تبليغاتX
(`'•.عشق آسمان و آسمان عشق.•'´)
خدای من تو آروزی منی

به نام خدا


خدای من چگونه نا امید شوم در حالی که تو آروزی منی

یا چگونه خوار شوم در حالی که تو تکیه گاه  منی

 خدای من  چگونه عزیز باشم در حالی که تو مرا درمرکز ذلت ها قرار داده ای

یا چگونه عزیز نباشم در حالی که تو مرا به خود نسبت دادی

خدای من چگونه نیازمند نباشم در حالی که تو مرا در جمع نیازمندان قرار دادی

یا چگونه فقیر باشم در حالی که تو مرا با بخششت بی نیاز کردی

تو آن کسی هستی که خدایی غیر تو نیست

آشنای همه چیز هستی پس هیچ چیزی نسبت به تو در جهالت نیست .

و تو آن کسی هستی که خود را به من معرفی کردی در هر چیزی ، پس من تو را در همه چیز آشکارا میبینم و تو آشکار برای همه چیزی .

دعای امام حسین علیه السلام در روز عرفه

 

دُعَاءُ مَوْلَانَا الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْه‏فِي يَوْمِ عَرَفَةَ:

إِلَهِي كَيْفَ أَخِيبُ وَ أَنْتَ أَمَلِي أَمْ كَيْفَ أُهَانُ وَ عَلَيْكَ مُتَّكَلِي إِلَهِي كَيْفَ أَسْتَعِزُّ وَ فِي الذِّلَّةِ أَرْكَزْتَنِي أَمْ كَيْفَ لَا أَسْتَعِزُّ وَ إِلَيْكَ نَسَبْتَنِي إِلَهِي كَيْفَ لَا أَفْتَقِرُ وَ أَنْتَ الَّذِي فِي الْفُقَرَاءِ أَقَمْتَنِي أَمْ كَيْفَ أَفْتَقِرُ وَ أَنْتَ الَّذِي بِجُودِكَ أَغْنَيْتَنِي وَ أَنْتَ الَّذِي لَا إِلَهَ غَيْرُكَ تَعَرَّفْتَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ فَمَا جَهِلَكَ شَيْ‏ءٌ وَ أَنْتَ الَّذِي تَعَرَّفْتَ إِلَيَّ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَرَأَيْتُكَ ظَاهِراً فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ أَنْتَ الظَّاهِرُ لِكُلِّ شَيْ‏ء

بحارالأنوار     95     226    باب 2- أعمال خصوص يوم عرفة و ليلتها

 


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/09/06 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


اولین مطلب یقینی انسان چیست و چه نتایجی دارد ؟

به نام خدا

 

به این مطلب رسیدیدم که اساسی ترین سوالی که یک انسان در طول زندگی با آن روبرو میباشد این است که چه چیزی یقینی است و چه چیزی غیریقینی ؟

یک انسان عاقل  برای تصمیم گیری در طول زندگی خود باید اطلاعات زیادی را جمع آوری کند .

 طبیعی است که اطلاعات اولیه او  بر مبنای مشاهداتش صورت میگیرد ، و در دامنه بدیهات او سیر خواهد کرد .

از طرفی  برای نتیجه گیری و صدور یک حکم یقینیِ بدون شک ، باید اقلا یکی از مقدمات قیاس عقلی او  یقینی باشد والا نتیجه یقنی از مقدماتی که هر دو بر پایه شک و گمان استوار باشد به دست  نخواهد آمد .
بنابر این  ما باید به عنوان کسی که قصد دارد در تمام مسیر زندگی خود بر طبق یقینیات  خود گام بردارد باید در جستجوی بدیهی باشیم که پایه تمام قیاس های عقلی ما را تشکیل می دهد و زمینه را برای بدیهی سازی سایر مقدمات فراهم میکند .

بدیهی و یقنی ای که از آن راه فراری نباشد .حقیتی انکار ناشدنی در جواب منکران حقانیت حقیقت یعنی اصل وجود .

 

نقص بشر در اصل وجود

 

در این هنگام که قرار است بر پایه یقنیات گام برداریم ، سوال این است که بدیهی ترین گزاره یقینی که مورد اتفاق همگان است ، چیست ؟
پاسخ به این سوال مبنای زندگی انسان و نحوه نگاه او به جهان اطراف را رقم خواهد زد .

به حقیقت ، اولین یقینی که با آن رو برو هستیم چیست ؟
آیا بدیهی تر از وجود ما بدیهی ای وجود دارد ؟
کیست که یقین به وجود خود نداشته باشد ؟
آیا عاقلی پیدا میشود که احتمال بدهد وجود ندارد و یا خیال کند که هست ؟
آیا تردید او نسبت به وجود خودش  ، دلیلی بر وجود او نیست ؟
اما یک سوال دیگر:

آیا انسان فقط یقین به وجود خودش دارد ؟
آیا او یقین ندارد که یک موجود نیازمند است ؟
چه برای بودن و برای استمرار حیات ؟
آیا وجود او که حقیقتی است انکار نشدنی ، چنین وجودی بدون پدرو مادر به مرحله پیدایش قدم میگذاشت ؟
آیا برای ادامه حیات و استمرار بودن ، پس از پیدایش ، او دیگر نیازی به آب و غذا و اکسیژن ندارد ؟
وآیا قبول دارید که هر نیازی معرف  یک نقص درونی است ؟
یعنی یک جای خالی که برای پر شدن نیازمند  یک مکمل است ؟
ناقص برای رسیدن به کمال محتاج و نیازمند کامل است ، پس نقص او مقدمه نیاز اوست و این در حالی که ما نقص او را بر طرف شده میبینم .

پس ما به این نتیجه خواهیم رسید که انسان یک موجود ناقص است . این اولین گزاره یقینی برای هر انسان عاقل خواهد بود ، گزاره ای که پایه و اساس زندگی او را تشکیل میدهد .

گزاره ای که در دو موضع  کلی یکی از مقدمات قیاس عقلی انسان خواهد بود

یکی زمانی که قرار است از نقص وجود خودش پی به وجود یک موجود بینیاز ببرد

و دیگری زمانی که از نقص عقلی خودش میخواهد دست نیاز به سمت وحی الهی دراز کند .

 

بیان جهات نقص

 

همان طور که بیان شد انسان از جهات گونانی دچار نقص است .

یکی ازآن جهات، نقصی است که به خاطر نیازاو به اصل پیدایش دراو وجود دارد .دیگر جهت نقص او به نیاز او برای استمرار حیات بر میگردد .

انسان موجودی است که برای اصل پیدایش محتاج به پدر و مادر است و بدون آنها هرگز نمیتواند پا به عرصه وجود بگذارد .

از این گذشته او برای استمرار حیات  نیز محتاج به آب و اکسیژن و غذاست و در صورت نبودن هر کدام یا اصلا بوجود نمی آید ویا پس از پیدایش نابود خواهد شد .

درحین بیان تمام این مراحل ما شاهداین هستیم که انسان هست ، وجود دارد و ادامه حیات میدهد و این یعنی که نقص  او برای بودن و برای استمرار حیات  بر طرف شده و هر لحظه نیز بر طرف میشود .

 

اما سوال اساسی این است که چه کسی این  نقص او را بر طرف کرده است ؟


همان طور که بیان شد علم و یقین به نقص انسان در ناحیه وجود و پیدایش و استمرار وجود و حیات ، یکی از مقدمات  قیاس عقلی ای را  تشکیل  میدهد که آن قیاس کشف وجود موجودی را میکند  که مانند ما نیازمند نیست .

حال به بیان این قیاس و مرحله استدلال  عقلی آن میپردازیم :

1)      ما انسانها همه مانند هم هستیم و همه هم برای بودن و هم برای استمرار بودن نیازمند میباشیم .

2)      نیازمند نمیتواند نیاز خود را بر طرف کند چرا که اگر بخواهد نیاز خود را به بودن بر طرف کند باید بگوییم اصلا او هنوز به وجود نیامده پس چگونه چیزی که هنوز وجود ندارد میخواهد نیازخود را به بودن برطرف کند . حال آنکه ما میبینم او وجود دارد و این یعنی نیازش بر طرف شده است . از طرفی این مطلب نیز ثابت است که ناقص آن صفت کمالی را ندارد پس چگونه میخواهد چیزی را که منشاء نقص خود است به خود اعطاء کند ؟

3)      هیچ چیز و عدم  نیز نمی تواند کاری را از پیش ببرد و نیاز بشریت را  چه در اصل  بودن و چه برای استمرار بودن بر طرف کند چرا که نیست که بخواهد کاری بکند .

نتیجه : حال که نه خود بر طرف کننده نیاز خود است  و نه هیچ چیز ، پس باید موجودی باشد  که مانند او نیازمند نباشد .

تکرار یک نکته :
اگر موجودی که نیاز انسان را بر طرف کرده،دوباره خود نیازمند باشد این استدلال دوباره بیان خواهد  شد که یا آن موجود برای بودن خودش ،خودش نیاز خود را برطرف کرده یا  هیچ چیز ، و وقتی هر دو محال  باشد پس قطعا کسی هست که مانند او نیازمند نخواهد بود .

 پست مربوط:


نه خود خالق خویشند و نه هیچ

ضرورت عمل به یقین و پرهیز از گمان


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/06/02 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


ضرورت عمل به یقین و پرهیز از گمان

به نام خدا

 

تفاوت انسان با حیوان در چیست ؟
آیا غیر از این است که انسان دارای عقل است و حیوان از این قوه محروم  ؟
واگر انسان عاقل است ، عقل او چه فایده ای برای او دارد ؟
 کار این عقل چیست ؟
اگر عاقل به کسی گفته میشود که از عقلش کمک میگیرد آیا ممکن است انسانی باشد که  از عقل خود استفاده نکند ؟
حال نشانه ای اینکه انسان از عقلش استفاده میکند چیست ؟
آیا به کسی که بر اساس گمان و ظن و حدس و احتمال تصمیم گیری کرده و حرکت میکند ، میتوان گفت عاقل ؟
به نظر میرسدتنها به کسی  میتوان گفت از عقلش استفاده میکند و او را به کار میگیرد که بر اساس یقین خود عمل میکند یعنی آنجا که هیچ گونه احتمال خطا در مطلب وجود نداشته باشد  .

از آنجا که گمان و حدس و حتی احتمال قوی و نزدیک به یقین نیز ممکن است ضرری را در بر داشته باشد ، وعقل اجازه ارتکاب عملی که حتی احتمال ضررش کم باشد را نمیدهد، در این صورت عمل به یقین برای پرهیز از هر گونه ضرر احتمالی یک اصل در زندگی انسان عاقل خواهد بود .

عقل سلیم هر لحظه در بر خورد با احتمالات با خود چنین اندیشه میکند که انجام کاری که شاید صحیح باشد ،احتمال  عدم صحت را نیز در بر دارد ،در این صورت شما مرتکب فعلی شده اید که صحیح نیست و این یعنی پذیرش ضرر .

و از طرفی با خود چنین می اندیشد که رد کاری که شاید صحیح نباشد با خود احتمال صحت را به همراه دارد و در صورت رد آن احتمال این وجود دارد که شما کاری را رها کرده باشد که انجام آن به صلاح شما بوده و ابن دوباره یعنی تحمل ضرر.

از دیدگاه عقل سلیم عمل به یقینیات یعنی پرهیز از ترتیب اثر دادن به غیر یقینیات ، یعنی نه رد آنها قبل از اثبات بطلان و نه پذیرش آنها قبل از اثبات صحت .

و چون احتمال دو وجهی بوده وهم صحت و هم  عدم صحت را در بردارد بهتر است بگوییم انسان عاقل کسی است که به گمان خود ترتیب اثر نمیدهد یعنی نه آنرا میپذیرد ونه رد میکند بلکه همیشه سعی میکند گمان خود را تبدیل به یقین کند چه با اقامه دلیل بر صحت و چه با اقامه دلیل بر بطلان .

 

بنابر این  اساسی ترین سوالی که یک انسان در طول زندگی با آن روبرو میباشد این است که چه چیزی یقینی و چه چیزی غیر یقینی است ؟

 

بر این اساس دیگر بی انصافی است انسانی که از عقلش استفاده نمیکند را مانند حیوانی بدانیم که اصلا عقل ندارد بلکه او از حیوان نیز پست تر خواهد بود :

الأعراف : 179   وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ


به يقين، گروه بسيارى از جن و انس را براى دوزخ آفريديم آنها دلها [عقلها] يى دارند كه با آن (انديشه نمى‏كنند، و) نمى‏فهمند و چشمانى كه با آن نمى‏بينند و گوشهايى كه با آن نمى‏شنوند آنها همچون چهارپايانند بلكه پست تر

! اينان همان غافلانند.

 (چرا كه با داشتن همه‏گونه امكانات هدايت، باز هم گمراهند)

يونس : 36   وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ بِما يَفْعَلُونَ


و بيشتر انسان ها  جز از گمان و ظن  ، پيروى نمى‏كنند (در حالى كه) گمان، هرگز انسان را از حقّ بى‏نياز نمى‏سازد (و به حق نمى‏رساند)! به يقين، خداوند از آنچه انجام مى‏دهند، آگاه است!


النجم : 28   وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً


آنها هرگز به سخنشان  دانشى ندارند، تنها از گمان  و ظن پيروى مى‏كنند با اينكه «گمان» هرگز انسان را از حقّ بى‏نياز نمى‏كند!

پست بعدی:


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/06/01 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


آیا خداوند میتواند سنگی را خلق کند که نتواند آنرا بردارد ؟

به نام خدا

 

ما در زندگی با حقایقی رو برو هستیم که قابل  انکار نیستند

 

اما همه حقایق ما  از جمله بدیهات نمیباشند .

حقایق بدیهی نسبت  به حقایق غیر بدیهی  اصل  میباشند

و حقایق غیر بدیهی نسبت به بدیهات  فرع .

چرا که بدیهیات وسیله  ای هستند برای دست یافتن  به غیر بدیهات .

البته  یک حقیقت  غیر بدیهی بعد از  اثبات  و تکرار  اثبات آن  تبدیل  به یک حقیقت بدیهی خواهد شد

به طور مثال  وجود انسان و نقص این وجود  اولین حقیقت بدیهی عالم میباشد که برای هیچ کسی قابل انکار نیست  ( الا الصم البکم الذین لایعقلون  ۲۲ انفال )


نقص وجود  انسان  که ناشی از مرکب بودن اوست بدیهی ای است برای رسیدن به حقیقت وجود خدا.

 
بنابر این اثبات وجود خدا فرع نقص وجود ماست

 (  البته باید دقت کنیم که خط سیر عقلی همیشه از مخلوق به خالق است  والا  نحوه دید ما به  عالم حقیقت  تاثیری در آن ندارد )


بعد از اثبات وجود خدا و تکرار این مسئله  خودمسئله  وجود خدا  از بدیهیاتی خواهد شد که هم منشا’ اثبات سایر حقایق میشود  وهم برای هیچ کس قابل  انکار نیست ( الا الصم البکم الذین لایعقلون )

پس اثبات حقیقت وجود خدا  فرع نقص وجود ما و اصل  وجود انبیاء است البته در سیر عقلی و منطقی.

 

شبهاتی از قبیل  اینکه  ایا خداوند میتواند سنگی بزرگ خلق کند  که نتواند آنرا بردارد  دو نکته در بردارد
اول اینکه  این شبه  اصل  ثابت عقلی ما را که خدا را اثبات کرده نابود نمیکند ولو ما در جواب آن عاجز باشیم

مسئله دوم  به خود شبه بر میگردد که به چند دلیل  محال  عقلی است :


یک خلق کردن یک شی مساوی با برداشتن ان  شی است و دیگر  نیازی به برداشتن ان نیست
2 لازمه برداشتن  سنگ بودن آن بر روی جسمی بزرگ تر است  که باز هم آن جسم مخلوق خداست
3 و4و...

 

مانند این سوال از امیر مومنین علی علیه السلام پرسیده شد

حضرت در جواب فرمودند : بدرستی که خدا به عجز و ناتوانی نسبت داده نمیشود ولی آنچه تو میپرسی نشدنی است.

پست مربوط:

آیا خدا میتواند....!؟


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/05/12 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


در شب مبعثت ای رسول خدا نمیدانم گریه کنم یا شادی؟

به نام خدا

 

آیا اگر مردم سراغ علی علیه السلام نیایند حکومت بر او حرام است ؟

فرق یک شیعه با سنی در چیست ؟

شعیان معتقدند خلافت بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله انتصابی از جانب خداوند است

چرا که خلیفه رسول خدا  باید  معصوم در اجرای احکام خدا و  معصوم در تبیین  متشابهات و بیان تاویلات قرآنی باشد و  فقط خداست که میداند چه کسی معصوم است و چه کسی نه .

اما  اهل  تسنن میگویند ما شورا میکنیم و تشخیص میدهیم  ابوبکر (علیه من الرحمن ما یستحق) باید  خلیفه باشد پس خلیفه میشود چرا که رسول خدا هم  معصوم نبود چه رسد به جانشین او .

 

همین سخن را از دهان مسئولین حکومت اسلامی هم میشنویم

مردم نیز گمان میکنند  که اگر از  فقیه  حمایت نکنند او شرعیت نخواهد داشت

رهبری هم بارها میگوید ما افتخار میکنیم که در نظامی زندگی میکنیم که  همه مسئولین آن حتی رهبری توسط انتخابات مردم سر کار می آیند !!

اما

آیا چون مردم به سراغ علی بن ابی طالب امدند ولایت علی علیه السلام ثابت شد ؟
آیا رای مردم  ولایت را برای کسی ثابت میکرد که عدم رای انها به او  و اجتماع اکثر آرای بر خلافت ابوبکر

ولایت را از علی بگیرد  و به ابوبکر بدهد ؟

آیا چون مردم  به سمت علی نیامدند حکومت  بر علی حرام است ؟

فرق تو با یک سنی چیست ؟
چرا ما باید  سخنان اهل سنت را از دهان  امام جمعه  شیعیان  بشنویم ؟( البته  نه امام جمعه پا در جای پای علی گذاشته  و نه کسانی که به چنین امام جمعه ای اقتدا میکنند )

آقای هاشمی رفسنجانی آیا واقعا  حضور مردم  به علی بن ابی طالب شرعیت بخشید ؟

واگر مردم به سراغ  علی نیایند قیام برای تشکیل حکومت بر علی حرام است ؟
آیا به شهادت قرآن فاطمه زهرا سلام الله علیها  معصومه نبود ؟

آیا مگر همین فاطمه نبود که  علی را  عتاب کرد که مگر صدای  شهادت به نبوت  پدرم را بر ماذنه  ها نمینشوی؟

پس چرا شمشیر در نیام کرده ای؟
چرا  قیام نمیکنی؟

آیا فاطمه از علی درخواست  حرام کرده است ؟
خدایا با تو پناه میبریم

و  وای بر تو و مامومینت  جناب هاشمی

 

نمیدانم دراین ایام گریه کنم یا شادی؟

یا رسول الله چگونه تو ولایت را در زمان  حضورت  به علی تفویض کردی اما اینان حکومت را بعد از تو بر علی حرام میدانند ؟
اینان چگونه  خون علی و فاطمه  سلام الله علیهما را پایمال میکنند ؟


یا رسول الله من در شب مبعث تو گریه میکنم

به امید ظهور فرزندت حضرت  حجت علیه السلام .

 

بحارالأنوار     67     107    -  نهج، [نهج البلاغة] قَالَ علیه السلام

 لَا يَتْرُكُ النَّاسُ شَيْئاً مِنْ أَمْرِ دِينِهِمْ لِاسْتِصْلَاحِ دُنْيَاهُمْ إِلَّا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مَا هُوَ أَضَرُّ مِنْهُ

امیر مومنین علی علیه السلام فرمودند :

مردم هیچ حکمی را از دین برای اصلاح امور دنیایشان ترک نمیکنند مگر این که خداوند بابی را برای آنها باز میکند که سختیش بیشتر خواهد بود .

 

بحارالأنوار     52     140   

 أَبِو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام  قَالَ

مَنْ سُرَّ أَنْ يَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَ لْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ فَإِنْ مَاتَ وَ قَامَ الْقَائِمُ بَعْدَهُ كَانَ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ أَدْرَكَهُ فَجِدُّوا وَ انْتَظِرُوا هَنِيئاً لَكُمْ أَيَّتُهَا الْعِصَابَةُ الْمَرْحُومَةُ

امام صادق علیه السلام فرمودند

هر کس دوست دارد از اصحاب امام قایم باشد  باید  منتظر باشد و باید  به ورع و  زیبایی های  اخلاق   عمل کند

چنین کسی منتظر حقیقی است

اگر بمیرد و قائم بعد از او  ظهور کند  پاداش کسی را خواهد داشت که  قائم را  درک کرده

پس  تلاش کنید و منتظر بمانید ای گروه آمرزیده شده .


 


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/04/28 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


آیا اگر مردم سراغ علی علیه السلام نیایند حکومت بر او حرام است ؟

کلیک کنید :   در شب مبعثت ای رسول خدا نمیدانم گریه کنم یا شادی؟

نقد نماز جمعه هاشمی رفسنجانی دو روز قبل از بعثت رسول اکرم صلی الله علیه وآله ۱۴۳۰هجری قمری


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/04/28 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


چرا پلیس عوض شلیک به قاتل خانم «مروه الشربینی» به شوهر او شلیک کرد؟

 به نام خدا

التوبة : 8   كَيْفَ وَ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لا يَرْقُبُوا فيكُمْ إِلاًّ وَ لا ذِمَّةً يُرْضُونَكُمْ بِأَفْواهِهِمْ وَ تَأْبى‏ قُلُوبُهُمْ وَ أَكْثَرُهُمْ فاسِقُونَ

چگونه است که اگر آن مشرکان و کافران بر شما غالب شوند، نه ملاحظه خويشاوندى با شما را مى‏كنند، و نه پيمان را؟! شما را با زبان خود خشنود مى‏كنند، ولى دلهايشان ابا دارد و بيشتر آنها فرمانبردار نيستند! (8)

 

تحقق این آیه رو ما  بارها  مشاهده کرده ایم خصوصا در قضیه اخیر که  در آلمان اتفاق افتاد

 

وقتی شوهر زنی که حامله هم بود برای دفاع از او حرکت میکند پلیس به او شلیک میکند اما به ضارب چاقو شلیک نمیکند ؟!!!!

 

حواسمان باشد صدر اعظم مرکل آلمانی از چه کسی حمایت میکنه ؟

 

در حالی که هنوز جمهوری اسلامی رو به رسمیت نمیشناشند چه اتفاقی افتاده که به  بعضی ها آنهم  قبل از اعلام نتایج ، تبریک ریاست جمهوری رو میگن ؟


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/04/20 ساعت موضوع حرف حساب خدا | لینک ثابت


شهید حجاب

بسم الله الرحمن الرحيم

 

انا لله و انا الیه راجعون  

 

بار دیگر چهره خونخوار غرب ، از چاه تاریک جهل و ظلم آلمان دیده شد و خون محترم یک انسان بدست یک ستمگر ریخته شد .

نژاد پرستان آلمان و انگلیس و آمریکا و فرانسه و دیگر همشکلان آنها برای بشر به خواب رفته هویدا و آشکار شدند .

آنها که خون بیگناهان بر گرده نجسشان سنگینی می کند .

آنها که در پس پرچم دولتشان ، خون مظلومان ایران و عراق و افغانستان و هندوستان و پاکستان فلسطین و لبنان و بوسنی ، فریاد داد خواهی میکند .

و کشته شدگان جنگهای خونینی که ساخته آنها بود مثل هیروشیما و ناکازاکی و کره دیده مشوند .

و به خاک و خون کشیده شدگان سرخپوست آمریکا نیز به یاد آورده می شود.

 و صدای انسانهای بی دفاع که در کشتار خونین نژاد پرستیشان در آلمان و ویتنام و بوسنی و آفریقا و آمریکا به گوش می رسد .

خون کشته شده گان و مفقودان پاناما و شیلی برچهره آنها نقش بسته است .

آری ، پرچم انگلیس و آلمان و آمریکا و فرانسه انسانها را به یاد خونهای بسیار که به ناحق ریخته شده اند می اندازد .

در پس پرده فریب و نیرگ بازی و دروغ پردازیشان ، به راحتی هدفهای شومشان را میتوان دید .

و دست خون آلود آنها و دندانهای آغشته شان به گوشت و پوست متلاشی شده انسانهای بی دفاع ( که قربانی نژاد پرستی کثیف آنها شده اند ) ، از پس ژستهای سسته رفته و بوی ادکلانهایی که برای دور کردن بوی گندشان به خود می زنند هویدا و آشکار است .

به راحتی می توان خباثت و خیانت را در چهره کریهشان دید .

در پس خنده های شیطانی آنها ، مظلومیت بنده های خوب خداوند دیده می شود .

پشت سر ظاهر ایستاده به تبلیغات دروغینشان ، افسرگی مستضعفان احساس می شود .

یک زن مسلمان که بندگی خویش را به خدای تعالی اظهار نموده در اوج مظلومیت در مقابل چشمان همسر و فرزدش به ناحق به خاک و خون کشیده می شود .

چه آبرویی برای انسانیت باقی است .

در این سکوت مرگ بار ، تعاریف انسان ها از خوبیها در خطر است .

آری ،

هم اکنون عمق نیاز بشریت به امیر المؤمنین صلوات الله علیه شناخته و احساس می شود ، به طنین عدالت گستر آن ابر مرد خدای  تعالی ، به فریادهای داد خواهی او از دو زن که نه تجاوزی به آنها روا شده بود و نه خونی از آنها ریخته شده بود و فقط مال آنها به یغما برده شده بود آن هم به وسیله انسانهایی که به این خون خوار ها شرف دارند .

قلب انسانهای آزاده با طنین کلام او آرام می گیرد و سوز حزن و غضب و اندوه سراپای تشنگان آزادگی و عدالت را فرا می گیرد که می فرمود :

( وَ قَدْ بَلَغَنِي أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهَدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رِعَاثَهَا مَا تُمْنَعُ مِنْهُ إِلَّا بِالِاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لَا أُرِيقَ لَهُ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ عِنْدِي بِهِ جَدِيراً فَيَا عَجَباً عَجَباً وَ اللَّهِ يَمِيثُ الْقَلْبَ وَ يَجْلِبُ الْهَمَّ مِنِ اجْتِمَاعِ هَؤُلَاءِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ فَقُبْحاً لَكُمْ وَ تَرَحاً حِينَ صِرْتُمْ غَرَضاً يُرْمَى يُغَارُ عَلَيْكُمْ وَ لَا تُغِيرُونَ وَ تُغْزَوْنَ وَ لَا تَغْزُونَ وَ يُعْصَى اللَّهُ وَ تَرْضَوْن‏ )

( به من خبر رسیده که مردی از لشگر معاویه  بر دو زن که  یکی مسلمان و دیگری غیر مسلمانی بوده است که با حکومت اسلام عهد بسته   وارد شده و از آنها لباس ها و زیور آلاتشان را گرفته و رفته است و آن دو هیچ حمایت کننده ای نداشته اند جز التماس و زاری کردن .  

 و بعد ، آن متجاوزین با دست پر برگشته اند در حالی که خونی از آنان نریخته و تقاصی گرفته نشده است  .

پس اگر مسلمانی از این غصه بمیرد هیچ سرزنشی براو نیست بلکه نزد من  این کارسزاوار است . 

پس چقدر شگفت آور است و به خداوند قسم قلب را میکشند و اندوه را زنده می کند اتحاد اهل باطل بر باطل و تفرقه اهل حق در حق ،

اما زشتی و حقارت ، بر اهل سکوت سزاوار است آن زمان که علیه آنها  در باطل غیرت ورزیده می شود ولی آنها در حق غیرت نمی وزند و به آنها حمله می شود ولی از خود دفاع نمی کنند و خداوند بزرگ را نافرمانی می شود ولی آنان راضی هستند ) . 

 

سلام بر تو ای صدای عدالت الهی انسان ، سلامی به پهنای تاریخ بشریت ، سلامی از به خاک و خون خفتگان بیابان مظلومیت ، سلام برتو ای پشوای سراسر نور و زیبایی ، ای جلودار عرصه دفاع از مظلومین ، ای امام عزیز تنها مانده در میدان مبارزه با ستمگران جانم و هر آنچه با من است فدای آه سوزان شما باد .

امید آنکه فرزندتان که منجی بشریت و به پا کننده قوانین عدالت گستر دین عزیز اسلام است به اراده خداوند ظهور فرماید و غصه هارا برطرف و ظالمین را محو سازد .

بر امت اسلام و انسانهای آزاده است که غریو دادخواهی از خون آن زن مظلومه را فریاد کنند و طومار ظالمین را در هم پیچند که خون محترم یک انسان اینگونه غریبانه بر زمین نقش نبندد .

و السلام علی من اتبع الحق و الهدی


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/04/18 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


رنگ شما چیه ؟

به نام خدا

هرکسی رنگی داره رنگ شما چیه ؟

یکی سبز یکی زرد یکی آبی ویکی هم رنگانگ

 

واما رنگ ما :

البقرة : 138   صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ


رنگ خدايى و چه رنگى از رنگ خدايى بهتر است؟! و ما تنها او را عبادت مى‏كنيم.


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/03/21 ساعت موضوع حرف حساب خدا | لینک ثابت


این هم نتیجه حفظ نظام از اوجب واجبات است !!!

ادامه مطلب رو از یکی از سایت های ضد اسلامی براتون نقل میکنم


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/03/19 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


چرا قرآن معجزه است ؟

به نام خدا

 


این بحث به کسانی که وجود  خدا را قبول ندارند مربوط نمیشود .

ولطفا کسانی که خدا را قبول ندارند در بحث ما دخالت نکنند البته عقل های رشد یافته متوجه این نکته هستند که چون ادعای نبوت با خود یک ادعای دیگر نیز به همراه دارد وآن ادعای وجود داشتن  خداییست که شخص مدعی نبوت  میخواهد از جانب او برای ما خبر بیاورد بنابرین اگر ادعای نبوت ثابت شود ، وجود خدا نیز ثابت خواهد شد .

در هر حال در این پست ها  میتوانید اثبات وجود خدا را مطالعه نموده ، بعد ادامه بحث را پیگیری کنید .

نه خود خالق خویشند و نه هیچ

 

چرا قرآن معجزه است ؟

 

با کمال تعجب باید پرسید :  قرآن چه شاخصه هایی دارد که به آن معجزه گفته میشود ؟

خیلی از انسانهایی که شمه ای  از عقل و عقل گرایی به مشامشان رسیده   ،وقتی میشنوند کسی ادعا میکند من از جانب خداوند ، خبر آورده ام بر انگیخته میشوند تا تحقیق کنند  او چه میگوید وآیا راست میگوید ؟!

 

از طرفی آنها خبر آوردن از جانب خدا  را محال نمیدانند واحتمال چنین اتفاقی را همیشه میدهند .

از طرفی احتمال این را میدهند که او دروغ بگوید .

 

پس:

نه کلام او را رد میکنند، چون ممکن است حقیقتا او از جانب خدا خبرآورده باشد و احتمال این را میدهند که  با رد کلام او حقیقتی  عظیم را از دست بدهند .

ونه کلام او را قبول میکنند ، چرا که ممکن است ادعای او یک ادعای دروغین باشد وبا عمل به گفتار او خود را به تکلّف و سختی انداخته باشند و ضرر های زیادی را به خود و دیگران تحمیل کنند .

 

پس آنها اولین کاری که میکنند این است که از شک و گمان خارج شوند و با اقامه دلیل محکم و ثابت عقلانی ؛ یا صدق و درستی ادعای گوینده را اثبات کنند یا با اقامه دلیل محکم ، بطلان ادعای او را اثبات نمایند  .

 

در هر حال انسان عاقل  به شک و گمان خود ترتیب اثر نمیدهد .

من شک دارم و شاید  او واقعا نبی خدا باشد  ، پس شاید  او نبی خدا نباشد .

درست مانند کسی که شک دارد الآن روز است ، چنین کسی قطعا  شک خواهد داشت که شاید آلان شب باشد .

پس من همان طور که نمیتوانم ادعای او را بپذیرم ، همان طور نخواهم توانست ادعای او را رد کنم .

این همان معنای ترتیب اثر ندادن به شکیات و گمان هاست .

چرا که رد ادعای او بدون دلیل ، عمل کردن به ظنیات است ، همان طور که قبول ادعای او بدون دلیل ، عمل به ظنیات خواهد بود .

پس باید کسی که ادعای نبوت میکند یک دلیل محکم بر صحت ادعای خود اقامه کند والا ادعای اشخاص به درد ما نمیخورد .

اگر دلیلی محکم برای اثبات ادعای خودش نداشته باشد سخنان او برای ما هیچ اهمیتی نخواهد داشت  .

اما چون این امکان وجود دارد که او دلیل محکمی برای ادعای خود داشته باشد ، هر انسان عاقلی به این  امکان و احتمال نیز ترتیب اثر نمیدهد بلکه در مقام تحقیق بر خواهد آمد تا اثبات کند که آیا دلیلی قطعی وجود دارد یا نه .

 

 

اکنون سوال اساسی این است که :

دلیل محمد برای ادعای نبوتش چه بوده و چیست ؟

محمد نیز مانند سایر انبیاء  .

همانگونه که ما از انبیاء الهی توقع داریم کاری را انجام دهند که انجام آن در توان بشر نیست ، همان گونه توقع داریم محمد نیز چنین کاری را انجام دهد .

و اگر هیچ کسی نتواند کاری را انجام دهد که از توان بشر خارج است بلکه همه آنهایی که ادعای نبوت دارند کارهایی را انجام می دهند که انسان ها هم میتوانند مثل آن کار را بکنند ، پس  بین آنها و سایر انسانها تفاوتی وجود نخواهد داشت ودیگر ادعای آنها برای ما قابل قبول نخواهد بود .

 

ما از نبوت سایر انبیاء الهی خبری در دست نداریم ( البته با توجه به این که در مقام اثبات  قرآن هستیم وهنوز قرآن ثابت نشده است  )  چرا که تنها دلیل معتبر ، قرآن خواهد بود .

 

واین یعنی یک تفاوت عمده بین معجزه محمد ومعجزه  سایر انبیاء الهی .

به بیانی واضح تر  معجزه  محمد در نبودش نیز یک معجزه خواهد بود به خلاف معجزه سایر انبیاء.

علت این نکته را باید در ختم وحی جست و جو کرد . تفصیلا به یاری خدا این مطلب بیان خواهد شد.

 

اما هنوز ما به پاسخ سوالمان نرسیده ایم :
محمد چه کاری را کرده  که انجام آن در توان انسانها نیست ؟

وآن چه کاری است که چون او چنین کاری را کرده در حالی که خود او یک انسان است پس ما باید  بفهمیم واقعا دستش در دست  یک موجود بینیاز است ؟

 

 

محمد ادعا میکند من پیامبر خدا هستم .

وبرای اثبات ادعای خود ، قرآن را به عنوان معجزه به ما معرفی میکند .

حال باید بررسی کنیم و ببینیم که قرآن چه شاخصه هایی دارد که انجام آن شاخصه ها از توان بشریت خارج میباشد ؟

در دو بخش عمده میتوان جواب را پیدا کرد :

1)      الفاظ آن به گونه ای چینش شده که بیان کردن مانند آن الفاظ در توان  انسان نیست .

2)      معنایی که در قرآن توسط الفاظ بیان شده معنایی است که بیان آن در توان انسان نیست .

 

 

اعجاز معنوی قرآن در بخشهای گوناگونی  ، معنا پیدا میکند که من به سه بخش آن اشاره میکنم :

1)      خبر های علمی قرآن : که با توجه  به کشفیات بشر بر اثر تلاش های زیاد ، قواعد علمی ای به ثبت میرسد که قرآن هزار وچهار صد  سال قبل و بدون این امکانات به آن اشاره کرده است .این بخش اعجاز قرآن ذهن بسیاری از دانشمندان را مجذوب خود کرده و آنها را متوجه خالقی میکند که برای رسیدن به این اطلاعات نیازمند ابزار های محدود بشری نیست که البته همین ابزارهای محدود هم در زمان نزول قرآن وجود نداشته بنا برین  میتوان به قرآن گفت : کاری که در توان بشر نیست .

2)      خبر هایی که قرآن بارها و بارها از آینده بیان میکند و آنها بدون هیچ تخلفی به وقوع میپیوندد.

3)      یک پارچگی و عدم اختلاف و تعارض در تمام متن ششصد صفحه ای قرآن .که با توجه که محدودیت نوشتار انسان ولو در حد  یک صفحه و اشکالات فراوانی که به همان نوشته محدود یک صفحه ای وارد میشود ، دلیلی بس قاطع برای کسانیست که ذهنی فعال و منتقد دارند ، آنگاه که جواب انتقادهایشان را بدون تعارض  از متن شریف قرآن میشنوند .

 

البته نباید غافل بود همانطور که اشاره شد،  استحکام اعجازی قرآن ، نتنها دلیلی محکم بر صدق ادعای نبوت  محمد است بلکه به معنایی دقیق تر ، دلیلی محکم بر اثبات وجود خداست .

 

 

 

حال در متن زیر برای هر کدام از موارد بالا  نمونه هایی را بیان میکنیم :

 

 

1)      اعجاز لفظی قرآن:

آیات زیادی در قرآن وجود دارد که از همه انسانها دعوت به مبارزه کرده است .

در طول تاریخ اسلام ، افراد زیادی از گروه های مختلفی همچون یهودی ها که به شهادت  تاریخ و حتی خود قرآن از دشمن ترین دشمنان اسلام می باشند ، سعی و تلاش فراوان کرده اند که این مبارزه طلبی قرآن را پاسخ داده و اثبات کنند که بیان الفاظ قرآن بشری بوده و در توان همه انسانها که یکی از آنها خود ما هستیم و دیگری محمد ، میباشد .

واگر قرآن و الفاظ آن در توان انسانها است باید محمد ، کار دیگری رابرای اثبات ادعای خود ، بکند که در توان بشریت نباشد .

اما هنوز هم نتوانسته اند به مبارزه طلبی قرآن پاسخ دهند و مانند و مثالی برای قرآن بیاورند  وادعای قرآن را نقش بر آب کنند .

من خارج از گود از تمام کسانی که استعداد های شکوفا دارند تمنا میکنم اگر میتوانند مانند قرآن بیاورند و این همه ادعاهای بیخود نکنند وسر فلک را در حلقوم حماقتشان فرو نبرند . بلکه قبل از هر گونه داد و فریاد متنی را آماده کنند که یارای مقابله با قرآن را داشته باشد .

 

البته محتوای متن برای ما مهم نیست بلکه چون ادعا شده چینش الفاظ نیز در توان بشر نیست فقط الفاظی بیاورند مانند الفاظ قرآن .

برای این کارشان حتی از خود محمد هم میتوانستند کمک بگیرند .

 

آنهایی که محتوای قرآن را خدایی میدانند ، قطعا  محتوای آیه سیزده سوره هود را  نیز،خدایی خواهند دانست .

این محتوای خدایی بیان میکند که حتی چینش الفاظ در توان محمد نیست از این روست که ضمن مبارزه طلبی برای آوردن الفاظی مانند الفاظ قرآن ، حتی قرآنی که به ادعای دشمنان محتوایی دروغین دارد ، از آنها میخواهد که از تمام توان بشریت استفاده کنند حتی از خود محمد نیز کمک بگیرند  :

آیه را ببینید    --  ( آیات تحدی و مبارزه طلبی را در پست بعدی مطالعه کنید ) --

 

هود : 13 أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ

آنها مى گویند: «محمد به دروغ این (قرآن) را (به خدا) نسبت داده (واین قرآن ساختگى است)

به آنها بگو:

اگر راست مى گویید، شما هم ده سوره ساختگى همانند این قرآن بیاورید

و تمام کسانى را که مى توانید به غیر از خدا برای انجام این کار دعوت کنید!» ( حتی خود محمد )

 

 

 

2)      اعجاز علمی قرآن :

 

1) کاهش اکسیژن در ارتفاعات

قرآن بیان میکند که هر چه بر ارتفاع زمین افزوده می شود اکسیژن موجود در جو کاهش پیدا میکند .این حقیقت را قرآن هزار و چهار صد سال پیش بیان میکند در حالی که رابطه کاهش اکسیژن در اثر افزایش ارتفاع،  در صد سال گذشته کشف شده است .

الأنعام : 125   فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ كَذلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ

آن كس را كه خدا بخواهد هدايت كند، سينه‏اش را براى  اسلام، گشاده مى سازد

 و آن كس را كه  بخواهد گمراه سازد، سينه‏اش را  تنگ مى‏كند مانند کسی که  به آسمان بالا میرود ،

 اين گونه خداوند پليدى را بر افرادى كه ايمان نمى‏آورند قرار مى‏دهد!

 

2) گرد بودن زمین

اما نکته علمی بعدی  ؛  قرآن از گرد بودن زمین خبر میدهد :

این آیات  را ببنید :

الصافات : 5   رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ رَبُّ الْمَشارِقِ

پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست، و پروردگار مشرقها!

 

المعارج : 40   فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنَّا لَقادِرُونَ

سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها كه ما قادريم ... (40)

 

مشرق یعنی مکان طلوع خورشید و مغرب یعنی مکان غروب خورشید

 

تنها در صورتی زمین میتواند مشرق ها و مغربهای  متعددی داشته باشد  که کروی و گرد باشد .

در حالی قرآن این حقیقت را بیان میکند که کشف این حقیقت به کمتر  از چهار صد سال گذشته باز میگردد .

 

 

 

 

3)      محافظ سه لایه ای جنین :

قرآن بیان میکند که جنین انسان در سه لایه رشد و تکامل پیدا میکند و چون در این سه لایه نور وجود ندارد از آن تعبیر به ظلمتهای سه گانه میکند :

 

الزمر : 6   يَخْلُقُكُمْ في‏ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ في‏ ظُلُماتٍ ثَلاثٍ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ

 او شما را در شكم مادرانتان خلق کرد .  آفرينشى بعد از آفرينش ديگر، در ميان تاريكيهاى سه گانه!

 اين است خداوند، پروردگار شما كه حكومت (عالم هستى) از آن اوست هيچ معبودى جز او نيست پس چگونه از راه حق منحرف مى‏شويد؟!

 

امروزه دانشمندان این سه لایه را بعد از دست رسی به امکانات پیشرفته و مطالعات دقیق کشف کرده اند در حالی که خدای محمد ، این علم را قبلا  به محمد یاد داده بود .

نام این سه لایه  به این ترتیب  است :

پوست شکم مادر ، رحم ، و مشیمه .( یا پرده آمینون ، پرده کورین  و کیسه زرد )

 

( نقل شده از کتاب پژوهشی در اعجاز علمی قرآن نوشته دکتر محمد علی رضایی اصفهانی – صفحه 516 )

 

برای بررسی ابعاد بیشتر اعجاز علمی قرآن به کتابهایی که در این زمینه نوشته شده واین موارد را جمع آوری کرده مراجعه فرمایید :

 

4)      اخباری که قرآن از آینده میدهد :

5)       

برای نمونه به یک مورد اشاره می کنم :

الروم : 2   غُلِبَتِ الرُّومُ

روميان شکست خوردند

الروم : 3   في‏ أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ

 (و اين شكست) در سرزمين نزديكى رخ داد امّا آنان پس از (اين) شکست ، بزودى پیروز  خواهند شد .

 

شان نزول:

این آیات  به این دلیل نازل شد كه در آن هنگام كه پيامبر صلی الله علیه وآله  در مكه بودند، و مؤمنان در اقليت قرار داشتند، جنگى ميان ايرانيان و روميان در گرفت، و در اين نبرد ايرانيان پيروز شدند.

 

مشركان مكه اين را به فال نيك گرفتند و دليل بر حقانيت شرك خود دانستند! و گفتند: ايرانيان مجوسى هستند و مشرك (دوگانه‏پرست) اما روميان مسيحيند و اهل كتاب، همانگونه كه" ايرانيان" بر" روميان" پیروز شدند ،  پيروزى نهايى نیز  از آن شرك است و طومار اسلام به زودى پيچيده خواهد شد و ما پيروز مى‏شويم.

گرچه اينگونه نتيجه‏گيريها پايه و مايه‏اى نداشت اما در آن جو و محيط براى تبليغ در ميان مردم جاهل خالى از تاثير نبود، لذا اين امر بر مسلمانان  فشار زیادی را وارد کرد .

آيات فوق نازل شد و قاطعانه گفت: گرچه ايرانيان در اين نبرد پيروز شدند اما چيزى نمى‏گذرد كه از روميان شكست خواهند خورد و حتى حدود زمان اين پيشگويى را نيز بيان داشت و گفت اين امر فقط در طول چند سال به وقوع مى‏پيوندد!.

اين پيشگويى قاطع قرآن نشانه اعجاز اين كتاب آسمانى و تکیه  آورنده آن به علم بى پايان پروردگاریست عالم به  غيب .

 

 

 

4)  یک پارچگی  متن قرآن

بارها و بارها شده که متنی را تنظیم نموده اید .البته به خاطر اهمیت موضوع  بارها آن را چک نموده اید که مبادا در آن خطا و دو گانه  گویی یا پارادوکس وجود نداشته باشد .حتی بعد از مطالعه دقیق آن را  به  متخصص آن رشته نیز نشان داده اید تا خطا های متن را بگیرد .واصطلاحا آنرا ویرایش کند ، اما باز هم احتمال خطا گیری وجود دارد .

تازه متن شما کمتر از یک صفحه نیز بوده است  .

 

گذشته از این

تمام کتاب هایی که انسانها نوشته اند ؛

حتی اگر علامه دهر بوده باشند ، پر از  تناقض و دو گانه گویی میباشد .

کتابی را پیدا نخواهید کرد که اول و آخر آن بدون هیچ گونه  تناقض باشد،  جز قران کریم .

 

امتحان کنید :

 

النساء : 82   أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيراً

آيا درباره قرآن نمى‏انديشند؟!

 اگر از سوى غير خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‏يافتند.

 

همان طور که اشاره کردم این آیه نتنها  اعجاز قرآن را اثبات میکند بلکه به طور ضمنی اصل وجود قدرتی که توان بیان چنین کتابی را فقط او دارد ، نیز اثبات میکند .

 

اگر قرآن کار غیر خدا بود در آن اختلافات زیادی یافت میشد .

اکنون که در آن هیچ اختلافی وجود ندارد ، این یعنی خدا وجود دارد  و قرآن  نیز از جانب او برای انسانهایی آمده که اهل اندیشه و تفکر هستند .

 

قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا يُتْلى‏ عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً

الإسراء : 107
به آنها بگو : «چه به قرآن ايمان بياوريد، و چه ايمان نياوريد،

 كسانى كه پيش از آن به آنها دانش داده شده است ،

هنگامى كه (اين آيات) بر آنان خوانده مى‏شود، سجده‏كنان به خاك مى‏افتند .

 

 

 

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

السلام علیک  ایها النبی  و رحمه الله و برکاته

والسلام علینا و علی عباد الله الصالحین


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/02/28 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


آیا اگر کسی غیر عمر ازدواج موقت را حرام میکرد ، زنا ترویج نمیشد ؟

 به نام خدا

 

آیا اگر کسی غیر عمر ازدواج موقت را حرام میکرد ، زنا ترویج نمیشد ؟

خیر

باید دانست که هر کسی که ازدواج موقت را حرام بکند نتیجه ، چیزی نیست جز ترویج حرام .

 

البته در این که عمر ( علیه من الرحمن ما یستحق ) اولین کسی بود که به خودش جرات داد حلال خدا را حرام کند شکی نیست .

همان طور دراینکه نتیجه این کار او، همان ترویج زنا و رابطه غیر مشروع بود شکی وجود ندارد .

چرا که امیر مومنین علی علیه السلام به این قضیه شهادت داده اند .

امام صادق علیه السلام میفرمایند :

امیر مومنین علی علیه السلام دائما میفرمودند :
اگر عمر به خاطر سبقت گرفتن بر من ازدواج موقت را حرام نمیکرد هیچ کسی زنا نمیکرد مگر کسی که انسانی شقی و بد بخت باشد . ((1))

مسئولین جمهوری اسلامی هم بدانند که :

اگر مانند عمر ازدواج موقت را حرام کنند نتیجه ای که از کارشان میگیرند همان نتیجه کار عمر خواهد بود چرا که زنا نتیجه نبودن راه صحیح برای ارضای نیاز جنسی است

همان نیازی که جمهوری اسلامی خودش از مهمترین ترویج کنندگان و بر انگیزانندگان آن میباشد .

از تمام امکانات خودتان برای تروج رابطه دختر و پسر با پول بیت المال استفاده میکنید

دوبله فیلمهای خارجی ای که در آن پسرها از این ناراحتند که چرا هنوز شیوه برقراری یک رابطه صحیح را با یک دختر خانم یاد نگرفته اند

ساخت فیلمهایی که دختر و پسر ها عاشق هم شده اند آنهم از طریق دوستی

گذشته از این که سوره نور و مفاد و آیات حجاب و حرمت زنا و لزوم پوشش و احکام آرایش را به زنان یاد ندادید که وقتی به آنها میگویم آیه 31 سوره نور میگوید کفشهایی نپوشید که صدا بدهد تعجب میکنند که همچین آیه در قرآن وجود داشته وما نمیدانستیم ؟
از این گذشته ،

این اواخر که فیلم یوسف نبی علیه السلام را ساخته اید و به وضوح نمایش عشق ورزی یک زن شوهر دار را به یک جوان زیبا به نمایش در آوردید وآخر سر نتیجه گیری کردید که ای جوانها ببینید اگر میخواهید رشد کنید در مقابل خانمهایی که از شما حرام میخواهند صبر کنید.

من خودم به عنوان یک جوان

شاید باورتان نشود

اما دیگر جرات بیرون رفتن ندارم

از بس نگاه های زنان دریده شده .

در حالی که خداوند در همان آیه ۳۱ سوره نور به زنها میگوید نگاه به نامحرم برای آنها نیز حرام است .

 

النور : 31  

 وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَني‏ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَني‏ أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفينَ مِنْ زينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَميعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ


و به زنها ى با ايمان بگو چشم هاى خود را (از نگاه) فروگيرند،
و دامان خويش را حفظ كنند و زينت خود را- جز آن مقدار كه نمايان است- آشكار ننمايند
 و (اطراف) روسرى‏هاى خود را بر سينه خود افكنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود)،
و زينت خود را آشكار نسازند مگر براى شوهرانشان، يا پدرانشان، يا پدر شوهرانشان، يا پسرانشان، يا پسران همسرانشان، يا برادرانشان، يا پسران برادرانشان، يا پسران خواهرانشان، يا زنان هم‏كيششان، يا بردگانشان [كنيزانشان‏]، يا افراد سفيه كه تمايلى به زن ندارند، يا كودكانى كه از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نيستند
و هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود
. و همگى بسوى خدا بازگرديد اى مؤمنان، تا رستگار شويد! (31)

 

 

امیرمومنین علی علیه السلام میفرمایند : به زنها سوره یوسف را یاد ندهید که در این سوره فتنه های زیادی ( برای زنان ) وجود دارد بلکه به آنها سوره نور را یاد بدهید که درآن سوره پندها و مواعظ زیادی ( برای زنان ) وجود دارد .

وسائلالشيعة 20 177 َ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ على عليه السلام :

لَا تُعَلِّمُوا نِسَاءَكُمْ سُورَةَ يُوسُفَ وَ لَا تُقْرِءُوهُنَّ إِيَّاهَا فَإِنَّ فِيهَا الْفِتَنَ وَ عَلِّمُوهُنَّ سُورَةَ النُّورِ فَإِنَّ فِيهَا الْمَوَاعِظَ

از طرفی به عنوان حاکم نتنها این اعتقاد را ترویج نکردید که حضور نداشتن زن در جامعه حتی با پوشش کامل بهتر از حضور اوست بلکه حتی پست های اداری خودتان را به افرادی دادید که حتی حجاب شرعیشان را هم رعایت نمیکردند .آنوقت در رساله هاتان نوشتید حضور زن آرایش کرده در جامعه حرام است !!!!

وامروز زنهای جامعه شما در جامعه حضور پیدا میکنند در حالی که معتقدند حضورشان بهتر از عدم حضورشان است

واین دقیقا قدعلم کردن در مقابل فرمایش حضرت زهرا سلام الله علیها است .

(وسائل الشيعة 20   67  ) فَاطِمَةَ عليها السلام فَقَالَتْ : خَيْرٌ لِلنِّسَاءِ أَنْ لَا يَرَيْنَ الرِّجَالَ وَ لَا يَرَاهُنَّ الرِّجَالُ

شما مقصرید که حکم خدا را بیان نکردید .

خلاصه با تمام وجود دختر و پسر را به جان هم انداختید

زمینه براقراری رابطه بین آنها را فراهم کردید

آنگاه دلتان برای پرده بکارت دختران و بی آبرویی آنها سوخت و مصلحت سنجی کردید و حکم خدا را به ضرر جامعه دانستید و فتوا دادید ازدواج موقت دختران باکره بدون اذن پدر حرام است ؟

نتیجه این کار شما از بین بردن رابطه دختر و پسر نبود

بلکه نتیجه آن، ترویج رابطه ای بود مبتنی بر حرام

نتیجه آن ، ترویج زنا بود .

 

باید جواب این مسئله را بدهید

بر طبق کدام دلیل شرعی ؟

آیا در احکام شرعی زمینه مصلحت سنجی شما وجود داشت ؟
آیا خداوند حکیم عالم به مصالح و مفاسد این کار نبود ؟
گیرم خدا از مصلحت و مفسده این حکم غافل شد

شما بی خاصیت ها همان کسانی بودید که به مصلحت و مفسده این حکم پی بردید ؟

شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید که آیا ازدواج موقت با دختر باکره ای که با پدر و مادرش زندگی میکند جایز است ؟
حضرت فرمودند بلی جایز است

و من مانند این انسانهای بی خاصیت حرف نمیزنم .((2))

 

آری هر کس ازدواج موقت را حرام کند از دو قاعده کلی خارج نخواهد بود :

1) مانند عمر ، بی خواصیت و مضر خواهد بود ولو در لباس فقیهان باشد

2) نتیجه کارش ترویج زنا و حرام است ، خصوصا که از ترویج کنندگان رابطه دختر و پسر میباشد .

 

 پست مربوط:

مصلحت اندیشی در برابر احکام خدا -
تبعیض در احکام خدا کفر حقیقیست

 

 

((1)) الكافي 5 448 أبواب المتعة ..... ص : 448

قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ كَانَ عَلِيٌّ ع يَقُولُ لَوْ لَا مَا سَبَقَنِي بِهِ بَنِي الْخَطَّابِ مَا زَنَى إِلَّا شَقِيٌّ

 

((2)) - وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ قَالَ سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ التَّمَتُّعِ مِنَ الْأَبْكَارِ اللَّوَاتِي بَيْنَ الْأَبَوَيْنِ فَقَالَ لَا بَأْسَ وَ لَا أَقُولُ كَمَا يَقُولُ هَؤُلَاءِ الْأَقْشَابُ

تهذيبالأحكام 7 254 24- باب تفصيل أحكام النكاح ..... ص

الإستبصار 3 145 94- باب التمتع بالأبكار ..... ص :

وسائلالشيعة 21 33 11- باب حكم التمتع بالبكر بغير إذن


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/02/03 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


چرازبان قرآن عربیست ؟

.به نام خدا

 

چرا قرآن به زبان عربی نازل شد ؟ 

 

 امام صادق علیه السلام

در مورد این آیه که خداوند میفرماید :  اگر قرآن را بر بعضی از غیر عربها نازل میکردیم و آن را بر عربها میخواندیم آنها ایمان نمیآوردند   -سوره شعرا 198-

فرمودند :

اگر قرآن برغیر عرب نازل میشد عرب به آن ایمان نمی آورد در حالی که قرآن بر عرب نازل شده ولی غیر عرب ها به آن ایمان آورده اند و این فضیلت و برتری غیر عربهاست بر عربها .  

چرا که مانند عربها بر زبان و ملیت و نژاد خود تعصب به خرج ندادند . 

 

 وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلى بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ ما کانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ قَالَ الصَّادِقُ ع لَوْ نُزِّلَ الْقُرْآنُ عَلَى الْعَجَمِ مَا آمَنَتْ بِهِ الْعَرَبُ وَ قَدْ نُزِّلَ عَلَى الْعَرَبِ فَآمَنَتْ بِهِ الْعَجَمُ فَهَذِهِ فَضِیلَةُ الْعَجَمِ ( بحارالأنوار 64 173 )

 

  

قرار است خداوند برای هدایت بشریت برنامه بدهد .

چرایی و علت این امر نیاز به تبیین دارد .

اما به طور خلاصه بدانیم که:

 

نقص کار عقلی انسان که به خاطر احاطه نداشتن بر امور غیر مادی و محدود بودن مشاهده انسانی به عالم ماده و احتمال خطا در پردازش اطلاعات محدود به عالم ماده و احتمال خطای در مشاهده امور مادی میباشد ، سبب میشود که انسان و عقل او نتواند حکمی قطعی ویقینی نسبت به امور را صادر کند و برای هر حکم خود احتمال خلاف آنرا نیز میدهد الا حکم به غیر یقینی بودن احکام خودش .

 

به بیانی واضح تر عقل یقین میکند که نمیتواند حکمی یقینی بدهد . یعنی یقین به ناقص بودن خود میکند .

این همان بیان لزوم تشریع میباشد .

لزوم وحی و سخن گفتن خداوند با بشریت ، نقص و ناتوانی بشر از صدور برنامه زندگیست .

 

این نقص همیشه انسان را همراهی میکند وتا انسان ، انسان است نیاز مند برنامه الهی خواهد بود .

 

اما نکته اصلی است که این برنامه باید به چه زبانی بیان شود ؟

 

و آیا باید برای هر زبانی برنامه ای به آن زبان را نازل کرد ؟

 

پاسخ به سوال دوم زمانی آشکار میشود که بفهمیم عالم معنا یک عالم مشترک بین همه انسانهاست .

عالم الفاظ است که عالم تفرقه و جداییست . 

خورشید در معنا همان شمس است

و شمس در معنا همان sun است . 

و انسان با عالم حقیقت مواجه میباشد .

 و برای رسیدن به عالم حقیقت الفاظ را استخدام میکند .بنابر این الفظ هیچ موضوعیتی در زندگی بشر ندارد و فقط ابزاری است برای انتقال به معنا .

حتی ابندای امر تمام انسانها در یک خانواده کوچک جمع شده بودند و همه برای اشیاء خارجی اسم های یکسان انتخاب کرده بودند .

به مرور زمان و با تکثیر نسل و جابجایی ها لهجه های گوناگون پدید آمد .

با گذشت زمان و کشف مادیات و روابط بیشتر بین عالم ماده کم کم گویش ها نیز تغییر کرد .

تا اینکه امروز ما شاهد هستیم که صد ها نوع زبان در بین انسانها رایج میباشد .

 

اما همان طور که بیان شد همه این زبانها در اصل معنا با هم مشترک هستند ،مگر نمی بینید که یک مترجم زبانهای گونا گون را به سایر زبانها ترجمه میکند ؟
 

بدون اشتراک الفاظ مختلف در معنای واحد چگونه ترجمه زبانی به زبان دیگر ممکن خواهد بود ؟ 

از طرفی خداوند برای هدایت بشریت باید برنامه بدهد .و از طرفی اصل تمام برنامه ها در عالم معنا سیر میکنند یعنی اصل در برنامه ها ، انتقال انسان به معنای برنامه است و الفاظ فقط وسیله ای برای انتقال به معنا انتخاب شده اند و این الفاظ موضوعیتی در کلام هیچ گوینده ای ندارند .

پس باید برای برنامه زبان و لفظ انتخاب شود .

 

وچون معنا بین همه انسانها مشترک است و زبانها مختلف ؛ دونکته کلی نتیجه گیری میشود : 

1 ) یک زبان برای انتقال معنای مورد نظر خداوند به بشریت کفایت میکند و نیازی نیست این برنامه به چند زبان بیان شود چون معنا بین همه الفاظ مشترک است . 

2 ) نباید در عالم الفاظ باقی ماند بلکه باید از آن گذر کرد و به عالم معنای آن الفاظ رسید و باقیماندن در عالم الفاظ و اینکه مثلا چرا قران عربی نازل شد و فازسی نازل نشد ، کاری احمقانه و خلاف عقل است .

در ادامه به یاری خدا بیان خواهد شد که انتقال به معنا بدون نظر گرفتن الفاظ ، یک نوع فضیلت و برتری است که غیر عرب را بر عرب برتری داده است ، چرا که اگر قران به زبانی غیر عربی نازل میشد عربهای متعصب ، تعصب به خرج میداند و به آن ایمان نمی آوردند در حالی که این تعصب باطل بین غیر عربها وجود نداشت بنا براین آنها به قرآن ایمان آوردند و میاورند .

امید است دوباره غیر عربها دچار تعصب باطل نشوند و چون زبان قرآن عربیست در عالم الفظ باقی نمانند بلکه متوجه معنای مقصود خداوند شده وجرات این را به خود ندهند که به انتخاب خداوند حکیم ایراد بگیرند .

 

به این آیات توجه کنید :

 

خداوند در این آیات میفرماید: میدان الفاظ ، مانند میدان مین می ماند مواظب باشید گرفتار آن نشوید :

المدثر : 30 عَلَیْها تِسْعَةَ عَشَرَ

نوزده نفر به عنوان مامور بر در جهنم قرار داده شده اند

المدثر : 31 وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلاَّ مَلائِکَةً وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَةً لِلَّذینَ کَفَرُوا لِیَسْتَیْقِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ وَ یَزْدادَ الَّذینَ آمَنُوا إیماناً وَ لا یَرْتابَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِیَقُولَ الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْکافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً کَذلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ ما یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاَّ هُوَ وَ ما هِیَ إِلاَّ ذِکْرى لِلْبَشَرِ

مأموران جهنم را فقط از فرشتگان قرار دادیم،

و تعداد آنها را جز براى آزمایش کافران معیّن نکردیم

تا اهل کتاب یقین پیدا کنند و بر ایمان مؤمنان افزوده شود ، و اهل کتاب و مؤمنان (در حقّانیّت این کتاب آسمانى) تردید به خود راه ندهند،

و بیماردلان و کافران بگویند: « ( خدا چرا گفت نوزده تا ؟) و خداوند از این توصیف چه منظورى دارد؟!»

این گونه خداوند هر کس را بخواهد گمراه مىسازد

و هر کس را بخواهد هدایت مىکند!

و لشکریان پروردگارت را جز او کسى نمىداند، و این جز هشدار و تذکّرى براى انسانها نیست!

 

آری در این آیات خداوند اراده کرده که شدت عذاب آخرت را بیان کند اما کسانی که در الفاظ آن باقی میمانند و به معنای حقیقی آن توجه نمیکنند از حقیقت امر دور میمانند و گمراه میشوند .

 

 

آری غیر عرب ، بدون تعصب بر زبان قرآن ، هدایت را از آن میگیرند و مانند عرب بر باطل که همان نژاد و قومیت و زبان است تعصب به خرج نمیدهند .مواظب باشید مانند عرب بر زبان و نژاد خود تعصب به خرج ندهید که فضیلت شما از بین خواهد رفت .

 

این اولین نکته که نباید در الفظ باقیماند بلکه باید از آنها برای انتقال به معنای مورد نظر خدا استفاده کرد تا به این وسیله از هدایت شدگان قرار بگیریم .

 

 

 

 

اما نکته دوم :  

خداوند حکیم هیچ کاری را بدون دلیل انجام نمی دهد واگر در بین همه زبانها ، زبان عربی را برای قران انتخاب کرده حتما دلیلی برای این کار خواهد داشت .

 

برای این که متوجه آن دلیل بشویم به این نکات توجه کنید : 

) در عالم الفاظ برای هر معنا یک لفظ انتخاب میشود .

2) این الفاظ خود دارای زیبایی در بیان میباشد .

3) زبانی که از تعداد الفاظ بیشتری بر خوردار است از قوت و غنای بیشتری برخودار خواهد بود .چرا که این به این معناست که حقیقت های بیشتری را کشف کرده وبرای هین است که دامنه لغات گسترده تری دارد .

4) حقیقت های خارجی و موجودات مادی دارای حالات مختلف و مکانهای مختلف و زمانهای مختلفی هستند که هر کدام از این حالات و مکانها و زمانها میتواند در انتخاب لفظ مستقل تاثیر داشته باشد در بعضی از زبانها برای تک تک حالات و زمانها و مکانهای یک موضوع و شی خارجی ، لفظ وحود دارد ومتاسفانه در اکثر زبانهای دنیا حالات مختلف اشیاء در تغییر نام و لفظ آنها تاثیری ندارد بنا براین گوناگون بودن اسم یک شی در حالات مختلفش ، یک نوع غنای ادبی و لغتی به آن زبان میبخشد .

 

تمام این نکات در زبان عربی قابل مشاهده است بلکه زبان عربی غنی ترین زبان رایج دنیاست .

این مطلب موجب میشود که به راحتی امکان توصیف حالات مختلف هر گویشی به زبان عربی قابل تبیین باشد اما تبیین حالات مختلفی که درزبان عربی بیان شده توسط هیچ زبانی به راحتی امکان پذیر نخواهد بود بلکه نیازمند توضیح و اضافات در انتخاب کلمات می باشد در این صورت زبانی برتری خواهد داشت که :

 

اولا سرعت انتقال بالاتری به معنای مورد نظر داشته باشد

ثانیا دقت بیانی بالاتری داشته باشد

ثالثا زیبایی ظاهری الفاظ آن بر شیوایی بیان در آن زبان بیافزاید .

 

بر این اساس زبانی که از لحاظ لغات دارای غنای بیشتری بوده و کشف حالات مورد نظر خداوند توسط آن راحت تر انجام بگیرد و از طرفی دقت عقلی زیادی را طلب کند تا به همه بفهماند هیچ کس مانند من نمیتواند بیاورد زبان عربی خواهد بود .

 

برای اثبات مقدمات بالا اگر در حکیم بودن خداوند و حیکمانه بودن انتخاب او شک دارید بهتر است به کتابهای زبان شناسی مراجعه کنید و از آنها بپرسید چه عواملی موجب غنای یک گویش و ترجیح ان گویش بر سایر زبانها میشود .

 

 

 

 

امام صادق علیه السلام در مورد این آیه که خداوند میفرماید ما قرآن را به زبانی عربی که آشکار کننده است نازل کردیم ، فرمودند:

عربی تمام گویش ها را آشکار میکند اما هیچ گویشی نمیتواند آنرا آشکار کند وتوضیح دهد . 

7591- مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِی حَمَّادٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ قَالَ یُبَیِّنُ الْأَلْسُنَ وَ لَا تُبَیِّنُهُ الْأَلْسُنُ وسائلالشیعة 6 150

 

این مطلب یک قدر متیقن و وجه مشترک بین همه انسانها ایجاد میکند همه زبان عربی را به طور دقیق میتوانند بفهمند اما عربها نمیتوانند زبان غیر عربی را به طور دقیق بفهمند .

 

 

النحل : 103 وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِیٌّ مُبینٌ  

ما مى دانیم که آنها مى گویند: «این آیات را انسانى به او تعلیم مى دهد!» در حالى که زبان کسى که اینها را به او نسبت مى دهند غیر عربیست ولى این (قرآن)، زبان عربى آشکار است!  

فصلت : 44 وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آیاتُهُ ءَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذینَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ وَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ فی آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمًى أُولئِکَ یُنادَوْنَ مِنْ مَکانٍ بَعیدٍ  

اگرآن قران را قرآنى غیر عربی قرار مى دادیم حتماً مى گفتند: «چرا آیاتش روشن نیست؟!

قرآن غیر عربی و عرب؟!

بگو: «این (کتاب) براى کسانى که ایمان آورده اند هدایت و درمان است

ولى کسانى که ایمان نمى آورند، در گوشهایشان سنگینى است و گویى نابینا هستند و آن را نمى بینند آنها (همچون کسانى هستند که گویى) از راه دور صدا زده مى شوند!»

 

درست مثل اینکه نبی خدا از جنس انسانهاست در حالی که جنیان نیز باید دین خدا را بپذیرند و به رسول خدا ایمان بیاورند.

رسول انسانی قابل استفاده برای هم انسانهاست وهم برای جنیان

اما رسول جنی قابل استفاده برای انسانها نیست چون دیده نمیشود .و از جنس مشترک نیست .

رسولی که دیده میشده ، انکار شد چه رسد به رسولی که از جنس انسانها نیست . 

 

الجن : 1 قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً

بگو: به من وحى شده است که جمعى از جنّ به سخنانم گوش فرا داده اند، سپس گفتهاند: «ما قرآن عجیبى شنیدهایم ... 

الأنعام : 9 وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ

و اگر او را فرشتهاى قرار مى دادیم، حتماً وى را بصورت انسانى درمى آوردیم (باز به پندار آنان،) کار را بر آنها مشتبه مى ساختیم همان طور که آنها کار را بر دیگران مشتبه مى سازند! (9)

 

 

 

 

 

در آیات زیر خداوند علت اینکه قرآن را به زبان عربی نازل کرده بیان میکند :  

اثبات خدا و عدم تحریف قرآن در همین وبلاگ به طور اجمالی در این ادرس بیان شده است .

 

یوسف : 2 إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

ما آن را قرآنى عربى نازل کردیم، شاید شما اندیشه کنید  

الرعد : 37 وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ حُکْماً عَرَبِیًّا وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا واقٍ

همانگونه (که به پیامبران پیشین کتاب آسمانى دادیم،) بر تو نیز این (قرآن) را به زبان عربی روشن و صریحى نازل کردیم

و اگر از هوسهاى آنان- بعد از آنکه آگاهى براى تو آمده- پیروى کنى، هیچ کس در برابر خدا، از تو حمایت و جلوگیرى نخواهد کرد.  

طه : 113 وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا وَ صَرَّفْنا فیهِ مِنَ الْوَعیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْراً  

و این گونه آن را قرآنى عربى [فصیح و گویا] نازل کردیم، و انواع وعیدها (و انذارها) را در آن بازگو نمودیم، شاید تقوا پیشه کنند یا براى آنان تذکّرى پدید آورد! 

الزمر : 28 قُرْآناً عَرَبِیًّا غَیْرَ ذی عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ

قرآنى است به زبان عربی فصیح و به دور از هر گونه کجى و نادرستى، شاید آنان پرهیزگارى پیشه کنند! (28) 

فصلت : 3 کِتابٌ فُصِّلَتْ آیاتُهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ

کتابى که آیاتش هر مطلبى را در جاى خود بازگو کرده، در حالى که عربی فصیح و گویاست براى جمعیّتى که آگاهند! (3) 

الشورى : 7 وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها وَ تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لا رَیْبَ فیهِ فَریقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَریقٌ فِی السَّعیرِ  

و این گونه قرآنى عربى [فصیح و گویا] را بر تو وحى کردیم تا «أمّ القرى» [مکّه] و مردم پیرامون آن را انذار کنى و آنها را از روزى که همه خلایق در آن روز جمع مىشوند و شکّ و تردید در آن نیست بترسانى گروهى در بهشتند و گروهى در آتش سوزان! (7) 

الزخرف : 3 إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ

که ما آن را قرآنى فصیح و عربى قرار دادیم، شاید شما اندیشه کنید  

الأحقاف : 12 وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا کِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِیًّا لِیُنْذِرَ الَّذینَ ظَلَمُوا وَ بُشْرى لِلْمُحْسِنینَ

و پیش از آن، کتاب موسى که پیشوا و رحمت بود (نشانه هاى آن را بیان کرده)، و این کتاب هماهنگ با نشانههاى تورات است در حالى که به زبان عربى و فصیح و گویاست، تا ظالمان را بیم دهد و براى نیکوکاران بشارتى باشد! (12) 

سوره شعرا

وَ إِنَّهُ لَتَنزِیلُ رَبِّ الْعَالَمِینَ(192)

نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ(193)

عَلىَ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ(194)

بِلِسَانٍ عَرَبىٍِّ مُّبِینٍ(195)

وَ إِنَّهُ لَفِى زُبُرِ الْأَوَّلِینَ(196)

أَ وَ لَمْ یَکُن لهَُّمْ ءَایَةً أَن یَعْلَمَهُ عُلَمَؤُاْ بَنىِ إِسْرَ ءِیلَ(197)

وَ لَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلىَ بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ(198)

فَقَرَأَهُ عَلَیْهِم مَّا کَانُواْ بِهِ مُؤْمِنِینَ(199)

کَذَالِکَ سَلَکْنَاهُ فىِ قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ(200)

لَا یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتىَ یَرَوُاْ الْعَذَابَ الْأَلِیمَ(201) 

مسلّماً این (قرآن) از سوى پروردگار جهانیان نازل شده است! (192)

روح الامین آن را نازل کرده است ... (193)

بر قلب تو، تا از انذارکنندگان باشى! (194)

آن را به زبان عربى آشکار (نازل کرد)! (195)

و توصیف آن در کتابهاى پیشینیان نیز آمده است! (196)

آیا همین نشانه براى آنها کافى نیست که علماى بنى اسرائیل بخوبى از آن آگاهند؟! (197)

هر گاه ما آن را بر بعضى از عجم [غیر عرب] ها نازل مى کردیم ... (198)

و او قرآن را بر ایشان مى خواند، به آن ایمان نمىآورند! (199)

(آرى،) این گونه (با بیانى رسا) قرآن را در دلهاى مجرمان وارد مى کنیم! (200)

(امّا) به آن ایمان نمى آورند تا عذاب دردناک را با چشم خود ببینند! (201)


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/02/01 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


آیا اهل کتاب کافرند ؟

به نام خدا

سایر موضوعات مرتبط با این موضوع :

                                                       اتحاد کتب آسمانی در تشریع اصول و فروع و بیان حکم

                                                                عیسای مسیحیان خدا را خوب عبادت نمیکرد         

                                                                              مجوس اهل کتاب نیستند

                                       شباهت به کفار حرام است پس جشنهای نوروزی هم حرام است .

 

شروع بحث:

 رد خدا بد تر است یا رد کلام خدا ؟


کفر یعنی پوشاندن حقیقت .

اسلام یعنی تسلیم محض خدا بودن .

یعنی تسلیم حکم خدا بودن .

از دید گاه خداوند کسانی حقیقتا مسلمانند که به طور خالص فقط کلام خدا را اطاعت کنند و از هر کلامی غیر کلام خدا دوری کنند .

و به تمام کلام خدا عمل کنند نه به بعضی از سخنان خدا .

از دید خدا کسانی که هم به سخن خدا عمل میکنند هم به سخن غیر خدا و کسانی که به بعضی از سخنان خدا عمل میکنند نه به همه آن ؛ چنین کسانی از دید خدا مسلمان نیستند بلکه کافر حقیقی همین افراد میباشند .

از دید خدا تبعیض در بین احکام خدا و تبعیض بین رسولان خدا که منجر به تبعیض در بین احکام خدا میشود همان کفر حقیقیست .

تبعیض در احکام خدا کفر حقیقیست

به این افراد اگر در درون دین اسلام بوده و به ظاهر متدین به دین اسلام باشند منافق گفته میشود و اگر داخل در اسلام نباشند به آنها کافر گفته میشود .ولی به شهادت قرآن همه این گروه از دسته کسانی هستند که حقیقتا کافر میباشند .

الزمر : 2 إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ

الزمر : 11 قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ

غافر : 14 فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ

 

تنها فرق بین منافقین و کفار اهل کتاب در این است که منافق کفر خود را آشکار نکرده از این جهت ما نمیتوانیم احکام کافر را بر او اعمال کنیم ولی کسانی که بین انبیاء خدا فرق گذاشته اند و سخنان انبیاء خدا را رد کرده اند ، به طور آشکار کفر خود را اعلام کرده اند و امکان اعمال احکام کفار بر انها برای ما وجود دارد .

نکته بعدی

بعد از اثبات وجود خدا این مطب ثابت میباشد که :

ممکن است خدا با انسان حرف بزند همانگونه که ممکن است حرف نزند .

:(اثبات وجود خدا :نه خود خالق خویشند و نه هیچ )

امکان تکلم خداوند با بشریت همان چیزی است که زمینه را برای پذیرش ادعای انبیاء فراهم میکند .

چرا که آنها ادعا میکنند از جانب خدا برای انسانیت خبر آورده اند و کافیست یک دلیل محکم برای اثبات ادعای خودشان اقامه کنند مثل اینکه کاری را بکنند که در توان بشریت نباشد در این صورت ما میفهمیم منشاء این کار خارق العاده انسان نخواهد بود بلکه کسی میباشد که قدرت او ما فوق قدرت انسانها میباشد ( البته باید کار او را دید که آیا در توان بشر هست یا نه )

درهرحال اگراحتمال اینکه خدا با بشرحرف بزند وجود نمیداشت پذیرش ادعای انبیاء غیر ممکن و اصلا یک کار بیهوده می بود .

اما بعد از اینکه ثابت شد کسی که ادعای نبوت میکند واقعا نبی است مثلا معجزه ای برای اثبات ادعای خودش آورده که ما درک میکنیم منشاء این کار خداست در این صورت چون نبی کسی است که از جانب خدا برای بشریت خبر می آورد به یقین خبر آوردن او را نیزباید قبول کنیم .

واگر کسی خدا را قبول کند اما کلام خدا را رد کند چنین کسی کافر حقیقیست و اصلا خود خدا را قبول ندارد .

اما همان طور که شاهد هستیم چندین گوینده وچندین نقل کننده خبر از جانب خدا درطول تاریخ برای بشریت خبرآورده اند .

این امر نیز محال نیست .

چرا که انسانها در طول تاریخ نیازمند کسی هستند که از جانب خدا برایشان خبر بیاورد.( علت نیاز نیز قابل اثبات است البته در فرصتی دیگر به یاری خدا )

بله چنین امری که چند نفر از جانب خدا خبر بیاورند امری محال نیست و فقط کافیست ثابت شود که ادعای این اشخاص یک ادعای دروغین نیست و واقعا آنها نبی خدا هستند .

والبته راه اثبات این مطلب همانطور که بیان شد انجام کاریست که در توان انسانها نباشد و ما از این کار بفهمیم که واقعا او از جانب خدا برای ما خبر آورده است .

وقتی اثبات شد او واقعا نبی خداست اثبات میشود که منبع سخن او با منبع سخن سایر انبیاء خدا یکیست .

وهمان طور که باید سخنان پیامبر قبلی را پذیرفت چون سخن خداست همانطور نیز باید سخنان پیامبر جدید را پذیرفت چرا که باز هم منبع سخن خداست .

و رد کلام پیامبر بعدی نیز مساوی با رد وجود خداست .

از این جهت فرقی بین انبیاء الهی وجود ندارد .

سوره نساء--- إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَینَْ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَینَْ ذَالِکَ سَبِیلاً(150)أُوْلَئکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا(151)

کسانى که خدا و پیامبرانِ او را انکار می کنند،

و می خواهند میان خدا و پیامبرانش تبعیض قائل شوند، و مى گویند: «به بعضى ایمان مىآوریم، و بعضى را انکار مى کنیم» و مى خواهند در میان این دو، راهى براى خود انتخاب کنند ... (150)

آنها کافران حقیقى اند و براى کافران، مجازات خوارکنندهاى فراهم ساخته ایم. (151)

آل عمران -- قُلْ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَ مَا أُنزِلَ عَلىَ إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطِ وَ مَا أُوتىَِ مُوسىَ وَ عِيسىَ وَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَينَْ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ(84)

بگو: «به خدا ايمان آورديم و (همچنين) به آنچه بر ما( مسلمانان ) و بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل گرديده و آنچه به موسى و عيسى و (ديگر) پيامبران، از طرف پروردگارشان داده شده است ایمان آورده ایم ، ما در ميان هيچ يك از آنان فرقى نمى گذاريم و در برابرِ او تسليم هستيم.»

البته نباید از این نکته غافل شد که اثبات نبوت یک نبی مساوی با سالم ماندن کلام او از تحریف نیست و باید به طور جدا گانه اثبات کرد که کلام او در طول تاریخ دچار دستبرد نشده است .

بر این اساس ما یقین داریم از بین سخنان تمام انبیاء الهی ، تنها سخنانی را که نبی گرامی اسلام صلی الله علیه وآله از جانب خداوند آورده دچار تحریف و دستبرد نشده چرا که اصل معجزه نبی اسلام خود قرآن و تحریف نا پذیری قرآن میباشد که با ختم نبوت و بسته شدن دریچه وحی کاملا سازگار است چرا که اگر قرار است دوباره وحیی نازل نشود پس باید آخرین وحی الهی از هرگونه تحریف و دستبردی در امان باشد .تواتر نقلی تاریخ واتحاد نقلهای قرآن نیز موید این مطلب بوده و البته خداوند همان گونه که توان بیان قرآن را دارد همانگونه توان حفظ کلام خود را نیز خواهد داشت .

الإسراء : 88 قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً

بگو: «اگر انسانها و پريان (جن و انس) اتفاق كنند كه همانند اين قرآن را بياورند، همانند آن را نخواهند آورد هر چند يكديگر را (در اين كار) كمك كنند. (88)

الحجر : 9 إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ

ما قرآن را نازل كرديم و ما بطور قطع می توانیم میتوانیم و میتوانیم آنرا حفظ کنیم .

 

بر این اساس تنها راه ما برای رسیدن به کلام سایر انبیاء الهی دریچه قرآن میباشد چرا که تنها کلامی که به شهادت عقل ،خدا و تاریخ ، تحریف نشده قرآن میباشد که این قرآن بسیاری از اوقات از کلام سایر انبیاء که به شهادت تاریخ ، عقل و خدا دچار دستبرد شده خبر میدهد.

وچون قرآن از آنها خبر میدهد برای ما وجود این اخبار در کتب سایر انبیاء یقینی میشود و الا راهی برای رسیدن به یقین برای ما وجود نداشته و ندارد .

 

این هم نکته ای دیگر.

اما نکته بعدی :


ما باید بدانیم که انسانها دو گروه هستند :

یا برای آنها پیامبری مبعوث شده یا نه .

اگر برای آنها پیامبر مبعوث شده باشد و او را و کتابش را پذیرفته باشند به این گروه از مردم گفته میشود اهل کتاب و دارای کتاب.

اما اگر پیامبری برای آنها مبعوث نشده ویا اگر مبعوث شده اما او و کتابش را رد کرده اند قطعا این گروه از اهل کتاب نخواهند بود .

بر این اساس باد بدانیم که در اصل این که قوم زردشت دارای نبی بوده اند و اگر نبی داشته اند کتاب او را پذیرفته اند جای بحث و تحقیق است و نمیتوان بدون دلیل آنها را از اهل کتاب دانست .

البته برای ما بر اساس روایت امام صادق علیه السلام یقینی است که زردشت اهل کتاب نیستند .

با این حال در مقام بحث با شما فرض میگیریم این قوم نیز از اهل کتاب میباشند .و در نهایت به شما خواهیم گفت قوم زدتشت از قوم مسیح برتر نخواهند بود .

در حالی که ما فرض کرده ایم که هر دو قوم از اهل کتاب هستند باید به شما بگوییم که به شهادت قرآن مسیحیون نیز از دسته کفار میباشند در حالی که در نبوت مسیح علیه السلام هیچ شکی وجود ندارد و از طرفی به شهادت خود قران نزدیک ترین افراد به مومنین کسانی هستند که میگویند ما نصارا ( مسیحی ) هستیم .

المائدة : 82 لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ قالُوا إِنَّا نَصارى ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ

بطور مسلّم، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان را، يهود و مشركان خواهى يافت و نزديكترين دوستان به مؤمنان را كسانى مىيابى كه مىگويند: «ما نصارى هستيم» اين بخاطر آن است كه در ميان آنها، افرادى عالم و تارك دنيا هستند و آنها (در برابر حق) تكبّر نمىورزند. (82)

 

البته علت کافر بودن مسیحیون تفصیلا بیان خواهد شد با یاری خدا .

اما اجمالا بدانید آنها اولین چیزی را که به آن کفر ورزیدند و آن را انکار کردند کلام نبی خودشان حضرت عیسی علیه السلام بود چرا که به شهادت قرآن عیسی علیه السلام خبر به نبوت محمد صلی الله علیه وآله داده بود اما مسیحیون این خبر حضرت را هنوزهم قبول نکرده و نمیکنند .

الصف : 6 وَ إِذْ قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَني إِسْرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ

و (به ياد آوريد) هنگامى را كه عيسى بن مريم گفت: «اى بنى اسرائيل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى كه تصديق كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده [تورات] مىباشم، و بشارتدهنده به رسولى كه بعد از من مىآيد و نام او احمد است!» هنگامى كه او [احمد] با معجزات و دلايل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: «اين سحرى است آشكار»! (6)

به امید روز ظهور قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه و اثبات شهادت حضرت مسیح به نبوت محمد صلوات الله علیه و علی آله و علی انبیاءالله اجمعین ،

آنهم به طور عملی و با اقتدا حضرت مسیح به قائم آل محمد علیهما السلام .

 

اما نکته بعدی:

اینکه کسی از اهل کتاب باشد مساوی با این نیست که او کافر نخواهد بود ، خیر اتفاقا باید بدانید که کفار دو گروه هستند یا کفار اهل کتاب یا کفار غیر اهل کتاب .

تازه این تقسیم بندی بر اساس تقسیم بندی متداول بین علماء میباشد.

که حق این است که بگوییم کفار دو نوعند یا کفار ذمی یا کفار محارب .چه کفار اهل کتاب باشند وچه نه، آنها یا با ما در حال جنگ هستند یا با خفت و خواری در سایه اسلام زندگی میکنند و جزیه میپردازند .

التوبة : 29 قاتِلُوا الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدينُونَ دينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ

کسانی را از اهل کتاب كه نه به خدا، و نه به روز جزا ايمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحريم كرده حرام مىشمرند، و نه آيين حق را مىپذيرند، بکشید تا این كه با خضوع و تسليم، جزيه را به دست خود بپردازند!

در این آیه انسانها به دو دسته تقسیم شده اند :

یا کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان آورده اند و حرام خدا و رسولش را حرام میدانند و متدین به دین حق شده اند که بر اساس استدلال فوق و ایاتی که میگوید دین در نزد خدا فقط اسلام است و ایاتی که به انها اشاره خواهم کرد ، که آن آیات صریحا اهل کتاب و کسانی که بین رسولان خدا فرق می گذارند را کافر میخواند .براین اساس این گروه اول همان مومنین حقیقی خواهند بود .

و اما گروه دوم کسانی هستند که یا اصلا به خدا و روز قیامت ایمان ندارند ( قطعا اهل کتاب نیستند )

یا کسانی هستند که به خدا و روز قیامت ایمان دارند اما حرام خدا و رسولش را حرام نمیدانند ( مثل بهاییت وهابیت و علماء اهل سنت که علم به حقانیت امامت و خط تشیع دارند ولی آنرا انکار میکنند ویا کسانی که احکام خدا را با حیث انتساب به خدا رد میکنند و اصطلاحا بر اساس این آیه به آنها مرتد گفته میشود )

ویا خدا و روز قیامت را قبول دارند اما متدین به دین حق یعنی دین اسلام نیستند ( مثل مسیحیت یهودیت و هر ایینی که دارای کتاب میباشند )

وهمان طور که شاهد هستید همه این طوائف سه گانه در یک ردیف ذکر شده اند و کشتن آنها براساس این آیه واجب میباشد

دراین بین کشتن اهل کتاب که متدین به دین حق نشده اند واجب دانسته شده مگر این که با خفت و خواری جزیه بپردازند و به قوانین اسلام احترام بگذارند و در مقام مبارزه با مسلکانان بر نیایند .

براین اساس کفار یا در حال پرداخت جزیه هستند و به قوانین اسلام احترام میگذارند و از این جهت به آنها کافر گفته میشود که حکم خدا را کافر شده اند که به آنها کافر ذمی گفته میشود

یا به قوانین اسلام احترام نمیگذارند و جزیه نمیدهند بلکه در حال مبارزه با اسلام نیز میباشند که البته آیه به چنین کسانی ولو با مسلمانان جنگ نکنند کفاری میگوید که باید با آنها جنگید و از این جهت باز آنها کفار حربی میباشند .

 

 

 

پس تقسیم بندی صحیح به این گونه است :

انسانها یا تسلیم محض احکام خدا به طور خالص و ناب هستند یا نه

اگر تسلیم هستند به انها مسلمان گفته میشود

و اگر نه کافر

کفار خود دو نوع هستند یا کفاری که به قوانین اسلام احترام میگذارند و جزیه میدهند که به این گروه کفار اهل ذمه گفته میشود چه اهل کتاب باشند چه نه .

یا به قوانین اسلام احترام نمیگذارند و جزیه نمیدهند که به آنها کافر حربی گفته میشود چه اهل کتاب باشند وچه نه .

 

نکته اصلی :

به فرض که زردشت از اهل کتاب باشند بازهم کافر خواهند بود و ادله حرمت تشبه به کفار شامل حال آنها میشود .

تشبه به کفار در حدودی میباشد که بر اساس دین اسلام مباح بوده . از طرفی سنت کفار قرار گرفته است چنین موردی موضوع ادله حرمت تشبه به کفار است و نه آن حدودی که از جانب خدا به آن امر یا نهیی صورت گرفته ولو در حد ارشاد .ونه حتی موضوعات مباحی که سنت کفار نیست چنین مواردی تحت عنوان عام تشبه به کفار نخواهد بود .

در کتاب اوستا که نماد آیین زردشت است عید گرفتن نورز از سنتهای زردشت معرفی شده و بیان شده کسی که این روزرا عید نداند زردشتی نیست ، زردشتی کسی است که تا سیزده روز بازار را تعطیل کرده و به دیدار هم بروند و به هم تبریک بگویند و عیدی بدهند و هفت سین به نام خدایان آسمانهای هفتگانه بر سر سفره بگذارند و به همین ترتیبی که امروزه متاسفانه ما شاهد ان هستیم .

در هر حال همان طور که نمیشود به زور اثبات کرد که کاری سنت قومی قرار گرفته به زور هم نمیتوان سنتهای اقوام را انکار کرد .

بازهم خواست خواست شماست اما در نهایت این را بدانید که عید یک واژه درون دینی بوده و اثبات عید بودن نیازمند دلیل از جانب خداست خصوصا که ادله اعیاد مسلمین را در چهار عید محصور میداند : عید فطر قربان غدیر و جمعه .

وخصوصا که پیامبر اکرم صلی الله علیه واله از تعویض و تبدیل نوروز با فطر برای مسلمین خبر میدهند ( مستدركالوسائل 6 153 )

و امام موسی کاظم علیه السلام این نکته که اسلام ، نوروز را رد کرده و از بین برده را تایید میکنند و به خدا پناه میبرند از این که چیزی را زنده کنند که اسلام انرا از بین برده است . ( المناقب ج : 4 ص : 318)

 

در این آیه خداوند صریحا نصارا و یهود را از دسته کفار مینامد :

التوبة : 30 وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسيحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ

يهود گفتند: «عزير پسر خداست!» و نصارى گفتند: «مسيح پسر خداست!» اين سخنى است كه با زبان خود مىگويند، كه همانند گفتار كافران پيشين است خدا آنان را بكشد، چگونه از حق انحراف مىيابند؟! (30)

 

دراین آیات که وجه سخن خدا با کسانی هست که برای خدا فرزند قائل شدند یعنی نصارا ، خداوند آنها را کفار میخواند :

سورة الزمر بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

تَنزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الحَْكِيمِ(1)

إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مخُْلِصًا لَّهُ الدِّينَ(2)

أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الخَْالِصُ وَ الَّذِينَ اتخََّذُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلىَ اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يحَْكُمُ بَيْنَهُمْ فىِ مَا هُمْ فِيهِ يخَْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِى مَنْ هُوَ كَذِبٌ كَفَّارٌ(3)

لَّوْ أَرَادَ اللَّهُ أَن يَتَّخِذَ وَلَدًا لاَّصْطَفَى مِمَّا يخَْلُقُ مَا يَشَاءُ سُبْحَنَهُ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ(4)

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

اين كتابى است كه از سوى خداوند عزيز و حكيم نازل شده است. (1)

ما اين كتاب را بحقّ بر تو نازل كرديم پس خدا را پرستش كن و دين خود را براى او خالص گردان! (2)

آگاه باشيد كه دين خالص از آن خداست، و آنها كه غير خدا را اولياى خود قرار دادند و دليلشان اين بود كه: «اينها را نمى پرستيم مگر بخاطر اينكه ما را به خداوند نزديك كنند»، خداوند روز قيامت ميان آنان در آنچه اختلاف داشتند داورى مى كند خداوند آن كس را كه دروغگو و كفرانكننده است هرگز هدايت نمى كند! (3)

اگر (بفرض محال) خدا مىخواست فرزندى انتخاب كند، از ميان مخلوقاتش آنچه را مىخواست برميگزيد منزّه است (از اينكه فرزندى داشته باشد)! او خداوند يكتاى پيروز است! (4)

اثبات این که دین در نزد خدا وند فقط اسلام است .

اگر در این آیات واژه اسلام را به معنای لفظی یعنی تسلیم شدن بدانید بازهم کسانی مسلمان هستند که تسلیم محض تمام احکام خدا باشند و بین هیچ یک از انبیاء خدا فرقی نگذارند .

در این آیه هم به دلالت التزامی و هم به دلالت منطوقی  اهل کتاب از دسته کفار نامیده شده اند .

آلعمران : 19 إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَريعُ الْحِسابِ

دين در نزد خدا، اسلام است. و كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داده شد، اختلافى ايجاد نكردند، مگر بعد از آگاهى و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در ميان خود و هر كس به آيات خدا كفر ورزد، خداوند، سريع الحساب است.

 

در این آیه نیز دین حق در نزد خدا اسلام معرفی میشود .

 

آلعمران : 85 وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ

و هر كس دینی جز اسلام براى خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زيانكاران است.

 

 

در این آیات کسانی که به این مطلب قائلند که بعضی از پیامبران گفته اند که هم خدا را پرستش کنید و هم مارا چنین کسانی را خداوند فاسق مینامد

 

 

مَا كاَنَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادًا لىِّ مِن دُونِ اللَّهِ وَ لَاكِن كُونُواْ رَبَّانِيِّنَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَ بِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ(79)

وَ لَا يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُواْ المَْلَئكَةَ وَ النَّبِيِّنَ أَرْبَابًا أَ يَأْمُرُكُم بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ(80)

وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّنَ لَمَا ءَاتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنصُرُنَّهُ قَالَ ءَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلىَ ذَالِكُمْ إِصْرِى قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشهَْدُواْ وَ أَنَا مَعَكُم مِّنَ الشَّهِدِينَ(81)

فَمَن تَوَلىَ بَعْدَ ذَالِكَ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْفَسِقُونَ(82)

أَ فَغَيرَْ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعًا وَ كَرْهًا وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ(83)

قُلْ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَ مَا أُنزِلَ عَلىَ إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطِ وَ مَا أُوتىَِ مُوسىَ وَ عِيسىَ وَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَينَْ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ(84)

وَ مَن يَبْتَغِ غَيرَْ الْاسْلَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فىِ الاَْخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ(85)

كَيْفَ يَهْدِى اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُواْ بَعْدَ إِيمَانهِِمْ وَ شَهِدُواْ أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَ اللَّهُ لَا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ(86)

براى هيچ بشرى سزاوار نيست كه خداوند، كتاب آسمانى و حكم و نبوّت به او دهد سپس او به مردم بگويد: «غير از خدا، مرا پرستش كنيد!» بلكه (سزاوار مقام او، اين است كه بگويد:) مردمى الهى باشيد، آن گونه كه كتاب خدا را مىآموختيد و درس مىخوانديد! (و غير از خدا را پرستش نكنيد!) (79)

و نه اينكه به شما دستور دهد كه فرشتگان و پيامبران را، پروردگار خود انتخاب كنيد. آيا شما را، پس از آنكه مسلمان شديد، به كفر دعوت مىكند؟! (80)

و (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه خداوند، از پيامبران (و پيروان آنها)، پيمان مؤكّد گرفت، كه هر گاه كتاب و دانش به شما دادم، سپس پيامبرى به سوى شما آمد كه آنچه را با شماست تصديق مىكند، به او ايمان بياوريد و او را يارى كنيد! سپس (خداوند) به آنها گفت: «آيا به اين موضوع، اقرار داريد؟ و بر آن، پيمان مؤكّد بستيد؟» گفتند: « (آرى) اقرار داريم!» (خداوند به آنها) گفت: «پس گواه باشيد! و من نيز با شما از گواهانم.» (81)

پس كسى كه بعد از اين (پيمان محكم)، روى گرداند، فاسق است. (82)

آيا آنها غير از آيين خدا مىطلبند؟! (آيين او همين اسلام است) و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند، از روى اختيار يا از روى اجبار، در برابرِ (فرمان) او تسليمند، و همه به سوى او بازگردانده مىشوند. (83)

بگو: «به خدا ايمان آورديم و (همچنين) به آنچه بر ما و بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل گرديده و آنچه به موسى و عيسى و (ديگر) پيامبران، از طرف پروردگارشان داده شده است ما در ميان هيچ يك از آنان فرقى نمىگذاريم و در برابرِ (فرمان) او تسليم هستيم.» (84)

و هر كس جز اسلام (و تسليم در برابر فرمان حق،) آيينى براى خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زيانكاران است. (85)

چگونه خداوند جمعيّتى را هدايت مىكند كه بعد از ايمان و گواهى به حقّانيّت رسول و آمدن نشانههاى روشن براى آنها، كافر شدند؟! و خدا، جمعيّت ستمكاران را هدايت نخواهد كرد! (86)

 

در این آیه خداوند حضرت عیسی را توبیخ میکند که آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را خدا انتخاب کنید ؟

خداوند در این ایه بیان میکند که حضرت عیسی چنین سخنی را نگفته و آنها دعوت حضرت را به یکتا پرستی کفران کرده وبا این کارشان نیز از دسته کفار هستند .

المائدة : 116 وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُوني وَ أُمِّيَ إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما في نَفْسي وَ لا أَعْلَمُ ما في نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ

و آن گاه كه خداوند به عيسى بن مريم مىگويد: «آيا تو به مردم گفتى كه من و مادرم را بعنوان دو معبود غير از خدا انتخاب كنيد؟!»، او مىگويد: «منزهى تو! من حق ندارم آنچه را كه شايسته من نيست، بگويم! اگر چنين سخنى را گفته باشم، تو مىدانى! تو از آنچه در روح و جان من است، آگاهى و من از آنچه در ذات (پاك) توست، آگاه نيستم! بيقين تو از تمام اسرار و پنهانيها با خبرى. (116)

 

المائدة : 117 ما قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ ما أَمَرْتَني بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهيداً ما دُمْتُ فيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَني كُنْتَ أَنْتَ الرَّقيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهيدٌ

من، جز آنچه مرا به آن فرمان دادى، چيزى به آنها نگفتم (به آنها گفتم:) خداوندى را بپرستيد كه پروردگار من و پروردگار شماست! و تا زمانى كه در ميان آنها بودم، مراقب و گواهشان بودم ولى هنگامى كه مرا از ميانشان برگرفتى، تو خود مراقب آنها بودى و تو بر هر چيز، گواهى! (117)

 

آیات در این زمینه بسیار است .

 پستهای مربوط:

 مجوس اهل کتاب نیستند

شباهت به کفار حرام است پس جشنهای نوروزی هم حرام است .

 


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/01/30 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


فرق ازدواج موقت با زنا

به نام خدا

عقد موقت رو خدا جایز دونسته و لی زنا رو نه .

فرقش اینه .

تازه بعضی احمقهای به ازدواج موقت زنای شرعی میگن !!!!



از کی تا حالا زنا شرعی و غیر شرعی پیدا کرده ؟

زنا غیر شرعی هم داشتیم و ما بیخبریم؟

خیلی عجیبه که خدا میتونه بگه رابطه دختر و پسر بدون عقد محرمیت زنا هست و حرام
اما نمیتونه بگه رابطه دختر و پسر با عقد محرمیت جایز است و زنا نیست ؟

زنا یک وازه درون دینیه
زنا چون خدا گفته بده بده

ما بنده خدا هستیم
اونی که خدا گفته بده ما هم میگیم بده

حلال خدا حلال
و حرام خدا حرام
از صفات امیر مومنین ( صاحب نهج البلاغه ) علی علیه السلام این هست که

امام صادق علیه السلام میفرمایند : سلام بر توای کسی که حلال خدا رو حلال دانستی و حرام خدا رو حرام .

بهتره در اعتقاداتون کمی تامل کنید

اگر سخن خدا حق هست بین حلال بودن عقد موقت و حرام بودن زنا و حرام بودن تشبه به کفار هیچ فرقی نیست


الأحزاب : 36 وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبيناً

هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند، اختيارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشد و هر كس نافرمانى خدا و رسولش را بكند، به گمراهى آشكارى گرفتار شده است! (36)


اپستهای مربوط:

جواز ازدواج موقت

علت حرمت زنا ولواط و استمنا’

تبعیض در احکام خدا کفر حقیقیست




موفق باشید


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/01/28 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


اثبات حرمت تفسیر به رای آیات قرآن

به نام خدا

 

حرمت تفسیر به رای

 

تفسیر به رای یعنی فراموش کردن معنای ظاهر یک آیه و سوق دادن معنا به سمتی که مد نظر گوینده است وبدون توجه به قرائن کلام خدا .

 

تفسیر به رای در ایات متشابه که برای ترجمه آنها نیاز به قرائن میباشد رخ میدهد

انسانهای بد صفت آیات متشابه قران را بدون در نظر گرفتن قرائن ترجمه میکنند و هدفشان از این کار یا ایجاد فتنه است یا برای حرفای بی اساس خود به دنبال دلیل هستند که ایات متشابه می توانند چنین کمکی به آنها بکنند

در هر حال برای فهم ایات قرآن باید همه ایات و روایات ذیل آنها را در نظر گرفت تا به معنای خطا بر خورد نکنیم

 

این آیه و روایات زیر پیرامون همین مبحث میباشد :

 

 آل‏عمران : 7   هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ  

 


او کسى است که این کتاب  را بر تو نازل کرد، که قسمتى از آن، آیات «محکم»  است که اساس این کتاب مى‏باشد (و هر گونه پیچیدگى در آیات دیگر، با مراجعه به اینها، برطرف مى‏گردد.)  

و قسمتى از آن، «متشابه» است  

[آیاتى که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات دیگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مى‏رود ولى با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها آشکار مى‏گردد.] 

 

 اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏انگیزى کنند 

 (و مردم را گمراه سازند) 

 و تفسیر (نادرستى) براى آن مى‏طلبند 

 در حالى که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند.  

 

(آنها که به دنبال فهم و درکِ اسرارِ همه آیات قرآن در پرتو علم و دانش الهى) مى‏گویند:  

«ما به همه آن ایمان آوردیم همه از طرف پروردگارِ ماست.»  

و جز صاحبان عقل، متذکر نمى‏شوند (و این حقیقت را درک نمى‏کنند). (7)

 

 

 

 

امام رضا علیه السلام فرمودند : 

که رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند : 

 

خداوند تبارک وتعالی گفت : به من ایمان  نیاورده کسی که  کلام من را  با نظر  خود   تفسیر کند و از معنای ظاهری کلام با رای خود  صرف نظر به معنایی دیگر  کند. 

 

 

مستدرک‏الوسائل     17     327   

قَالَ الرِّضَا ع إِنَّ النَّبِیَّ ص قَالَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى مَا آمَنَ بِی مَنْ فَسَّرَ بِرَأْیِهِ کَلَامِی الْخَبَرَ

 

 

حرمت فتوای به رای  

 

اسحاق بن عمار نقل  میکند امام صادق علیه السلام در حدیثی چنین فرمودند :

این کسانی که  ادعامیکنند  فقهاء و علماء هستند گمان میکنند جمیع فقه و دین وهر آنچه امت به  آن نیاز دارند را  اثبات کرده اند در حالی که آنها در حالتی  نیستند که  تمام علم  رسول  خدا  صلی الله علیه وآله  را بدانند واصلا آن علم  به سمت  آنها حرکت  نکرده و هرگز آنها  آن علم را  نمیشناسند .علتش  این است که  وقتی چیزی از حلال و حرام و احکام به آنها  میرسد و در آن مورد سوال  میشوند و نزد  آنها اثر و روایتی از پیامبراکرم صلی الله علیه واله  نیست و علاوه بر این میترسند که مردم آنها را به جهالت  متهم کنند و علاوه بر این دلشان نمیخواهد  که وقتی سوالی از آنها پرسیده  شد نتوانند جواب آنرا بدهند تا مردم به معدن علم رجوع کنند و علم را از اهلش بگیرند ؛ به این خاطر از قیاس استفاده  میکنند واز نظر  خود در دین خدا  استفاده میکنند و آثار رسیده  از رسول خدا  صلی الله علیه واله  را رها  میکنند و به  بدعت ها  نزدیک  میشوند واین در حالی  است که رسول  خدا  صلی الله علیه واله  فرمودند هر بدعتی گمراهیست واگر آنها  زمانی که  از مسئله ای سوال  میشوند که در آن زمینه روایتی از رسول خدا  ندارند آن  مسئله را  به خدا و رسولش وصاحبان امرشان رد کنند آنگاه متوجه میشدید آن کسانی که  اهل  استنباط احکام هستند واز آل محمد صلی الله علیه واله  هستند  به ان مسئله آگاه میباشند . 

 

 

(1) وسائل‏الشیعة     27     61    6- باب عدم جواز القضاء و الحکم بالرای

33199-  وَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی حَدِیثٍ قَالَ یَظُنُّ هَؤُلَاءِ الَّذِینَ یَدَّعُونَ أَنَّهُمْ فُقَهَاءُ عُلَمَاءُ أَنَّهُمْ قَدْ أَثْبَتُوا جَمِیعَ الْفِقْهِ وَ الدِّینِ مِمَّا تَحْتَاجُ إِلَیْهِ الْأُمَّةُ وَ لَیْسَ کُلُّ عِلْمِ رَسُولِ اللَّهِ ص عَلِمُوهُ وَ لَا صَارَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ لَا عَرَفُوهُ وَ ذَلِکَ أَنَّ الشَّیْ‏ءَ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ الْأَحْکَامِ یَرِدُ عَلَیْهِمْ فَیُسْأَلُونَ عَنْهُ وَ لَا یَکُونُ عِنْدَهُمْ فِیهِ أَثَرٌ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ یَسْتَحْیُونَ أَنْ یَنْسُبَهُمُ النَّاسُ إِلَى الْجَهْلِ وَ یَکْرَهُونَ أَنْ یُسْأَلُوا فَلَا یُجِیبُوا فَیَطْلُبَ النَّاسُ الْعِلْمَ مِنْ مَعْدِنِهِ فَلِذَلِکَ اسْتَعْمَلُوا الرَّأْیَ وَ الْقِیَاسَ فِی دِینِ اللَّهِ وَ تَرَکُوا الْآثَارَ وَ دَانُوا بِالْبِدَعِ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص کُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ فَلَوْ أَنَّهُمْ إِذَا سُئِلُوا عَنْ شَیْ‏ءٍ مِنْ دِینِ اللَّهِ فَلَمْ یَکُنْ عِنْدَهُمْ فِیهِ أَثَرٌ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص رَدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلَى أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص 

  

 

 

روایتی دیگر:

امام صادق علیه السلام فرمودند :

هیچ مسئله ای نیست که دو نفر در آن مسئله اختلاف با هم پیدا کنند مگر این که برای آن مسئله اصلی در قرآن خواهد بود .لکن عقل های مردان به آن نمیرسد .

 

(الكافي     1     6۰
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَا مِنْ أَمْرٍ يَخْتَلِفُ فِيهِ اثْنَانِ إِلَّا وَ لَهُ أَصْلٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ لَا تَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجَالِ 
 

 روایتی دیگر:

عبد الرحمن پسر سمره نقل میکند که

رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمودند:

کسانی  كه در دين خدا  جدال  وستیزه جویی می کنند در زبان هفتاد پيامبرخدا لعن شده‏اند.

وهر كس در آيات خدا جدال و ستیزه جویی  كند كافر است.

 خداى عز وجل (در سوره غافر آيه 4) فرموده است (  در آيات خدا جدال نمی كنند مگر آن كسانى كه كافرشده اند ،دگرگونی آنان در شهرها تو را فریب ندهد)

 

 هر كس قرآن را به رأى خودش تفسير كند به  خدا دروغ بسته است

و هر كس بدون علم  به مردم فتوى بدهد، ملائكه آسمان و زمين او را لعن می كنند،

هر بدعتى گمراهى است و هر گمراهى به سوی آتش ختم میشود ،

 

 عبد الرحمن بن سمره در ادامه می گويد به رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) عرض كردم:

 يا رسول اللَّه مرا به سوی نجات هدایت فرمایید ،

 فرمودند:  اى عبد الرحمن  هر گاه خواسته های مردم مختلف شد و آراء و نظرات از یکدیگر جداشدند و تفرقه پیدا کردند ، در آن زمان بر تو واجب است که همراه و ملازم على بن ابى طالب باشی .

 زيرا او امام امت و خليفه من ، بعد از من است.

زیرا  او همان ( فاروقى ) است  كه ميان حق و باطل را جدا ميكند (و فرق خواهد گذاشت )

هر كس از اوچیزی را بپرسد، او جواب دهد

 و هر كس از او راهنمایی بخواهد او راهنماییش کند

و هر كس حق را از او طلب کند حق را پیدا خواهد کرد

وهر كس هدايت را از پیش او طلب کند آنرا بدست خواهد آورد

هر كس به او پناه ببرد ، او را در امنيت قرار دهد،

هر كس به او تمسک کند ، نجاتش دهد

 و هر كس به او اقتداء كند او را هدايت نمايد

 اى عبد الرحمن

هر كس تسلیم او شود سلامت خواهد ماند

 و هر کس با او  دشمنى كند هلاك میشود

اى عبد الرحمن

 على از من است

 روحش از روح من است

 و خاكش از خاك من است

او برادر من است و من برادر او

 و او شوهر دختر من فاطمه است

فاطمه ای  كه سيده زنان عالم است ، زنان اولين و آخرين .

و دو امام امت من  و دو سيد جوانان اهل بهشت حسن و حسين از او هستند

و نه نفر از فرزندان حسين ( عليهم السلام) از او هستند

که  نهمين آنان قائم امت من است ،

که او زمين را از عدل و داد پر میکند  همانگونه که از ظلم و جور پر شده است .

 

آدرس به همراه  متن عربی :

كمال الدين و تمام النعمة    ج‏1    257    24 باب ما روي عن النبي ص في النص على القائم ع و أنه الثاني عشر من الأئمة ع .....  ص : 256

1 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي عَمِّي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الصَّيْرَفِيِّ الْكُوفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَمُرَةَ قال :

 قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله :

 لُعِنَ الْمُجَادِلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ عَلَى لِسَانِ سَبْعِينَ نَبِيّاً وَ مَنْ جَادَلَ فِي آيَاتِ اللَّهِ فَقَدْ كَفَرَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ما يُجادِلُ فِي آياتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَلا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِي الْبِلادِ وَ مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْيِهِ فَقَدِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ مَنْ أَفْتَى النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ فَلَعَنَتْهُ مَلَائِكَةُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ كُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ وَ كُلُّ ضَلَالَةٍ سَبِيلُهَا إِلَى النَّارِ قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ سَمُرَةَ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَرْشِدْنِي إِلَى النَّجَاةِ فَقَالَ يَا ابْنَ سَمُرَةَ إِذَا اخْتَلَفَتِ الْأَهْوَاءُ وَ تَفَرَّقَتِ الْآرَاءُ فَعَلَيْكَ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَإِنَّهُ إِمَامُ أُمَّتِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْهِمْ مِنْ بَعْدِي وَ هُوَ الْفَارُوقُ الَّذِي يُمَيِّزُ بِهِ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ مَنْ سَأَلَهُ أَجَابَهُ وَ مَنِ اسْتَرْشَدَهُ أَرْشَدَهُ وَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ عِنْدَهُ وَجَدَهُ وَ مَنِ الْتَمَسَ الْهُدَى لَدَيْهِ صَادَفَهُ وَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْهِ آمَنَهُ وَ مَنِ اسْتَمْسَكَ بِهِ نَجَّاهُ وَ مَنِ اقْتَدَى بِهِ هَدَاهُ يَا ابْنَ سَمُرَةَ سَلِمَ مِنْكُمْ مَنْ سَلَّمَ لَهُ وَ وَالاهُ وَ هَلَكَ مَنْ رَدَّ عَلَيْهِ وَ عَادَاهُ يَا ابْنَ سَمُرَةَ إِنَّ عَلِيّاً مِنِّي رُوحُهُ مِنْ رُوحِي وَ طِينَتُهُ مِنْ طِينَتِي وَ هُوَ أَخِي وَ أَنَا أَخُوهُ وَ هُوَ زَوْجُ ابْنَتِي فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ إِنَّ مِنْهُ إِمَامَيْ أُمَّتِي وَ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ تِسْعَةً مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ تَاسِعُهُمْ قَائِمُ أُمَّتِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْما


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/01/21 ساعت موضوع حرف حساب خدا | لینک ثابت


نظر امام صادق علیه السلام در مورد دیرینه پر افتخار ایرانیان !!!

 به نام خدا

 

قابل توجه کسانی که مانند اعراب جاهلی عوض اینکه اسلام و ایمان و تقوا را ملاک برتری انسانها بدانند ، ملیت و نژاد خود را به رخ جهانیان میکشند و حرف از تمدن غنی و پربار خود به میان می آورند .

باید پیشینه پر افتخار خود و پدرانشان را قبل از مخالفت با هزاران آیه و روایاتی که در حرمت ملی گرایی و تعصبات بر باطل آمده، حتما مطالعه کنند .

در این متن این موضوعات را بخوانید:

1)     مجوس آیینی آمیخته به شرک میباشد

2)     مجوس پیامبر خدا را انکار کردند .

3)     زردشت پیامبر خدا نبوده و آخرکار نصیب گرگها شده است .

4)     اقوام عرب جاهلیت ( قبل از اسلام )  به دلیل تبعیت از دین ابراهیم علیه السلام از قوم فارس برتر بوده اند .

 نکته : بازهم ملاک برتری ایمان است .

 

اصل متن :

 

     شخصی بیدین از امام  صادق علیه السلام پیرامون پاره از مسائل ، سوالاتی را مطرح کرد تا اینکه از حضرت پرسید :
قصه مانی چیست ؟
حضرت فرمودند : شخصی بود جستجوگر ، که قسمتی از احکام مجوس را با قسمتی  از احکام  نصارا  مخلوط کرد و سر انجام هر دو عقیده را بد فهمید و خطا کرد و به یک اعتقاد واحد دست پیدا نکرد وگمان کرد که عالم را دو خداوند نور وخداوند ظلمت اداره میکنند .

و گمان کرد نور در حصار ظلمت زندانی شده .

این چیزی بود که برای ما از این مرد حکایت شده است .

 اهل نصاری او را و عقایدش را تکذیب کردند ولی مجوس اورا پذیرفتند .

مرد بیدین در ادامه پرسید :

از مجوس برای من بگو و بگو آیا خداوند برای آنها رسولی را مبعوث کرده بود ؟چراکه من نزد آنها کتابهای محکم و مواعظ رسا و بلیغ و مثالهایی گیرا پیدا کرده ام و آنها به ثواب و عقاب اعتقاد دارند و دستورات دینیی دارند که به آن عمل میکنند. که به نظر میرسد باید پیامبری داشته باشند؟
حضرت به آیه 24 سوره فاطر ، اشاره فرمودند و فرمودند : هیچ امتی نیست مگر این که خداوند در میان آنها منذر و بیم دهنده ای قرار میدهد .بنابر این به شما میگویم که خداوند برای آنها پیامبری همراه با کتاب آسمانی مبعوث کرد . اما آنها اورا انکار کردند . ودر مقابل کتاب او سرسختی نشان دادند و آن را قبول نکردند .

 

مرد بیدین پرسید آن پیامبر اسمش چه بوده ؟
آیا اینکه مرد گمان میکنند او خالد بن سنان بوده درست است ؟
حضرت فرمودند: خیر.خالد یک عرب بیابان گرد بیسواد بوده ونبی نبوده این حرف بی اعتبار مرد است .

مرد بیدین پرسید : پس پیامبر آنها زردشت بوده ؟
حضرت فرمودند :

زردشت برای مردم مجوس چشمه آبی را آورد و بعد به دروغ ادعای نبوت کرد وعده ای از مردم به او ایمان آوردند و عده ای هم اورا انکار کردند .و گروهی هم او را از شهر بیرون کردند تا آنکه در سر زمینی درندگان او را خوردند.

 

مرد بیدین در ادامه از حضرت در خواست کرد که از مجوس به حضرت خبر بدهد که آیا مجوس  در زمان خودشان به خیر و صواب نزدیک تر بودند یا اقوام عربی که پیش از اسلام میزیستند  ؟

حضرت فرمودند :

عرب در زمان جاهلیت و قبل از اسلام از مجوسی ها به دین حضرت ابراهیم علیه السلام نزدیک تر بودند. واین مطلب به خاطر اینستکه مجوس تمام انبیاء الهی  را انکار کردند . و کتاب های آسمانی آنها را ردکردند .و برهانهای عقلی و معجزات آنها را انکار کردند و هیچ سنتی از سنتها و آثار انبیاء خدا را نپذیرفتند .

وکیخسرو پادشاه مجوسی ها در سال اول سیصد پیامبر خدا را کشت .

علت دیگر این برتری در این است که :

مجوسی ها از جنابت غسل نمیکردند اما عرب از جنابت غسل  میکرد چرا که غسل کردن از ویژگی های دین حضرت ابراهیم علیه السلام است .
مردم مجوس ختنه نمیکردند در حالی که این از سنتهای انبیاء بود و اولین کسی که این کار را کرده بود حضرت ابراهیم خلیل الله ( علیه السلام)  بود.

مردم مجوس مردگان خود را غسل نمیداند و کفن نمیکردند اما عربها این کار را میکردند .

مردم مجوس مردگان خود را در بیابانها و دره ها  رها میکردند ، اما مردم عرب مردگان خود را در قبرها پنهان میکردند برای آنها لحد میگذاشتند و سنت پیامبران خدا این گونه بوده است .اولین کسی که برای او  قبری کنده شد  و لحد برای او گذاشته شد ، حضرت آدم ابوالبشر علیه السلام  بوده است .  

مردم مجوس با مادران و دختران و خواهران خودشان آمیزش میکردند ( هنوز هم این کارها رو میکنند ) اما عرب این کار را حرام میدانست .

مجوس خانه خدا را انکار کردند و آن را خانه شیطان نامیدند اما مردم عرب آنرا حج میکردند و آنرا بزرگ میدانستند و به آن خانه ، خانه خدا میگفتند و به انجیل و تورات اعتقاد داشتند و از اهل  کتاب سوالات مورد نیاز خود را میپرسیدند و به آن عمل میکردند .

وعرب جاهلیت  در هر موضوعی که نام ببری،  به دین حنفی ( دین حضرت ابراهیم علیه السلام ) نزدیک تر بودند تا مردم مجوس.

مرد بیدین گفت :

مجوسی ها علت نزدیکی و همبستری با خواهران شان را این میدانند که اولین کسی که این کاررا کرد حضرت ادم بود . در این مورد چه میگویید ؟

حضرت فرمودند :

از کجا چنین ادعایی میکنند در حالی که این مطلب را هم حضرت ادم حرام کرده هم نوح هم ابراهیم هم موسی و هم عیسی وهم سایر انبیاء الهی علیهم السلام .

تمام آنچه از جانب خدا آمده مورد اتفاق تمام انبیاء خداست .

 ( و مورد مسلم و قطعی آن در نزد ما یعنی قرآن است و قرآن شهادت میدهد که حرامهای زمان آدم علیه السلام با حرام سایر انبیاء یکی بوده حضرت ادم نیز آنها را حرام میدانسته .وتمام احکام خدا همین طور است . )

 

در آخر این آیه را از بین هزاران دلیل و آیه قرآن که دلالت بر بی ارزش بودن ملیت میکند خدمتتان ارائه میدهم .وبه یاری خدا این مبحث را کامل خواهم کرد.

 

الحجرات : 13   يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ

اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره‏ها و قبيله‏های مختلف قرار داديم تا با این اختلاف فقط  يكديگر را بشناسيد (اينها ملاك امتياز نيست،) گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست خداوند دانا و آگاه است!

 

 

 

 

           بحارالأنوار ج : 10 ص : 180

 

2-  ج، [الإحتجاج‏] مِنْ سُؤَالِ الزِّنْدِيقِ الَّذِي سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام  عَنْ مَسَائِلَ كَثِيرَة الی ان قال : فَمَا قِصَّةُ مَانِي قَالَ مُتَفَحِّصٌ أَخَذَ بَعْضَ الْمَجُوسِيَّةِ فَشَابَهَا بِبَعْضِ النَّصْرَانِيَّةِ فَأَخْطَأَ الْمِلَّتَيْنِ وَ لَمْ يُصِبْ مَذْهَباً وَاحِداً مِنْهُمَا وَ زَعَمَ أَنَّ الْعَالَمَ دُبِّرَ مِنْ إِلَهَيْنِ نُورٍ وَ ظُلْمَةٍ وَ أَنَّ النُّورَ فِي حِصَارٍ مِنَ الظُّلْمَةِ عَلَى مَا حَكَيْنَا مِنْهُ فَكَذَّبَتْهُ النَّصَارَى وَ قَبِلَتْهُ الْمَجُوسُ

 قَالَ فَأَخْبِرْنِي عَنِ الْمَجُوسِ أَ بَعَثَ اللَّهُ إِلَيْهِمْ نَبِيّاً فَإِنِّي أَجِدُ لَهُمْ كُتُباً مُحْكَمَةً وَ مَوَاعِظَ بَلِيغَةً وَ أَمْثَالًا شَافِيَةً يُقِرُّونَ بِالثَّوَابِ وَ الْعِقَابِ وَ لَهُمْ شَرَائِعُ يَعْمَلُونَ بِهَا قَالَ مَا مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ وَ قَدْ بُعِثَ إِلَيْهِمْ نَبِيٌّ بِكِتَابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَأَنْكَرُوهُ وَ جَحَدُوا لِكِتَابِهِ

قَالَ وَ مَنْ هُوَ فَإِنَّ النَّاسَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُ خَالِدُ بْنُ سِنَانٍ قَالَ ع إِنَّ خَالِداً كَانَ عَرَبِيّاً بَدَوِيّاً مَا كَانَ نَبِيّاً وَ إِنَّمَا ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ يَقُولُهُ النَّاسُ قَالَ أَ فَزَرْدُشْتُ قَالَ إِنَّ زَرْدُشْتَ أَتَاهُمْ بِزَمْزَمَةٍ وَ ادَّعَى النُّبُوَّةَ فَآمَنَ مِنْهُمْ قَوْمٌ وَ جَحَدَهُ قَوْمٌ فَأَخْرَجُوهُ فَأَكَلَتْهُ السِّبَاعُ فِي بَرِّيَّةٍ مِنَ الْأَرْضِ .

قَالَ فَأَخْبِرْنِي عَنِ الْمَجُوسِ كَانُوا أَقْرَبَ إِلَى الصَّوَابِ فِي دَهْرِهِمْ أَمِ الْعَرَبُ قَالَ الْعَرَبُ فِي الْجَاهِلِيَّةِ كَانَتْ أَقْرَبَ إِلَى الدِّينِ الْحَنِيفِيِّ مِنَ الْمَجُوسِ وَ ذَلِكَ أَنَّ الْمَجُوسَ‏ كَفَرَتْ بِكُلِّ الْأَنْبِيَاءِ وَ جَحَدَتْ كُتُبَهَا وَ أَنْكَرَتْ بَرَاهِينَهَا وَ لَمْ تَأْخُذْ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ سُنَنِهَا وَ آثَارِهَا وَ أَنَّ كَيْخُسْرَوَ مَلِكَ الْمَجُوسِ فِي الدَّهْرِ الْأَوَّلِ قَتَلَ ثَلَاثَمِائَةِ نَبِيٍّ وَ كَانَتِ الْمَجُوسُ لَا تَغْتَسِلُ مِنَ الْجَنَابَةِ وَ الْعَرَبُ كَانَتْ تَغْتَسِلُ وَ الِاغْتِسَالُ مِنْ خَالِصِ شَرَائِعِ الْحَنِيفِيَّةِ .

وَ كَانَتِ الْمَجُوسُ لَا تَخْتَتِنُ وَ هُوَ مِنْ سُنَنِ الْأَنْبِيَاءِ وَ إِنَّ أَوَّلَ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ إِبْرَاهِيمُ خَلِيلُ اللَّهِ وَ كَانَتِ الْمَجُوسُ لَا تَغْتَسِلُ [تُغَسِّلُ‏] مَوْتَاهُمْ وَ لَا تُكَفِّنُهَا وَ كَانَتِ الْعَرَبُ تَفْعَلُ ذَلِكَ وَ كَانَتِ الْمَجُوسُ تَرْمِي الْمَوْتَى فِي الصَّحَارِي وَ النَّوَاوِيسِ وَ الْعَرَبُ تُوَارِيهَا فِي قُبُورِهَا وَ تَلْحَدُ لَهَا وَ كَذَلِكَ السُّنَّةُ عَلَى الرُّسُلِ إِنَّ أَوَّلَ مَنْ حُفِرَ لَهُ قَبْرٌ آدَمُ أَبُو الْبَشَرِ وَ أُلْحِدَ لَهُ لَحْدٌ .

  وَ كَانَتِ الْمَجُوسُ تَأْتِي الْأُمَّهَاتِ وَ تَنْكِحُ الْبَنَاتِ وَ الْأَخَوَاتِ وَ حَرَّمَتْ ذَلِكَ الْعَرَبُ وَ أَنْكَرَتِ الْمَجُوسُ بَيْتَ اللَّهِ الْحَرَامَ وَ سَمَّتْهُ بَيْتَ الشَّيْطَانِ وَ الْعَرَبُ كَانَتْ تَحُجُّهُ وَ تُعَظِّمُهُ وَ يَقُولُ بَيْتُ رَبِّنَا وَ تُقِرُّ بِالتَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ تَسْأَلُ أَهْلَ الْكِتَابِ وَ تَأْخُذُ عَنْهُمْ وَ كَانَتِ الْعَرَبُ فِي كُلِّ الْأَسْبَابِ أَقْرَبَ إِلَى الدِّينِ الْحَنِيفِيِّ مِنَ الْمَجُوسِ.

قَالَ فَإِنَّهُمْ احْتَجُّوا بِإِتْيَانِ الْأَخَوَاتِ أَنَّهَا سُنَّةٌ مِنْ آدَمَ قَالَ فَمَا حُجَّتُهُمْ فِي إِتْيَانِ الْبَنَاتِ وَ الْأُمَّهَاتِ وَ قَدْ حَرَّمَ ذَلِكَ آدَمُ وَ نُوحٌ وَ إِبْرَاهِيمُ وَ مُوسَى وَ عِيسَى وَ سَائِرُ الْأَنْبِيَاءِ ع وَ كُلُّ مَا جَاءَ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ .

 

این پست رو هم حتما بخونید :

 

شباهت به کفار حرام است پس جشنهای نوروزی هم حرام است .

تعصب

بازگشت به جهالت در نبود محمد ( صلی الله علیه و آله )

اول های آخر و آخر های اول

 


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/01/17 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


شرط عمل به روایات و دوری از جعل و دسیسه وفاق روایت است با قرآن.

به نام خدا

 

حتما برای شما این  اتفاق افتاده  که یک انسان دروغ گو حرفی را به شخصی که برای شما دارای احترام است نسبت داده باشد تا از شما سوء استفاده کرده  یا شما را  گمراه کند .

گاهی اوقات هم این خبر دروغین را از یک شخصیت محترم برای شما نقل میکند .واصلا گاهی اوقات  خود شخصیت محترم برای شما  خبری را نقل میکند که واقعا از گوینده ای که در ذهن شما از عظمت برخوردار است  صادر نشده است .به این کار دسیسه گفته میشود .

امام صادق علیه السلام میفرمایند :

مغیره که شخصی خائن و از فرقه مخالف  اهل بیت علیهم السلام بوده، اصحابش را میفرستاد تا کتاب اصحاب و شاگردان مورد اعتماد پدرم امام باقر علیه السلام را  بگیرند .وبعد از پیش خودشان در آن کتابها روایاتی را جعل میکردند و به دروغ  آنها را به پدرم نسبت میدادند .

تا بعدها  هر کس کتاب شاگردان پدرم را  مطالعه میکند ،گمان کند این روایت ، واقعا روایت امام باقر علیه السلام است چرا که این نوشته ،نوشته شاگردان مورد اعتماد  حضرت میباشد .

به این ترتیب مغیره و شاگردانش و سایر افراد معاند کاری کردند که ما امروزه از روی شناختن افراد و بررسی گوینده نمیتوانیم اطمینان حاصل کنیم  که این روایت ، روایت امام معصوم هست  یا نه ؟

ما وقتی سند یک روایت را بررسی میکنیم هرچند  این  سند به یکی از شاگردان  مورد اعتماد امام باقر علیه السلام ختم میشود اما چون  مغیره وشاگردانش در کتاب او روایت جعل کرده اند ؛ نمیتوانیم بگوییم که  قطعا این روایت، روایت شاگرد حضرت میباشد .

بررسی سلسله اسناد یک روایت  این  اطمینان را به ما  میدهد که تمام گویندگان و ناقلین این روایت  انسانهای درستکار و عادلی هستند اما این اطمینان را به ما نمیدهند که آیا  این خبر واقعا خبر آنهاست یا نه .

وقتی ما در علم رجال بررسی سند یک روایت را شروع کردیم و ثابت کردیم که مثلا این روایت به  زراره که یکی از برجسته ترین شاگردان امام محمد باقر علیه السلام  است بر میگردد؛یعنی این روایت از کتاب زراره برای ما نقل شده است در این صورت چون ما احتمال دسیسه و جعل روایت را  در کتاب زراره  می دهیم ؛ نمیتوانیم به طور قطع بگوییم  که این روایت  حقیقتا از زراره میباشد چرا که ممکن است مغیره آنرا در کتاب زراره جعل کرده باشد ، چرا که مغیره در کتاب زراره ننوشته است  که این  خبر را من جعل کرده ام واصلا در کتاب زراره حتی خود زراره نگفته است که من  ، این روایت را از امام برایتان نقل میکنم . چرا که کتاب ، کتاب  زراره است و اصلا  نیازی به ذکر نام خودش در صدر هر روایت نمیباