنْسِئُ فِي الْأَجَلِ

 

امام باقر عليه السّلام فرمودند:

 صله ارحام اعمال را پاك می كند و اموال را رشد می دهد و بلا را دفع میکند  و حساب را آسان  میكند و اجل را  به تأخير می اندازد.

 

 

 

 

                         الكافي ج : 2 ص : 151

5-  وَ عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أُوصِي الشَّاهِدَ مِنْ أُمَّتِي وَ الْغَائِبَ مِنْهُمْ وَ مَنْ فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَنْ يَصِلَ الرَّحِمَ وَ إِنْ كَانَتْ مِنْهُ عَلَى مَسِيرَةِ سَنَةٍ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنَ الدِّينِ

رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: سفارش ميكنم به  امتم چه آنهایی که حاضرند و چه آنهایی که غائب وچه آنهایى را كه در صلب مردان و رحم زنانند تا روز قيامت به این كه صله رحم كنند. اگر چه به فاصله يك سال راه باشد، زيرا صله رحم جزء دين است.

 

 

6-  وَ عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ حَفْصٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ صِلَةُ الْأَرْحَامِ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ تُسَمِّحُ الْكَفَّ وَ تُطَيِّبُ النَّفْسَ وَ تَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ تُنْسِئُ فِي الْأَجَلِ

امام صادق عليه السّلام فرمودند: صله أرحام خلق را نيكو و دست را با سخاوت و نفس را پاكيزه‏  و روزى را زياد می كند و اجل را به تأخير می اندازد.

 


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/11/15 ساعت موضوع حرف حساب خدا | لینک ثابت


مومنین از جمله ارحامند

به نام  خدا

صله رحم پیوست سوم

اولویت بعضی از صاحبان ارحام  بر بعض دیگردر ارث بری ، موید  دخول مومنین در دسته ارحام میباشد .

 

الأحزاب : 6   النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ في‏ كِتابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُهاجِرينَ إِلاَّ أَنْ تَفْعَلُوا إِلى‏ أَوْلِيائِكُمْ مَعْرُوفاً كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً

 این پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران آنها [مؤمنان‏] محسوب مى‏شوند و صاحبان ارحام بعضیشان بر بعض دیگر که بیان باشند از  مؤمنان و مهاجران اولى هستند در کتاب خدا ، مگر اينكه بخواهيد نسبت به دوستانتان نيكى كنيد اين حكم در این كتاب  نوشته شده است.

 

 

نکته ای زیبا :

در ابتدای هجرت که پیمان اخوت بین مهاجرین و انصار بسته شده بود ، برادران از یکدیگر ارث میبردند اگرچه برادریشان به سبب عقد اخوت برقرار شده بود .

شان نزول آیه شش سوره احزاب اشاره به همین حقیقت دارد که زین پس شرط ارث بری اولویت در نزدیکی به حسب ارحام در بین مومنین خواهد بود .

زیبایی کلام در این نکته است که خداوند اولویت در ارحام مومنین را مطرح میکند و با این قید،  میراث بری طبقات  دور را نسخ و فسخ مینماید .

 

استدلال :

در هنگام به کار گیری افعال و ادات  تفضیل ، قطعا در کلام دو دسته مصداق خارجی وجود خواهد داشت :

دسته ای که برتری داده شده اند ،

و دسته ای که در رتبه پایین تر قرار داده شده اند .

در جمله ( أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ في‏ كِتابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُهاجِرينَ )

(أُولُوا الْأَرْحامِ) مبتدا و (بعضهم) عطف بیان یا بدل از (اولو) میباشد

و

ادات تفضیل  کلمه (  أَوْلى) است که خبر این جمله نیز میباشد .

دسته ای که برتری داده شده اند با این کلمه بیان شده (بَعْضُهُمْ)

و دسته ای که پایین تر است با این کلمه (بِبَعْضٍ )

 

در این صورت بیان اولویت به طور کامل ادا شده و جمله  (مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُهاجِرينَ)  خارج از طریق بیان اولویت خواهد بود

بنابرین ترجمه این گونه خواهد بود :
صاحبان ارحام  ، بعضیشان ، اولویت دارند ، نسبت به بعضی دیگرشان. که آن صاحبان ارحام بیان باشند از مومنین و مهاجرین

 

از این رو حرف  ( من ) در جمله (مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُهاجِرينَ) بیان از لفظ (بعض ) که بدل (اولو الارحام ) است ؛ خواهد بود .

 

نکته :

مصداق عینی که پایین تر دانسته شده باید در گروه  و جنس مصداق عینی ای باشد که برتری  داده شده است والا  کلام لغو خواهد شد . یعنی باید یک وجه اشتراک در ادات تفضیل وجود داشته باشد . مانند این که بگوییم یک گل سرخ خوش بوتر از یک شمش طلاست .

و مثال برای کاربرد صحیح :

در طبقات ارث فرزندان میت سزاوار تر به ارث بری هستند تا برادران میت

در حالی که  هر دو گروه قطعا داخل در ارحام میت میباشند و برادران میت خارج از ارحام  میت نخواهند بود

 

عینا مانند همین نکته در ایه 6 سوره احزاب رخ داده است

و خداوند مومنین  را از ارحام خارج نکرده بلکه آنها را در دسته پایین تر نسبت  به سایر ارحام قرار داده است و این نکته که دسته پایین تر چه کسانی هستند در این آیه بیان نشده و آیات ابتدایی سوره نساء در مقام بیان این مطلب میباشد .

و وجود مومنین در طبقات انتهایی اولویت ارث بری نیز ، در همین راستا بوده و موید دیگری است بر صحت مدعی .

 

 

اشتباهی که در ترجمه آقای مکارم رخ داده ، از این قرار است :

ایشان بیان نموده اند که صاحبان رحم اولی از مومنین هستند در این صورت  کلمه (بِبَعْضٍ) درجمله  (أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ )  در کلام خداوند لغو و بیهوده خواهد شد . وحال آنکه خداوند  منزه از هر گونه لغویست .

نکته دوم :

تنوین در کلمه (بِبَعْضٍ) تنوین حذف و نائب مناب کلمه ( آخرهم ) میباشد

در حقیقت ترجمه ( أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ ) این چنین است صاحبان رحم بعضی از آنها اولی هستند به بعض دیگرشان.

که علامه طباطبایی در تفسیر خود مرتکب چنین اشتباهی نشده است وآیه را به طور صحیح ترجمه نموده است .

رحمت خدا بر هر دوی آنها .

 

نتیجه ای که از این بحث میتوان گرفت از این قرار است :

مومنین بر طبق این آیه از جمله ارحام میباشند البته ارحامی که ممکن است بعضی از آنها ، بر طبق آیات ابتدایی سوره نساء ، در دسته های ابتدایی قرار نگیرند (یاد آوری میکنم که منظور دسته های ابتدایی ارث بری میباشد ونه دسته هایی ابتدایی کرامت انسانی که بسته به میزان تقوای فرد است )

اگر چه این آیه عهده دار بیان مقام ارث بود اما به زیبایی مومنین را از دسته ارحام معرفی نمود وبه یاری خدا آیاتی که نوع برخورد مارا با ارحام مومنین از سایر جوانب ، تعیین میکند بررسی خواهد شد .

 

توضیح به این قرار که علت  گوشه زنی به تفسیر المیزان و نمونه ، تحریک عده ای خورده گیر بود بر تفکردر مطالب ، پیش از رعایت شان گوینده آن .

 

 

الأنفال : 75   وَ الَّذينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا مَعَكُمْ فَأُولئِكَ مِنْكُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ في‏ كِتابِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ

و كسانى كه بعداً ايمان آوردند و هجرت كردند و با شما جهاد نمودند، از شما هستند و صاحبان ارحام بعضیشان نسبت به بعض دیگر ، در احكامى كه خدا مقرّر داشته،  سزاوارترند خداوند به همه چيز داناست. (75)


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/11/13 ساعت موضوع حرف حساب خدا | لینک ثابت


آیا تقوای حقوق ارحام به معنای طرح دوستی با آنهاست ؟

به نام خدا

 

آیا تقوای رعایت حقوق ارحام به معنای طرح دوستی با آنهاست ؟

در این صورت اگر چه مراد از ارحام همه فرزندان حضرت آدم و حوا علیهما السلام نباشد و بلکه منظور فقط پدر و مادر تنی وبدون واسطه دور و خواهران و برادران تنی باشد باز هم رعایت حقوق آنها به معنا طرح دوستی با آنها نخواهد بود .

 رحم و رابطه خویشی یک امر تکوینی و خلقتی است . اما عنوان کفر و اسلام ، مسیحیت و اسلام ،یهودیت و اسلام ، یک امر تاسیسی و تشریعی .

بنابرین موضوع ارحام یک موضوع عام و یا مطلق خواهد بود و  قابلیت تخصیص یا تقیید را خواهد داشت .

و یا اصلا این موضوع عام و مطلق قابل جمع با طرح دوستی و یا دشمنی ، کشتار و صلح ، خشونت و نرمی ، نیز خواهد بود.

گاهی اوقات لازمه رعایت حقوق ارحام ، مقابله جدی و خشن با آنها بوده و تا سر حد مرگ و کشتن آنها نیز ممکن است پیش رود . به عنوان مثال یادگیری حق طبیعی یک کودک است که به این منظور بعد از سن هفت سالگی حتی زدن او نیز جایز خواهد بود ُاز این رو زدن او رعایت حق او خواهد بود نه ظلم به او !

البته تعیین  این اوقات بر عهده ما نیست و ن خواهد بود ؛ بلکه خدایی که حکم تقوای مراعات حقوق ارحام را جعل کرده ، خودش نیز باید حدود آن را تعیین کند .

بنابرین وقتی عنوان ارحام شامل کفار شد ، باید حواستان را جمع کنید که که رعایت حقوق آنها به معنای دوستی با آنها نیست ،بلکه بر عکس شاید به معنای کشتن آنها نیز باشد .

گذشته از این اگر چه دخل و تصرفی در معنای آیه یک سوره نساء صورت نگرفته بلکه به عمومات آیه استشهاد شده ، با این حال پدر و برادر تنی یک شخص قطعا رحم او خواهند بود ، اما خداوند میفرماید حق دوستی با آنها را نیزندارید اگر آنها کفر را بر ایمان ترجیح دادند .

 التوبة : 23   يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ وَ إِخْوانَكُمْ أَوْلِياءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإيمانِ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هر گاه پدران و برادران شما، كفر را بر ايمان ترجيح دهند، آنها را ولىّ (سرپرست یا دوست) خود قرار ندهيد! و كسانى از شما كه از آنان پیروی کنند ،پس آنها همان کسانی هستند که ستمگرند .

 ودر آیه دیگر میفرماید :

المجادلة : 22   لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ في‏ قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

هيچ قومى را كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند  پیدا نمیکنی ؛ كه دشمنان خدا و رسولش را دوست داشته باشند ،

اگر چه آن دشمنان ، پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندانشان باشند

( کسانی که با دشمنان خدا و رسولش اگرچه پدر و مادرشان باشند دوستی نمیکنند) ؛ كسانى هستند كه خدا ايمان را بر صفحه دلهايشان نوشته و با روحى از ناحيه خودش آنها را تقويت فرموده، و آنها را در باغهايى از بهشت وارد مى‏كند كه نهرها از زيرش جارى است، جاودانه در آن مى‏مانند خدا از آنها خشنود است، و آنان نيز از خدا خشنودند آنها «حزب اللَّه» اند بدانيد «حزب اللَّه» پيروزان و رستگارانند.

 سوال این است اگرفرض بگیریم یهودی ها  و مسیحی ها  رحم شما نیستند پس آیا پدر و مادری که دشمن و خدا و رسول او هستند رحم شما نخواهد بود؟

یا اینکه رحم شما هستند اما رعایت حقوق آنها به معنای طرح دوستی با آنها نخواهد بود؟

 حواسمان باشد تقوای رعایت حقوق رحم مطلق بوده ودارای ابهام است ، حتی لزوم مواصلت و پیوستگی با رحم در آیه به طور صریح بیان نشده و اطلاق و اجمال تقوای مراعات ارحام شامل عنوان صله با ارحام میشود ، بنابر این  باید حواسمان باشد که رعایت حقوق ارحام نیاز به تبیین و توضیح دارد که برای این منظور باید تفحص و جستجویی تام در دلالیل قرآنی و روایی صورت بگیرد.

در این صورت تبیین خواهد شد که :

1)آیا رعایت حقوق ارحام به معنای پیوستگی و صله با انها هست یا نه ؟

2)آیا رعایت حقوق ارحام بر مردان واجب است یا بر زنان ؟

3)و اگر بر زنان واجب است در چه شرایطی؟
4) آیا رعایت حقوق ارحام به معنای دوستی با آنهاست یا به معنای دشمنی با آنها ؟
5) آیا رعایت حقوق ارحام به معنای صلح با آنهاست یا به معنای کشتن آنها ؟
و...

 

 از دیگر دلایلی که تعیین نوع  و محدوده حقوق ارحام می نماید :

 المائدة : 51   يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‏ أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! يهود و نصارى را ولّى (و دوست و تكيه‏گاه خود،) انتخاب نكنيد! بعضی از آنها اولياى بعضی دیگرند و كسانى كه از شما با آنان دوستى كنند، چنین کسانی از خود آنها هستند .خداوند، جمعيّت ستمكار را هدايت نمى‏كند (51)

 بنابراین موضوع نیازمند تحقیق و جستجوی بیشتری بوده  و این نوشتار فقط یک طرح بحث میباشد .


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/11/13 ساعت موضوع حرف حساب خدا | لینک ثابت


صله رحم پیوست اول

بسم الله الرحمن الرحیم  

 

با عرض سلام خدمت دوست کهنه مسلمان من

از این که پاسخ به در خواست شما کمی طول کشید عذر خواهی میکنم و از ابراز تاسف شما ابراز خرسندی

بحث ها گسترده تری در این زمینه به یاری خدا ارئه خواهد شد تا شاید بر اساس ایات مستحکم قران و روایات ثابته بالقران نتیجه ای قاطع در زمینه صله رحم حاصل شود

پیگر باشید

يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثيراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقيباً

اى مردم! نسبت به خداوندى كه همه شما را از يك انسان آفريد و همسر او را (نيز) از جنس او خلق كرد و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روى زمين) منتشر ساخت تقوا داشته باشيد

 و تقواى خدايى را داشته باشيد كه  به او بازخواست خواهيد شد

و تقواى خويشان  خود را داشته باشيد ! به درستى كه خداوند، مراقب شماست.

( سوره نساء آيه يك )

 

آیه شریفه ، همه انسانها را رحم و خویش یکدیگر معرفی میکند و بیان میکند که همه ما از نفس واحده خلق شده ایم و همسرنفس واحده نیز از او، خلق شده است  وخداوند، مردان و زنان زیادی را از این دو خلق کرده است بنابراین تمامی مردان و زنان رحم و خویش یکدیگر خواهند بود .

بلافاصله برای بار دیگر امر به تقوای خدا میکند ولی این بارنتیجه خلقتش را به رخ میکشد و امر به ترس از آنها نیز میکند تا عظمت خلقت او که همان ارحام میباشد،  را نیز متذکر شود .

در این آیه شریفه یک تکرار بسیار زیبا رخ داده که از دید صاحبان خرد پنهان نخواهد بود.

تقوای از خدایی که انسانها را از یک زوج آفریده همان جمله ای است که به صورت دو جمله عطفی برای بار  دیگر تکرار شده که ای مردم از خدا بترسید و از رحم ها نیز بترسید .

کدام رحم ها ؟
مگر یادتان رفته؟ به همین زودی ؟
من خدایی هستم که همه شما را از یک نفس واحده خلق کرده ام پس همه شما رحم یکدیگرید .

نسبت به حقوق یکدیگر  و تمام دستوراتی که من ،به شمانسبت به خودتان داده ام ، ترس و تقوای مراعات داشته باشید .

 

همین مطلب ، مطلبی است  که به  وضوح در روایت امام صادق علیه السلام راهنمای فهم ما از آیه یک سوره نساء شده است .

با هم بنگریم :

                       

 جميل بن دراج می گويد: از امام صادق عليه السّلام در مورد این آیه شریفه  پرسيدم:

 « و تقواى خدايى را داشته باشيد كه  به او بازخواست خواهيد شد

و تقواى خويشان  خود را داشته باشيد ! به درستى كه خداوند، مراقب شماست ، آیه 1 سوره نساء »

حضرت فرمودند: منظور از ارحام ،  مردم میباشند كه خداى عز و جل به صله ( وپیوستگی با )  آنها  امر فرموده و بزرگش داشته است .

 مگر نبينى كه آن را در رديف خود قرار داده است.

 

الكافي ج : 2 ص : 150        بَابُ صِلَةِ الرَّحِمِ

1-  عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً قَالَ فَقَالَ هِيَ أَرْحَامُ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ بِصِلَتِهَا وَ عَظَّمَهَا أَ لَا تَرَى أَنَّهُ جَعَلَهَا مِنْهُ


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/11/11 ساعت موضوع حرف حساب خدا | لینک ثابت


صله رحم

به نام خدا

 

موضوع در حال تحقیق:

صله رحم

 

تا اطلاع ثانوی از پاسخ گویی به سایر مطالب معذوریم هرچند نیاز به تحقیق نباشد!!!

 

محمد : 22   فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ

آیا توقع دارید اگر (از احکام خدا ) روى گردان شويد، چیزی جز فساد در زمین  و قطع رحم  ُایجاد کنید ؟!

 


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/11/02 ساعت موضوع حرف حساب خدا | لینک ثابت


محکم و متشابه ظاهر و باطن قرآن

به نام خدا

سلام دوست عزیزتازه مسلمان من

ترجمه صحیح آیه هفت آل عمران :


آل‏عمران : 7
  هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ

او كسى است كه اين كتاب (قرآن ) را بر تو نازل كرد،
كه قسمتى از آن، آيات «محكم» [صريح و روشن‏] است كه اساس اين كتاب مى‏باشد
 و قسمتى از آن، «متشابه» است [آياتى كه  احتمالات مختلف معنایی در آن وجود دارد که با توجه به آيات محكم، معنایشان واحد و آشکار مى‏گردد.]
 
اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند،( به دو انگیزه )
تا اینکه یا فتنه‏انگيزى كنند (و مردم را گمراه سازند) و یا اینکه تاویل و تفسیر قرآن را بیان کنند
در حالی که تفسیر قرآن را
، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند.
مى‏گويند: «ما به همه آن ايمان آورديم همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذكر نمى‏شوند (و اين حقيقت را درك نمى‏كنند). (7)


استدلال :
جمله  (ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ )
چون ضمیر (ها ) برای اشاره به مفرد مذکر است بنابر این به لفظ ( الکتاب که در صدر آیه بیان شده ) بر میگردد نه به  لفظ متشابهات چرا که متشابهات مونث میباشد در این صورت باید گفته میشد ابتغا’ تاویلها !!

از این رو تمام ایات قران هم ظاهر دارد هم باطن
که بیان باطن قران که همان تاویل و تفسیر است فقط شان خدا و راسخان در علم که اهل بیت هستند میباشد
اما ظاهر قران برای همه قابل فهم و درک است با این دقت که ظاهر دو قسم است
یا محکم که معنای واحد و صریح دارد و مجمل یا چند پهلو نیست
یا متشابه که مجمل و چند پهلو است و برداشتهای مختلفی از آن ممکن است

که امام رضا علیه  السلام میفرمایند
کسی که متشابهات قرانی را به محکمات ارجاع بدهد  چنین کسی به صراط مستقیم هدایت شده است

یعنی محکمات قرانی قرینه ای هستند که اجمال یا چند پهلو بودن متشابهات را بر طرف میکنند و زمینه را برای صدق هدایت گری تمام قران فراهم می نمایند


البقرة : 2   ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ
تمام این کتاب بدون هیچ شکی هدایت متقین است

از این رو ترجمه ای که شما نیز ارائه نموده اید مانند ترجمه اقای مکارم یا اقای مشکینی یا خیلی دیگر از مترجمین غلط میباشد چرا که تاویله را به متشابهات ارجاع داده اید
منظورم از بحث این بود
موفق باشید


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/10/25 ساعت موضوع حرف حساب خدا | لینک ثابت


چرا ،کی و چگونه با قرآن استخاره کنیم ؟

به نام خدا

 

 استخاره  یعنی طلب خیر کردن

یعنی درخواست بهترین ها از خداوند

بنابرین یک مومن در تمامی حالات در حال دعا و درخواست خیر از خدای خود میباشد روایاتی در این مورد نیز وجود دارد که ذکر خواهد شد و آن روایات به ما دستور میدهد ما دائما از خداوند استخاره کنیم .

در مرحله بعد خواندن نماز استخاره و طلب خیر بعد از نماز شب یا نماز مستحبی یا نماز های واجب است .

دیگر این که استخاره با قرآن ، برای انجام امور مباحی که فرد در انجام یا ترک آن دچار تردید شده است که بعد از تبیین موضع و جایگاه آن به ذکر بعضی از روایات این مسئله میپردازیم .

 تمام موضوعات مورد نیاز در قرآن هست -

 

امر استخاره در روایات آمده ولی باید در نظر داشت که حضرات معصومین استخاره را برای امورمباح  ذکرکرده اند یعنی اموری که رضایت خداوند نسبت به انجام یا ترک آن در دین بیان نشده ( البته خداوند نسبت به این که آن ها را بیان نکرده دچار فراموشی نشده بلکه بیان آنها تاثیری در هدایت بشریت نداشته و ندارد ) و چون ما علم به رضایت خداوند برای انجام این فعل نداریم حال به هر دلیلی لذا برای کشف رضایت خداوند میتواند دراین مورد استخاره کرد چرا که ما حق نداریم برای انجام کاری که خدا از آن نهی کرده یا به آن امر کرده ؛چه نهی و امر او واجب و حرام باشد، چه مکروه و مستحب، استخاره بگیریم چرا که رضایت و عدم رضایت خدا  نسبت به آن مورد مشخص است .

و

در بین اموری که نه واجب است نه حرام و نه مستحب است و نه مکروه وبلکه مباح است در صورتی باید استخاره کرد که در انتخاب انجام یا رد آن دچار تردید شده باشید.

مثلا خرید خانه در حالی که بر شما مباح باشد و شما مردد باشید که آیا بخرم و یا نه

یعنی جستجوی و تحقیق شما در امور اقتصادی ، شما را از تردید خارج نکرده است در این صورت این مورد مکان استخاره است.

 

ویا کسی استخاره بگیرد که آیا نماز بخواند یا نه  روزه بگیرد یا نه  نگاه به حرام بکند یا نه بلکه نماز شب بخواند یا نه  شب ایستاده آب بخورد یا نه ،

در همه این موارد چون تکلیف از ناحیه خداوند بیان شده جایگاهی برای استخاره وجود ندارد ولی متاسفانه اکثر مردم برای این  امور استخاره میگیرند

  

جایگاه استخاره با قرآن

 

وسائل‏الشيعة     6     233    ٍّ عَنِ الْيَسَعِ الْقُمِّيِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أُرِيدُ الشَّيْ‏ءَ وَ أَسْتَخِيرُ اللَّهَ فِيهِ فَلَا يُوَفَّقُ فِيهِ الرَّأْيُ إِلَى أَنْ قَالَ فَقَالَ افْتَتِحِ الْمُصْحَفَ فَانْظُرْ إِلَى أَوَّلِ مَا تَرَى فَخُذْ بِهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ

جناب یسع میگوید :

به امام صادق علیه السلام گفتم :

میخواهم کاری را انجام بدم و از خداوند در آن مورد طلب خیر کرده ام اما در آن مطلب به رای ثابتی نرسیدم ( که آنرا انجام بدهم یا رها کنم )

حضرت فرمودند :

قرآن را باز کن و به اولین چیزی که دیدی عمل کن به یاری خدا .

  

نماز طلب خیر ( نماز استخاره )

 

مستدرك‏الوسائل     6     236    1- باب استحبابها حتى في العبادات ال

وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ وَ يَقُولُ فِي دُبُرِهِمَا أَسْتَخِيرُ اللَّهَ مِائَةَ مَرَّةٍ ثُمَّ يَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي قَدْ هَمَمْتُ بِأَمْرٍ قَدْ عَلِمْتَهُ فَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ خَيْرٌ لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي فَيَسِّرْهُ لِي وَ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ شَرٌّ لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي فَاصْرِفْهُ عَنِّي كَرِهَتْ نَفْسِي ذَلِكَ أَمْ أَحَبَّتْ فَإِنَّكَ تَعْلَمُ وَ لَا أَعْلَمُ وَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ ثُمَّ يَعْزِمُ

امیرمومنین علی علیه السلام دائما دو رکعت نماز میخواندند و در انتهای آن نماز از خداوند صد مرتبه طلب خیر میکردند و میفرمودند : أَسْتَخِيرُ اللَّهَ   سپس میفرمودند :

خدای من ، من قصد انجام کاری را دارم که تو به آن آگاهی

اگر در آن  برای دین من و دنیای من و آخرت من خیری می بینی ، پس انجام آن را برای من آسان کن

واگر برای  دین من و دنیای من و آخرت من  در آن مطلب شری می بینی پس آن را از من دور کن

چه من به انجام این امور علاقه مند باشم چه از انجام آن بدم بیاید

چرا که تو میدانی و من نمیدانم و تو عَلَّامُ الْغُيُوب هستی

وبعد از این جملات حضرت عزم  انجام آن فعل را میکردند .

 

طلب خیر از خداوند در تمامی اوقات:

 

امام صادق علیه السلام فرمودند :

زمانی که اراده انجام کاری را داری پس با هیچ کس در آن زمینه مشورت نکن مگر این که با خدای خودت مشورت کنی.

روایت کننده میگوید : پرسیدم چگونه با خدا مشاوره کنم

حضرت فرمودند :

صد مرتبه بگو : أَسْتَخِيرُ اللَّهَ   بعد از آن با مردم مشاوره کن . پس خداوند خیر تو را بر زبان هر کس که دوست داشته باشد جاری میکند .

 

بحارالأنوار     88     253    باب 6- الاستخارة بالاستشارة ..... 

قَالَ الصَّادِقُ ع إِذَا أَرَدْتَ أَمْراً فَلَا تُشَاوِرْ فِيهِ أَحَداً حَتَّى تُشَاوِرَ رَبَّكَ قَالَ قُلْتُ وَ كَيْفَ أُشَاوِرُ رَبِّي قَالَ تَقُولُ أَسْتَخِيرُ اللَّهَ مِائَةَ مَرَّةٍ ثُمَّ تُشَاوِرُ النَّاسَ فَإِنَّ اللَّهَ يُجْرِي لَكَ الْخِيَرَةَ عَلَى لِسَانِ مَنْ أَحَبَّ

 

بحارالأنوار     88     263    باب 7- الاستخارة بالدعاء فقط من غير

 أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ تَقُولُ فِي الِاسْتِخَارَةِ أَسْتَخِيرُ اللَّهَ وَ أَسْتَقْدِرُ اللَّهَ وَ أَتَوَكَّلُ عَلَى اللَّهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ أَرَدْتُ أَمْراً فَأَسْأَلُ إِلَهِي إِنْ كَانَ ذَلِكَ لَهُ رِضًا أَنْ يَقْضِيَ لِي حَاجَتِي وَ إِنْ كَانَ لَهُ سَخَطاً أَنْ يَصْرِفَنِي عَنْهُ وَ أَنْ يُوَفِّقَنِي لِرِضَاهُ

 

امام صادق علیه السلام فرمودند :

در هنگام استخاره و طلب خیر بگو :

از خداوند طلب خیر میکنم و بر او توکل میکنم و هیچ قوت و نیرویی نیست مگر به قدرت خدا

اراده انجام کاری را کردم  پس از خداوند میخواهم  اگر به آن کار راضیست پس حاجت من را برآورده کند و اگر نسبت به آن ناراضیست پس من را از آن منصرف کند و مرا با رضای خودش موافق گرداند .

 

 بحث صله رحم نیازمند تحقیق و فرصت بیشتری است موفق باشید

 

پرسش و پاسخ هایی در همین  زمنیه  در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/09/11 ساعت موضوع حرف حساب خدا | لینک ثابت


غلام سیاه و شاهزاده پریان ( ماجرای خواستگاری جویبر از ذلقا’)

 به نام خدا

 

داستانی زیبا از زبان امام محمد باقر علیه السلام ، که در زمان رسول اکرم صلی الله علیه وآله رخ داده امیدوارم با تمام توجه مورد نظرتان قرار گیرد :

 

ابو حمزه ثمالی نقل میکند که من  نزد امام باقر  علیه السلام نشسته بودم که مردی از حضرت اجازه ورود خواست و حضرت به او  اجازه دادند و او داخل شد و سلام کرد و حضرت به گرمی از او استقبال کردند و در نزدیکی خودشان او را نشاندند و احوال او رو پرسیدند .

مرد گفت : فدای شما بشوم ، از دختر فلان دوست دار شما خواستگاری کرده ام اما او مرا رد کرده و از من دوری کرده است و مرا ذلیل دانسته به خاطر عیب و حاجت و تنهاییم .

در حالی که دلم برای او به تنگ آمده و به خاطر او آرزوی مرگ کرده ام .

امام باقر علیه السلام فرمودند :برو که تو رسول من هستی به سوی او و به او بگو محمد فرزند علی فرزند حسین فرزند علی بن ابی طالب علیهم السلام  به  تو گفته است که منحج را به ازدواج دخترت در آور و او را رد نکن .ابو حمزه می گوید : آن مرد در حالی که خوش حال شده بود با سرعت  نامه حضرت را برد وزمانی که مجلس را ترک کرد امام باقر علیه السلام فرمودند :

 

مردی بود  از اهل یمامه ، به او میگفتند جویبر .

هنگامی که آوازه پیغمبر  صلی الله علیه و آله  را شنید، به مدینه آمد و اسلام آورد. و چه زیبا  هم مسلمان شد .جويبرمردي كوتاه قد ، سيه چهره نازيبا ، فقير و برهنه بود .

پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) ، اين ياور تازه وارد را به گرمي پذيرفت ، و چون فردي تهي دست و بي چيز بود ، برايش جيره اي از غذا كه شامل مقداري خرما بود قرار داد . دو دست لباس هم برايش تهيه كرد و او را در مسجد خود جـاي داد . جـويبـر شبها هم در مسجد پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) مي خوابيد .

مدتي اينچنين سپري شد ، كم كم تعداد غريب ها و مساكين روبه فزوني گذاشت و فضاي محدود مسجد برآنها تنگ شد .

پيك وحي فرا رسيد ، و پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) مأمور شد كه مسجد را از وجود اين افراد خالي كند ، و همه دربهايي را كه از خانه هاي انصار به مسجد باز مي شد ببندد ، مگر درب خانه حضرت علي (عليه السلام)  و بيت حضرت فاطمه (سلام الله عليها) را .

و از آن تاريخ به بعد قرار شد نه فرد جنب از مسجد عبور كند و نه غريبي در مسجد بخوابد .

پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) دستور داد جايگاهي سقف دار در كنار مسجد ساختند كه بعدها آن جايگاه به « صُفَّه » معروف شد .

 غريب ها و فقرا را در آنجا مسكن داد ، تا روزها در سايه آن استراحت کنند و شبها هم ، همانجا بخوابند . و كساني كه در آنجا زندگي مي كردند « اصحاب صفَّه » نام گرفتند .

پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) خود ، از خرما و كشمش و گندم و جو سهمي براي آنها معين كرده بود ، بقيه مسلمانان هم به پيروي از پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) ، آنها را در غذاي خود شريك ساختند و زكات و صدقات خود را هم به آنان مي دادند .

وجود نازنين پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) همواره ايشان را مورد تفقد قرار مي داد ، او درجمعشان حضور پيدا مي كرد و با آنان اُنس و مجالست داشت .

روزي در حالي كه با نگاه شفقت آميز خود به جويبر مي نگريست ، با عطوفت او را مورد خطاب قرار داده ، فرمود :

جويبر ! تو نمي خواهي ازدواج كني ؟

اگر همسري انتخاب كني ، هم خود را از لغزش و گناه حفظ كرده اي و هم او تو را در دين و دنيا ياور خواهد بود .

جويبر با لبخندي كه حاكي از رضايت باطني او بود پاسخ داد :

پدر و مادرم فداي شما باد ، چه كسي حاضر است با من ازدواج كند ؟ !

به خدا سوگند من نه حَسَبي دارم نه نَسَبي ، نه مالي و نه جمالي ، كدام زن حاضر است همسر چون مني بشود ؟ !

پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) فرمود : كساني كه در جاهليت از اشراف بودند  پست شدند ، و كساني كه پست بودند با قبول اسلام شريف و عزيز شدند . اسلام كبر وتفاخر جاهليت را نابود كرد و امروز همه مردم ، چه سياه و چه سفيد ، چه عرب و چه عجم ، قُرَشي و غير قُرَشي همه با هم برابرند . هيچ كس را بر ديگري فضيلتي نيست ؛ زيرا همه از آدم هستند و آدم از خاك . بهترين و محبوبترين مردم نزد خداوند در روز قيامت ، مطيع ترين و باتقواترين آنان است . ( موافق با آیه 13 حجرات )

جويبر، نمیبینم کسی بر تو برتر باشد مگر اینکه ترسش از خدا نسبت به تو بیشتر باشد  و مطیع تر از تو نسبت به خدا  باشد .

آنگاه پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) فرمودند : مي روي پيش « زيادبن لَبيْد » او از نظر خانوادگي شريف ترين فرد قبيله « بني بياضة » است و از قول من به او مي گويي كه من رسول  رسول خدا به سوی تو هستم  وبه او میگویی رسول خدا میگوید  دخترت  « ذَلْفاء » را به عقد ازدواج جویبر  در آور.

جويبر به نزد زيادبن لبيد رفت .

زياد با جمعي از ميهمانانش در منزل نشسته بود .

جويبر اجازه ورود خواست و  وارد شد و براي زياد پيغام داد كه : من فرستاده رسول خدايم و حامل پيامي از جانب او هستم .

او زيادبن لبيد را مخاطب قرار داد و گفت :

پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) ، مرا براي رساندن پيامي فرستاده ، آيا آشكارا و بلند بگويم ، يا در خلوت و آهسته به خود شما ؟

زياد در پاسخ گفت : نه بلند بگو و در حضور ، اين براي من شرف و افتخار است .

جويبر اظهار داشت ؛ يبامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) فرموده كه : دخترت ذلفاء را به عقد ازدواج من درآوري .

زياد  پرسيد : آیا واقعا  پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) تو را براي چنين امري فرستاده ؟

جويبر در پاسخ گفت : بله ، من هرگز بنا ندارم بر پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) دروغ ببندم . زياد ادامه داد :

ما دخترانمان را به افراد هم شأن خود از انـصار مـي دهيم ، تـو برگـرد تا من خودم پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) را ملاقات كنم و عذرم را به او بگويم .

جويبر بي درنگ بازگشت در حالی که میگفت به خدا سوگند نه قرآن به چنين چيزي نازل شده و نه پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) براي چنين امري ظهور كرده !

سخنان ِ پدر را ، دخترش ذلفاء از اندرون خانه شنيد .

كسي را پيش پدر فرستاده او را به نزد خود طلبيد .

پدر وقتي به اندرون آمد ، دخترش به او گفت : پدرجان اين چه سخني بود كه تو گفتي ؟

پدر گفت : تو مي داني او چه گفت ؟ ! او آمده مي گويد : پيغمبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) گفته ، من تو را به عقد ازدواجش در آورم !

دختر در پاسخ پدر گفت : به خدا قسم جویبر کسی نیست که به  پيغمبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) در حالي كه زنده است دروغ ببندد .

فوراً كسي را بفرست كه او را برگرداند .

زياد ، قاصدی را به دنبال جویبر فرستاد تا اینکه جویبر برگشت و زياد به استقبال جويبر شتافت و از او عذرخواهي كرد ، او را به گرمي پذيرفت و تقاضا كرد در منزلش استراحت كند تا او برگردد . و فوراً خود را به پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) رساند و گفت :

پدر و مادرم به فداي شماباد ، جويبر از طرف شما پيش من آمده تقاضاي ازدواج با دخترم را دارد ، قلبم با حرف او نرم نشده وتصمیم گرفتم خودم شخصا شما را ملاقات کنم در حالی که ما  دخترانمان را به افراد هم شأن خود از انصار شوهر مي دهيم .

پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) فرمود :

اي زياد ! جويبر مؤمن است و  مرد مؤمن كفو و هم شأن زن مؤمنه است ، و زن مسلمان کفو و هم شان مرد مسلمان .پس  دخترت را به عقد او درآور  و از او روی گردان  نباش .

زياد ، با شنيدن اين سخنان برگشت ، و آنچه شنيده بود براي دخترش بازگو كرد .

دختر ، ضمن اظهار رضايت گفت : پدرجان اگر از فرمان پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) اطاعت نكني كافر شده اي .پس او را به ازدواج در آور.  ( موافق با آیات زیادی از قران از جمله :51 نور)

پدر دست جويبر را گرفت ، او را به ميان قوم خود برد و طبق سنت خدا و رسولش ذلفاء را به عقد او درآورد .

زياد ، مَهر و خرج عروسي را هم خود بر عهده گرفت .

از جويبر پرسيدند : آيا منزلي داري كه عروس را آنجا بياوريم ؟

جويبر پاسخ داد : به خدا سوگند نه ، منزل ندارم .

زيادبن لبيد برايش خانه اي با كليه وسايل تهيه كرد و دو لباس زیبا  به تن جویبر کردند  ، و ذلفا  را به خانه او بردند .

جويبر داخل  منزل شد  . هنگامي كه وارد خانه شد يكّه خورد . او با ديدن خانه وسيع ، و وسايل آماده وآن عروس زيبا و خوشبو به گوشه اي از اتاق رفت ، شروع كرد به تلاوت قرآن و خواندن نماز.

آن شب را تا صبح به شب زنده داري و راز ونياز با معبود گذراند . سحرگاهان نداي مؤذن در شهر مدينه طنين انداخت ، دو زوج جوان وضو گرفتند و رفته نماز گزاردند .

از ذلفاء پرسيدندکه آیا با تو همبستر شد ؟ ، او گفت : ديشب تا صبح مشغول تلاوت قرآن و خواندن نماز بود . شب دوم نیز همین گونه سپری شد و خانواده ذلفاء سعي كردند اين امر را از پدرش زياد مخفي نگه دارند .

با فرارسيدن شب ، جويبر دوباره به راز و نياز و نيايش با پروردگار پرداخت و تا سه شبانه روز اين وضع ادامه داشت .

 

سرانجام خبر به گوش پدرش زياد رسيد .

زياد نزدپيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) رفت كه :

يا رسول الله ! شما مرا به ازدواج دخترم امر كردي ، با اينكه بر خلاف ميلم بود ، اما اطاعت شما بر من واجب كرد كه اين كار را بكنم .

پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) فرمود : مگر چه عمل زشتي از جويبر مشاهده كرده اي ؟

زياد ادامه داد : او را به گرمي پذيرفتم ، برايش خانه خريدم ، همه وسايل زندگي را مهيا كردم ، عروس را به خانه اش فرستادم ، اما سه شب از ازدواج آنها مي گذرد ولي جويبر نه نگاهي به دخترم مي كند و نه اعتنايي به او مي كند ، من فكر مي كنم كه او اصلا به زن نيازي ندارد . شبانه روز كارش تلاوت قرآن و ركوع و سجود است ؛ شما خود هرطور صلاح مي دانيد حكم كنيد .

پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) به دنبال جويبر فرستاد .

جويبر فوراً آمد . پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) از او پرسيد : تو به زنان علاقه اي نداري ؟

جويبر با تعجب پاسخ داد : آیا من  مرد نیستم ؟ ! هرگز اينظور نيست ، اتفاقاً بسيار شهوتی و زن دوست هستم .

پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) فرمود : به خلاف ادعاي تو من مطالبي شنيده ام ، مي گويند برای تو خانه آماده کرده اند و عروسی زیبا و خوش بو را بر تو وارد کرده اند  ولی تو حتي به زن خود نگاه هم نمي كني .

جويبر در پاسخ پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) عرض كرد :

يارسول الله ! من وقتي وارد خانه اي بزرگ شدم و همه وسايل زندگي را در آن مهيا ديدم با همسري زيبا ، به ياد پيچارگيهاي قبل از ازدواجم افتادم . روزهايي كه نه خانه اي داشتم و نه كاشانه اي ، غريب بودم و تنها ، با عده اي فقير و مسكين زندگي مي كردم كه نه غذاي درستي داشتيم و نه لباسي ، دلم مي خواست در پاسخ اين همه نعمتي كه خداوند بزرگ بر من ارزاني داشته شكر او را به جاي آورم . لذا اين سه شبانه روز را به نماز و روزه گذراندم تا بدين وسيله حدّاقلِ اطاعت را به جاي آورده باشم . و فكر مي كنم در برابر اين همه نعمت اصلا كاري نكرده ام . اما شما مطمئن باشيد كه امشب هم همسرم و هم خانواده او را راضي خواهم کرد به یاری خدا .

پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) كسي را به نزد زياد فرستاد و او را به نزد خود فرا خواند .

هنگامي كه زياد خدمت پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) آمد ، او را از اين عمل پسنديده جويبر آگاه ساخت .

زياد و همه افراد فاميلش خوشحال شدند .

و جويبر نیز  به آنچه وعده داده بود عمل كرد .

بعدها  جنگي پيش آمد و جويبر در ركاب پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) براي دفاع از اسلام عازم جبهه نبرد شد .

در آن جنگ جويبر شهيد شد . و پس ازشهادت جویبر  ، در بین انصار زن بیوه ای نبود که خواستگاری بیشتر از ذلفا داشته باشد .

  الكافي ج : 5 ص : 343

 

محتوای روایت فوق با کثیری از آیات و روایات ثابتات موافقت دارد از جمله :

الحجرات : 13   يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ

اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد (اينها ملاك امتياز نيست،) گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست خداوند دانا و آگاه است! (13))

سوره نور

وَ إِذَا دُعُواْ إِلىَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنهَُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِّنهُْم مُّعْرِضُونَ(48)وَ إِن يَكُن لهَُّمُ الحَْقُّ يَأْتُواْ إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ(49)أَ فىِ قُلُوبهِِم مَّرَضٌ أَمِ ارْتَابُواْ أَمْ يخََافُونَ أَن يحَِيفَ اللَّهُ عَلَيهِْمْ وَ رَسُولُهُ  بَلْ أُوْلَئكَ هُمُ الظَّالِمُونَ(50)و هنگامى كه از آنان دعوت شود كه بسوى خدا و پيامبرش بيايند تا در ميانشان داورى كند، ناگهان گروهى از آنان رويگردان مى‏شوند! (48)ولى اگر حق داشته باشند (و داورى به نفع آنان شود) با سرعت و تسليم بسوى او مى‏آيند! (49)آيا در دلهاى آنان بيمارى است، يا شكّ و ترديد دارند، يا مى‏ترسند خدا و رسولش بر آنان ستم كنند؟! نه، بلكه آنها خودشان ستمگرند! (50)

 إِنَّما كانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنينَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ 51) سخن مؤمنان، هنگامى كه بسوى خدا و رسولش دعوت شوند تا ميان آنان داورى كند، تنها اين است كه مى‏گويند: «شنيديم و اطاعت كرديم!» و اينها همان رستگاران واقعى هستند. (51)

 

موضوعات مرتبط:

دوست دارم اما به خاطر خدا
 وجه اشتراک عاشق و معشوق -


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/09/09 ساعت موضوع زن آسمانی | لینک ثابت


گزیده ای از کتاب متعه شیخ مفید ( ازدواج موقت)

بسم الله الرحمن الرحيم

  

امام صادق علیه السلام میفرمایند :

امیر مومنین علی علیه السلام دائما میفرمودند :

اگر عمر به خاطر سبقت گرفتن بر من ازدواج موقت را حرام نمیکرد هیچ کسی زنا نمیکرد مگر کسی که انسانی شقی و بد بخت باشد .

 تحریم ازدواج موقت  منجر به تبعیض در آیات قرآن و نتیجه تبعیض در آیات خداوند، فساد و تباهی خواهد بود (آیه 85 بقره)

موضوعات مرتبط:

مصلحت اندیشی در برابر احکام خدا -
تبعیض در احکام خدا کفر حقیقیست

 

شروع مطلب:

 

1 _ عن أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه، عن أبيه، عن سعد بن عبد الله، عن أحمد بن محمد بن عيسي، عن ابن أبي عمير، عن هشام بن سالم، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: يستحب للرجل أن يتزوج المتعة و ما احب للرجل منكم أن يخرج من الدنيا حتي يتزوج المتعة و لو مرة.

امام صادق عليه السلام فرمودند: مستحب است که انسان متعه (ازدواج موقت) كند و دوست ندارم كه فردي از شما از دنيا برود، مگر اينكه حتی شده برای یک بار متعه كند.

 

2 _ و بهذا الاسناد عن ابن عيسي المذكور عن بكر بن محمد، عن الصادق عليه السلام حيث سئل عن المتعة فقال: أكره للرجل أن يخرج من الدنيا و قد بقيت خلة من خلال رسول الله صلي الله عليه و آله سلم لم تقض.

از امام صادق عليه السلام درباره متعه (ازدواج موقت) سؤال شد. حضرت فرمودند: دوست ندارم فردي از شما از دنيا برود و اين سنت پيامبر صلي الله عليه و آله را عمل نكرده باشد.

 

3 _ و بالاسناد عن ابن عيسي، عن ابن الحجاج، عن العلا، عن محمد ابن مسلم، عن أبي عبد الله عليه السلام أنه قال لي: تمتعت؟ قلت: لا، قال: لا تخرج من الدنيا حتي تحيي السنة.

 

محمد بن مسلم گفت: امام صادق عليه السلام به من فرمودند: آيا تا به حال متعه (ازدواج موقت) كرده¬اي؟ عرض كردم: نه، حضرت فرمود: از دنيا نروي تا اينكه سنت پيامبر صلي¬الله عليه و آله را عمل كرده باشي.( هرگز از دنیا نروی تا این که این کار را کرده باشی)

 

4 _ و بهذا الاسناد عن أحمد بن محمد، عن ابن أشيم، عن مروان بن مسلم عن إسماعيل بن الفضل الهاشمي قال: قال لي أبو عبد الله عليه السلام: تمتعت منذ خرجت من أهلك؟ قلت: لكثرة من معي من الطروقة أغناني الله عنها قال: و إن كنت مستغنيا فإني احب أن تحيي سنة رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم.

 

اسماعيل هاشمي گفت: امام صادق عليه السلام به من فرمودند: آيا از وقتي كه از كنار همسر خود بيرون آمده اي متعه (ازدواج موقت) كرده اي؟ عرض كردم: به جهت همسران و کنیزانی كه با من هستند [و من با آنها زیاد جماع میکنم ] خداوند مرا از متعه بي نياز كرده است، حضرت فرمودند: اگر چه بي نياز هستي؛ اما من دوست دارم كه سنت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را زنده بداريد.

 

5 _ و بالاسناد عن أحمد بن محمد بن خالد، عن سعد بن سعد، عن إسماعيل الجعفي قال: قال أبو عبد الله عليه السلام يا إسماعيل تمتعت العام؟ قلت: نعم، قال: لا أعني متعة الحج، قلت: فما؟ قال: متعة النساء، قال قلت: في جارية بربرية فارهة قال: قد قيل يا إسماعيل تمتع بما وجدت و لو سندية.

 

اسماعيل جعفي مي گويد: امام صادق عليه السلام به من فرمودند: اي اسماعيل امسال متعه داشتي؟ عرض كردم بله، حضرت فرمودند: مقصودم حج تمتع نيست. عرض كردم: پس مقصود شما چيست؟ حضرت فرمودند: متعه و ازدواج موقت را مي گويم. عرض كردم: اگر دختري بربري و جوان باشد چه طور؟ حضرت فرمودند: حرف ها گفته شد، اي اسماعيل ازدواج موقت كن با هر چه كه يافتي اگر چه زن سندي باشد.

 

6 _ و بهذا الاسناد عن أحمد بن محمد بن عيسي، عن علي بن أبي حمزة البطايني، عن أبي بصير قال: دخلت علي أبي عبد الله عليه السلام فقال: يا أبا محمد تمتعت منذ خرجت من أهلك بشئ من النساء؟ قال: لا، قال: و لم؟ قلت: ما معي من النفقة يقصر عن ذلك، قال: فأمر لي بدينار و قال: أقسمت عليك إن صرت إلي منزلك حتي تفعل، قال: ففعلت.

 

ابي بصير مي گويد: خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم، حضرت از من سؤال فرمودند: آيا از وقتي كه از كنار همسرت بيرون آمده اي صيغه كرده اي؟ عرض كردم: نه، حضرت فرمود: براي چه؟ عرض كردم: پولم كم بود و به اين كار نمي رسيد. حضرت مقدار پولي را امر كرده، به من دادند و مرا قسم داده كه به منزل نروي مگر اينكه به صيغه عمل كرده باشي، ابن بصير گفت: همين كار را كردم.

 

7 _ و بهذا الاسناد عن أحمد بن محمد بن عيسي، عن محمد بن الحسن، عن محمد بن عبد الله، عن صالح بن عقبة، عن أبيه، عن الباقر عليه السلام قال: قلت: للتمتع ثواب؟ قال: إن كان يريد بذلك الله عزوجل وخلافا لفلان لم يكلمها كلمة إلا كتب الله له حسنة، وإذا دنا منها غفر الله له بذلك ذنبا، فإذا اغتسل غفر الله له بعدد ما مر الماء علي شعره، قال: قلت: بعدد الشعر؟ قال: نعم بعدد الشعر.

 

عقبه مي گويد: از امام باقر عليه السلام سؤال كردم: متعه و ازدواج موقت كردن ثواب دارد؟ حضرت فرمودند: اگر به نيت رضاي خدا و مخالفت با فلان [عمر] باشد، بله، هيچ حرفي با زنش نميگويد مگر براي او حسنه اي نوشته مي شود. وقتي با او هم آغوش مي شود. خدا براي آن كار، گناهش را مي آمرزد. وقتي غسل مي كند خدا گناهانش را به عدد موهايي كه آب بر آن ريخته مي شود مي آمرزد عرض كردم: به عدد موهاي بدنش؟! فرمود: بلي، به عدد موهايي كه در بدن دارد.

 

8 _ و بهذا الاسناد، عن أحمد بن محمد بن الحسن، عن موسي بن سعدان عن عبد الله بن القاسم، عن عبد الله بن سنان، عن الصادق عليه السلام قال: إن الله عزوجل حرم علي شيعتنا المسكر من كل شراب، وعوضهم عن ذلك المتعة.

 

عبدالله بن سنان مي گويد: امام صادق عليه السلام فرمودند: خدا شراب و مسكرات را بر شيعيان ما حرام كرده، در عوض آنها، متعه را براي آنها قرار داده است.

 

9 _ و بهذا الاسناد، عن أحمد بن علي ( كذا ) عن الباقر عليه السلام قال: قال رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم: أسري بي إلي السماء لحقني جبرئيل فقال: يا محمد إن الله عزوجل يقول: إني قد غفرت للمتمتعين من النساء.

 

از امام باقر عليه السلام است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند: وقتي خدا مرا به آسمان بالا برد جبرئيل با من بود و او به من گفت: اي محمد، خدا مي فرمايد: متعه كنندگان مورد غفران و آمرزش من هستند.

 

10 _ و بهذا الاسناد، عن أحمد بن محمد، عن موسي بن علي بن محمد الهمداني، عن رجل سماه، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: ما من رجل تمتع ثم اغتسل إلا خلق الله من كل قطرة تقطر منه سبعين ملكا يستغفرون له إلي يوم القيامة ويلعنون متجنبها إلي أن تقوم الساعة، وهذا قليل من كثير في هذا المعني.

 

موسي همداني از فردي كه نام آن را برد نقل مي كند كه: امام صادق عليه السلام فرمودند: هيچ متعه (ازدواج موقت) كننده اي نيست، مگر اينكه وقتي غسل مي كند، خدا براي هر قطره آبي كه بر او مي ريزد، هفتاد فرشته مي آفريند كه تا روز قيامت براي او استغفار كنند و بر كسي كه مانع ازدواج موقت شد و از آن جلوگيري كرد، لعنت بفرستند. تازه اين قدري از ثواب متعه (ازدواج موقت) و گناه مانع آن ميباشد.

 

11 _ و بهذا الاسناد، عن ابن قولويه، عن محمد بن يعقوب، عن محمد ابن يحيي، عن أحمد بن محمد، عن علي بن الحكم، عن بشر بن حمزة، عن رجل من قريش قال: بعثت إلي ابنة عمة لي لها مال كثير: قد عرفت كثرة من يخطبني من الرجال ولم ازوجهم نفسي وما بعثت إليك رغبة في الرجال غير أنه بلغني أن المتعة أحلها الله في كتابه وسنها رسول الله صلي عليه وآله وسلم في سنته فحرمها عمر فأحببت أن اطيع الله ورسوله وأعصي عمر فتزوجني متعة، فقلت لها: حتي أدخل علي أبي جعفر عليه السلام فأستشيره. فدخلت فاستشرته فقال: افعل.

 

بشر بن همزه مي گويد: در زمان امام باقر عليه السلام يكي از رجال قريش به من گفت: دختر عموي من كه داراي مال بسيار بود دنبال من فرستاده، پيام داد: كه تو مي داني چقدر براي من خواستگار آمده و من همه را جواب رد داده ام، زيرا نيازي به ازدواج ندارم، اما شنيده ام كه خدا متعه (ازدواج موقت) و ازدواج موقت را در كتاب خود حلال دانسته و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله آن را جزء سنت خود قرار داده است، اما عمر از آن جلوگيري كرده و حرام دانسته و من مي خواهم متعه  تو شوم تا در اين عمل اطاعت خدا و رسول كرده و با عمر مخالفت كرده باشم، به او گفتم: اجازه بده، خدمت امام باقر عليه السلام برسم و از او سؤال كنم. خدمت حضرت رسيده، مشاوره كردم، حضرت فرمود: قبول كن و عمل كن.

 

12 _ و بهذا الاسناد إلي ابن يعقوب، عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن محبوب، عن علي السائي قال: قلت لابي الحسن عليه السلام إني كنت أتزوج المتعة فكرهتها وسئمتها ( وتشأمت بها ن ل ) فأعطيت الله عزوجل عهدا بين الركن والمقام وجعلت علي كذا نذرا وصياما أن لا أتزوجها ثم إن ذلك شق علي وندمت علي يميني ولم يكن بيدي من القوة ما أتزوج في العلانية قال: فقال لي: عاهدت الله أن لا تطيعه والله لئن لم تطعه لتعصينه.

 

علي سائي مي گويد: به امام رضا عليه السلام عرض كردم من متعه مي كردم و از اين كار خسته شدم، بدم آمد، زشت مي ديدم، از اين رو با خداي خودم بين ركن و مقام عهد كردم و نذر بستم كه ديگر ازدواج موقت نكنم و اگر رغبت پيدا كردم فلان قدر مال بدهم و روزه بگيرم. ولي بعد پشيمان شدم؛ زيرا برايم سخت شد. براي اين كه وضعم جوري نبود كه بتوانم همسر اختيار كنم، حضرت فرمودند: با خدا عهد كرده اي كه اطاعتش نكني؟ به خدا قسم اگر اطاعتش نكني معصيت كار خواهي بود.

[يعني عهد و نذر تو باطل است؛ زيرا عمل به نذر و عهد بايد از ترك آن ترجيح داشته و بهتر باشد يا حداقل نبايد مرجوح و گناه باشد  لذا نذر منعقد نبوده و عمل به آن نذر لازم نيست .]

 

کیفیت خواندن صیغه عقد موقت :

 

13 _ و روي بإسناده إلي ابن قولويه، عن علي بن حاتم، عن أحمد بن إدريس، عن أحمد بن محمد بن عيسي، عن السري، عن الحسن بن علي بن يقطين قال: قال أبو الحسن موسي بن جعفر عليه السلام: أدني ما يجزي من القول أن يقول: أتزوجك متعة علي كتاب الله وسنة نبيه صلي عليه وآله وسلم بكذا وكذا إلي كذا.

 

حسن بن علي بن يقطين مي گويد: امام موسي بن جعفر عليه السلام فرمودند: كوتاه ترين عبارت عقد ازدواج موقت اين است كه مرد به زن بگويد: «اتزوجك متعة علي كتاب الله و سنة نبيه بكذا و كذا الي كذا» يعني مرد بگويد: تو را  به عقد ازدواج موقت خودم در آوردم بنا به حكم كتاب خدا و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله به فلان مبلغ و فلان مدت و زن بگويد: بله كافي است.

 

جواز ازدواج موقت با دختر باکره و بیان اولیت آن و کراهت دخول و از بین بردن بکارت او بدون اذن پدرش  :

14 _ و بالاسناد إلي أحمد بن محمد بن عيسي، عن رجاله مرفوعا إلي الائمة عليهم السلام منهم محمد بن مسلم قال: قال أبو عبد الله عليه السلام: لا بأس بتزويج البكر إذا رضيت من غير إذن أبيها. وجميل بن دراج حيث سأل الصادق عليه السلام عن التمتع بالبكر قال: لا بأس أن يتمتع بالبكر ما لم يفض إليها كراهية العيب علي أهلها.

 

محمد بن مسلم مي گويد: امام صادق عليه السلام فرمودند: عيب ندارد اگر دختر باكره را بدون اجازه پدرش متعه ( ازدواج موقت )  كني به شرطي كه خود او راضي باشد. امام صادق عليه السلام در جواب جميل بن دراج كه سؤال كرده بود آيا مي شود دختر باكره را صيغه كرد؟ فرمودند:

 اشكال ندارد ولي مواظب باشي بر او دخول نكني زيرا عيب بر او و قوم او مي باشد.

 

 

من‏لایحضره‏الفقیه     3     466    باب المتعة .....  ص : 458

4611-  وَ رَوَى عَلِیُّ بْنُ أَسْبَاطٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ التَّمَتُّعِ بِالْأَبْکَارِ قَالَ هَلْ جُعِلَ ذَلِکَ إِلَّا لَهُنَّ فَلْیَسْتَتِرْنَ مِنْهُ وَ لْیَسْتَعْفِفْنَ 

 

 شخصی میگوید از امام صادق  در مورد ازدواج موقت  با  دختران باکره  پرسیدم

حضرت فرمودند  ایا این کار برای غیر  آنها قرار داده شده آنها  هستند  که باید به این وسیله خود را  بپوشانند و  با این کار حیا و عفت خود را حفظ کنند

 

 

تهذیب‏الأحکام     7     254    24- باب تفصیل أحکام النکاح .....  ص‏

 

شخصی میگوید : به امام صادق علیه السلام  گفتم دختریست باکره ودر کنار پدر و مادر خود .او مرا به سمت خود فرا میخواند و(از من تقاضای ازدواج موقت  دارد) این کار را از خانواده اش پنهان میدارد . ایا به در خواستش پاسخ دهم ؟ فرمودند بلی ولی از موضع فرج (الت تناسلی) او پرهیز کن . گفتم : هر چند راضی باشد ؟ فرمودند: هرچند راضی باشد چرا که این کار موجب بی آبرویی دختران است .

 

 

15 _ و بالاسناد، عن أحمد بن محمد بن عيسي رواه عن ابن محبوب، عن جميل بن دراج، عمن رواه، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: لا يكون متعة إلا بأمرين أجل مسمي وأجر مسمي.

 

چه چیزی در ازدواج موقت اصل میباشد ( بیان میزان مدت و مهریه )  :

 

امام صادق عليه السلام فرمودند: عقد ازدواج موقت واقع نمي شود مگر به دو چيز، به تعيين اجرت و تعيين مدت.

 

16 _ و عن محمد بن مسلم الثقفي، عن أبي عبد الله عليه السلام حيث سأله كم المهر في المتعة؟ قال: ما تراضيا عليه إلي ما شاءا من الاجل.

 

محمد بن مسلم ثقفي نقل مي كند: وقتي از امام صادق عليه السلام سؤال شد: مقدار مهر در ازدواج موقت چقدر بايد باشد؟ حضرت فرمودند: هر چه كه هر دو به آن راضي شوند و به هر مقدار مدتي كه خود قرار گذاشته باشند.

 

17 _ و عن محمد بن نعمان الاحول قال: قلت لابي عبد الله عليه السلام: ما أدني ما يتزوج به المنمتع؟ قال: بكف من بر.

 

محمد بن نعمان احول مي گويد: از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: كمترين چيزي كه مي شود مبلغ مهر باشد چقدر است؟ حضرت فرمودند: حتي يك كف دست گندم هم مي شود مهر باشد.

 

18 _ و عن هشام بن سالم، عن الصادق عليه السلام عن الادني في المتعة، قال: سواك يعض عليه.

هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام آورده است كه: چيز كمي مثل چوب مسواك را هم مي شود مهر قرار داد.

 

19 _ و عن أبي بصير عن الصادق عليه السلام في المتعة يجزيها الدرهم فما فوقه.

 

ابي بصير از امام صادق عليه السلام نقل مي كند: مهر متعه مي تواند به مقدار يك درهم و بالاتر باشد.

 

20 _ و عن أبي بصير عنه عليه السلام كف من طعام أو دقيق أو سويق أو تمر.

 

ابي بصير از امام صادق عليه السلام نقل مي كند: مهر متعه مي تواند مشتي گندم يا آرد يا خمير يا خرما باشد.

 

21 _ و عن ابن بكار، عن أبي عبد الله عليه السلام في الرجل يلقي المرأة فيقول لها تزوجيني نفسك شهرا ولا يسمي الشهر بعينه، ثم يمضي فبلغها بعد سنين فقال: له شهره إن كان سماه فان لم يكن سماه فلا سبيل له عليها.

 

ابن بكار از امام صادق عليه السلام سؤال مي كند درباره مردي كه به زني مي گويد: يك ماه خود را به صيغه من درآور و زن قبول مي كند. بعد از چند سال كه از آن گفتگو گذشته دوباره زن را مي بيند. آيا مي تواند آن يك ماه را كه معين نكرده بودند بدون عقد مجدد همان ايام به حساب آورند؟ حضرت فرمودند: اگر مقصود از آن يك ماه همان چند سال بعد بوده درست است و اگر آن يك ماه را معين نكرده باشند عقد درست نيست. [يعني مدت عقد بايد در هنگام خواندن عقد معلوم باشد]

 

 

استحباب گرفتن شاهد بر عقد موقت :

 

22 _ و عن ابن قولويه، عن علي بن حاتم، عن أحمد بن إدريس، عن ابن عيسي، عن ابن محبوب، عن محمد بن الفضل، عن الحارث بن المغيرة أنه سأل أبا عبد الله عليه السلام: هل يجزي في المتعة رجل وامرأتان؟ قال: نعم ويجزيه رجل واحد وإنما ذاك لمكان البراءة ولئلا تقول في نفسها هو فجور.

 

حارث بن مغيره از امام صادق عليه السلام سؤال مي كند: آيا شاهد در عقد ازدواج موقت يك مرد و دو زن كافي است. حضرت فرمودند: بله، يك مرد هم شاهد عقد باشد كافي است. و اين براي آن است كه زن از موضع اتهام خود را دور بداند و پيش خود نگويد كه اين مرد گناهکار  است.

 

23 _ و بهذا الاسناد، عن أحمد بن محمد بن عيسي، عن علي بن الحكم و محسن، عن أبان، عن زرارة، عن حمران، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: قلت: أتزوج المتعة بغير شهود؟ قال: لا، إلا أن تكون مثلك.

حمران مي گويد: از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: آيا صيغه متعه را بدون شاهد و دو نفري زن و مرد ميان خود مي توانند بخوانند؟ حضرت فرمودند: نه مگر افرادي مثل تو باشند. [افرادي مثل تو باشند؛ يعني: مؤمن، متقي و مواظب حلال و حرام باشند و اين را هم براي احراز از فتنه، تهمت و گرفتاري مي فرمايند و گرنه حتي در عقد دائم هم شاهد مستحب است چه برسد به عقد موقت]

 

کیفیت جدایی زن و مرد در ازدواج موقت و تعداد زن هایی که یک مرد میتواند با انها ازدواج موقت کند :

 

24 _ و عن ابن قولويه، عن أبيه، عن سعد، عن ابن عيسي، عن محمد ابن خالد، عن القاسم بن عروة، عن عبد الحميد، عن محمد بن مسلم في المتعة قال: ليس من الاربع لانها لا تطلق ولا ترث.

 

زن به عقد ازدواج موقت جزء چهار زن عقد دائم نمي باشد؛ زيرا متعه ارث و طلاق ندارد.

 

در ازدواج موقت طلاق لازم نيست، به محض تمام شدن مدت از همديگر جدا مي¬شوند.

 

25 _ و عن حماد بن عيسي قال: سئل الصادق عليه السلام عن المتعة هي من الاربعة؟ قال: لا و لا من السبعين.

حماد بن عيسي از امام صادق عليه السلام سؤال مي كند: آيا صيغه جزء چهار زن مي باشد؟ حضرت فرمودند: نه از چهار حساب مي شود و نه از هفتاد تا.

 

26 _ و عن أبي بصير أنه ذكر للصادق عليه السلام المتعة هل هي من الاربع؟ فقال: تزوج منهن ألفا.

ابي بصير مي گويد: از امام صادق عليه السلام سوال كردم: آيا متعه از چهار زني است كه مرد مي تواند بگيرد؟ حضرت فرمودند: هزار تا زن را هم در يك زمان مي تواني به ازدواج موقت خود دربياري.

 

28 _ و عن محمد بن فضل، عن أبي الحسن عليه السلام في المرأة الحسناء الفاجرة هل يجوز للرجل أن يتمتع بها يوما أو أكثر؟ قال: إذا كانت مشهورة بالزنا فلا يتمتع بها و لا ينكحها.

محمد بن مفضل از امام كاظم عليه السلام سوال كرد: آيا مي شود زن زيبا كه فاجره و زاني است را يك روز يا دو روز صيغه كرد؟ حضرت فرمودند: اگر مشهور به زنا است آن را متعه نكن و با او ازدواج نكن.

 

29 _ و عن الحسن بن جرير قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام في المرأة تزني عليها أيتمتع بها؟ قال: أرأيت ذلك؟ قلت: لا، ولكنها ترمي به قال: نعم يتمتع بها علي أنك تغادر و تغلق بابك.

 

حسن بن جرير مي گويد: از امام صادق عليه السلام سوال كردم: آيا با زن زناكار مي شود ازدواج موقت كرد؟ حضرت فرمودند: خودت ديدي كه زنا مي دهد؟ گفتم نه، مردم مي گويند، حضرت فرمودند: عيبي ندارد، مي تواني آن را صيغه كني؛ ولي او را حفظ كن، ببر در خانه در را به روي او ببند.

 

30 _ و عن الحسن أيضا، عن الصادق عليه السلام في المرأة الفاجرة هل يحل تزويجها؟ قال: نعم، إذا هو اجتنبها حتي تنقضي عدتها باستبراء رحمها من ماء الفجور فله أن يتزوجها بعد أن يقف علي توبتها.

 

حسن مي گويد: از امام صادق عليه السلام سوال كردم: آيا جايز است با زن فاجره ازدواج كرد؟ حضرت فرمود: بله، به شرط اينكه مانع شوي از گناه و نگهش بداري تا عده او تمام شود و رحم او از آب فجور و گناه پاك گردد و توبه كرده باشد.

 

31 _ و عن محمد بن مسلم، عن أبي جعفر محتد بن علي عليه السلام قال: من شهر بالزنا أو اقيم عليه حد فلا تزوجه.

 

محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت مي كند كه: حضرت از ازدواج با كسي كه شهرت به زنا داشته باشد يا بر او حدي جاري شده باشد نهي فرمودند.

 

32 _ و عن أبان بن تغلب قال: قلت لابي. عبد الله عليه السلام: الرجل يتزوج متعة إلي شهر فهل يجون أن يزيدها في أجرها ويزداد في الايام قبل أن يقضي أيامه؟ فقال: لا يجوز شرطان في شرط، قلت: و كيف يصنع؟ قال: يتصدق عليها بما بقي من الايام ثم يستأنف شرطا جديدا.

 

ابان بن تغلب مي گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: آيا با زني كه به عقد موقت با او ازدواج كرده شده، مي شود اجرت او را زياد كرده تا مدت متعه را زياد كنيم؟ حضرت فرمود: نمي شود دو شرط در يك شرط و همين طور دو عقد در يك عقد نمي شود. عرض كردم: پس چه بايد كرد؟ حضرت فرمود: مدت عقد او را ببخش، نامحرم مي شود و شرط را دوباره ببند

 

 مقصود از شرط در اينجا عقد است؛ يعني او را دوباره عقد كن

 

33 _ و عن عمر بن حنظلة، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: أتزوج المرأة شهرا فتريد مني المهر كاملا وأتخوف أن تخلفني قال: احبس ما قدرت فان هي أخلفتك فخذ منها بقدر ما تخلفك.

 

عمر بن حنظله مي گويد: از امام صادق سوال كردم: زني را كه مدت يك ماه تزويج كردم و او تمام مهر را از من مي خواهد و من مي ترسم كه اگر اجرت او را بدهم يك ماه پهلوي من نماند، حضرت فرمودند: مهر را نگه دار و همه مهر را به او نده. به اندازه اي كه خلاف قرارداد كرد از او كم بگذار.

 

شرط عدم دخول در ضمن عقد موقت  :

 

34 _ عن سماعة، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: قلت له: رجل إلي أن قال: إنك لا تدخل فرجك في فرجي وتلذذ بما شئت، قال: ليس له منها إلا ما شرط.

 

سماعه مي گويد كه فردي از امام صادق عليه السلام مسائلي را سوال كرد تا اينكه گفت: اگر در عقد موقت، زن شرط كند كه هر لذتي كه مي خواهي از من ببر ولي فرج خود را در فرج من نكن، آيا اين شرط درست است؟ امام فرمود: حق مرد نيست. مگر آنچه كه شرط شده است و بايد شرطي كه شده مراعات شود

 [و اگر بعد از عقد زن رضايت داد، عيبي ندارد، مي تواند دخول كند.]

 

35 _ و عن عيسي بن يزيد قال: كتبت إلي أبي جعفر عليه السلام في رجل تكون في مزله امرأة تخدمه فيكره النظر إليها فيتمتع بها و الشرط أن لا يفتضها؟ فكتب لا بأس بالشرط إذا كانت متعة.

عيسي بن يزيد مي گويد: به امام باقر عليه السلام نوشتم كه زني در منزل مردي خدمت مي كند، مرد دوست ندارد به نامحرم نگاه كند و لذا از او تقاضا كرد كه به عقد موقت او دربيايد و زن به شرطي كه با او همخوابه نشود قبول مي كند. آيا اينگونه شرط درست است؟ حضرت در جواب او نوشتند: عيبي ندارد، شرط درست است؛ زيرا صيغه عقد، ازدواج موقت است.

 

 

37 _ و عن أبان بن تغلب، عن أبي عبد الله عليه السلام في المرأة الحسناء تري في الطريق ولا يعرف أن تكون ذات بعل أو عاهرة فقال: ليس هذا عليك، إنما عليك أن تصدقها في نفسها.

ابان بن تغلب از امام صادق عليه السلام سؤال مي كند: اگر زن زيبايي در راه ديده شود كه راضي به ازدواج موقت باشد؛ ولي معلوم نيست. شوهر دارد يا نه، چه بايد كرد؟ حضرت فرمود: لازم نيست تحقيق كني، حرف او كه مي گويد شوهر ندارم براي تو كافي است.

 

احادیث شماره دار از( رسالة المتعة_ الشيخ المفيد) انتخاب شده است .

روایات فوق با آیات 22 و 23 و 24 سوره نساء موافقت دارد .اثبات مطلب در پست زیر :

 

 

اثبات  جواز ازدواج موقت در قرآن  :

 

النساء : 22   وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبيلاً

با زنانى كه پدران شما با آنها ازدواج كرده‏اند، هرگز ازدواج نكنيد! مگر آنچه در گذشته (پيش از نزول اين حكم) انجام شده است زيرا اين كار، عملى زشت و تنفرآور و راه نادرستى است. (22)

النساء : 23   حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ وَ بَناتُكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ وَ عَمَّاتُكُمْ وَ خالاتُكُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهاتُكُمُ اللاَّتي‏ أَرْضَعْنَكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ وَ أُمَّهاتُ نِسائِكُمْ وَ رَبائِبُكُمُ اللاَّتي‏ في‏ حُجُورِكُمْ مِنْ نِسائِكُمُ اللاَّتي‏ دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحيماً

حرام شده است بر شما، مادرانتان، و دختران، و خواهران، و عمه‏ها، و خاله‏ها، و دختران برادر، و دختران خواهر شما، و مادرانى كه شما را شير داده‏اند، و خواهران رضاعى شما، و مادران همسرانتان، و دختران همسرتان كه در دامان شما پرورش يافته‏اند از همسرانى كه با آنها آميزش جنسى داشته‏ايد- و چنانچه با آنها آميزش جنسى نداشته‏ايد، (دختران آنها) براى شما مانعى ندارد- و (همچنين) همسرهاى پسرانتان كه از نسل شما هستند (- نه پسرخوانده‏ها-) و (نيز حرام است بر شما) جمع ميان دو خواهر كنيد مگر آنچه در گذشته واقع شده چرا كه خداوند، آمرزنده و مهربان است. (23)

النساء : 24   وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ كِتابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ أُحِلَّ لَكُمْ ما وَراءَ ذلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِكُمْ مُحْصِنينَ غَيْرَ مُسافِحينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَريضَةً وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فيما تَراضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَريضَةِ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً

و زنان شوهردار ( نیز حرامند ) مگر آنها را كه  مالكشان  شده‏ايد (زيرا اسارت آنها در حكم طلاق است) اينها احكامى است كه خداوند بر شما مقرّر داشته است. اما زنان ديگر غير از اينها (كه گفته شد)، براى شما حلال است كه با اموال خود، آنان را اختيار كنيد در حالى كه پاكدامن باشيد و از زنا، خوددارى نماييد. و زنانى را كه متعه [ازدواج موقت‏] مى‏كنيد، واجب است مهر آنها را بپردازيد. و گناهى بر شما نيست در آنچه بعد از تعيين مهر، با يكديگر توافق كرده‏ايد. (بعداً مى‏توانيد با توافق، آن را كم يا زياد كنيد.) خداوند، دانا و حكيم است. (24)

 

در آیه 24 خداوند متعال بعد از بر شمردن تمام کسانی که به قرینه  لاتنکحوا  مانکح آبائکم  ازدواج با آنها حرام است ، بیان میکند که در غیر از این موارد ذکر شده ، تمامی زنان بر مردان حلال میباشند .

این حلیت اعم از حلیت به وسیله عقد و غیر عقد میباشد که کلمه ان تبتغوا باموالکم محصنین غیر مسافحین و همچنین آیات سوره مومنون و سوره معارج که به بیان لزوم حفظ فرج از همه کس به جز همسر و کنیز پرداخته ، این نکته فهمیده میشود که حلیت باید از طریقی مخصوص اقامه شود .

نتیجه ای که خداوند از بیان این سه آیه پی در پی میگیرد این است که حال که در مقام بیان کیفیت حلیت از طریق مخصوص هستیم پس :

هر گاه در بازه زمانی مخصوصی از جنس زنان بهره مند شدید اجر آنها را به آنها پرداخت کنید .

گذشته از مقام حلیت به وسیله تناکح ، این نتیجه گیری  نسبت به اینکه  بهره ای که قرار است از جنس زنان برده شود ، جنسی باشد یا غیر جنسی اعم بوده  ودر عمومیت خود ظهور دارد .

در هر حال مرد باید به ازای مدت مشخص بهره مندی ، اجرتی مشخص به زنان  پرداخت کند .

 

قرائن دیگری که دلالت بر این نکته میکند که آیه شریفه در مقام بیان عقد موقت است نیز موجود است از جمله این که :

پرداخت اجر بعد از استمتاع در عقد دائم وجوب پیدا نمیکند بلکه وجوب پرداخت بعد از عقد ثابت میشود ولو استمتاع صورت نگیرد .

واز طرفی بعد از استمتاع این وجوب تکرار نخواهد شد در حالی که در این آیه شریفه وجوب پرداخت اجرت بعد از استمتاع مستقر شده و با هر بهره مندی وجوبی دیگر تکرار میشود مگر اینکه تمام زمان عقد یک بهره مندی واحد فرض شود .

 

از طرفی واژه اجورهن در عقد موقت به کار میرود بخلاف عقد دائم که در آن از واژه صدقاتهن  استفاده میشود .

 

 


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/09/08 ساعت موضوع حرف حساب خدا | لینک ثابت


خدای من تو آروزی منی

به نام خدا


خدای من چگونه نا امید شوم در حالی که تو آروزی منی

یا چگونه خوار شوم در حالی که تو تکیه گاه  منی

 خدای من  چگونه عزیز باشم در حالی که تو مرا درمرکز ذلت ها قرار داده ای

یا چگونه عزیز نباشم در حالی که تو مرا به خود نسبت دادی

خدای من چگونه نیازمند نباشم در حالی که تو مرا در جمع نیازمندان قرار دادی

یا چگونه فقیر باشم در حالی که تو مرا با بخششت بی نیاز کردی

تو آن کسی هستی که خدایی غیر تو نیست

آشنای همه چیز هستی پس هیچ چیزی نسبت به تو در جهالت نیست .

و تو آن کسی هستی که خود را به من معرفی کردی در هر چیزی ، پس من تو را در همه چیز آشکارا میبینم و تو آشکار برای همه چیزی .

دعای امام حسین علیه السلام در روز عرفه

 

دُعَاءُ مَوْلَانَا الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْه‏فِي يَوْمِ عَرَفَةَ:

إِلَهِي كَيْفَ أَخِيبُ وَ أَنْتَ أَمَلِي أَمْ كَيْفَ أُهَانُ وَ عَلَيْكَ مُتَّكَلِي إِلَهِي كَيْفَ أَسْتَعِزُّ وَ فِي الذِّلَّةِ أَرْكَزْتَنِي أَمْ كَيْفَ لَا أَسْتَعِزُّ وَ إِلَيْكَ نَسَبْتَنِي إِلَهِي كَيْفَ لَا أَفْتَقِرُ وَ أَنْتَ الَّذِي فِي الْفُقَرَاءِ أَقَمْتَنِي أَمْ كَيْفَ أَفْتَقِرُ وَ أَنْتَ الَّذِي بِجُودِكَ أَغْنَيْتَنِي وَ أَنْتَ الَّذِي لَا إِلَهَ غَيْرُكَ تَعَرَّفْتَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ فَمَا جَهِلَكَ شَيْ‏ءٌ وَ أَنْتَ الَّذِي تَعَرَّفْتَ إِلَيَّ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَرَأَيْتُكَ ظَاهِراً فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ أَنْتَ الظَّاهِرُ لِكُلِّ شَيْ‏ء

بحارالأنوار     95     226    باب 2- أعمال خصوص يوم عرفة و ليلتها

 


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/09/06 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت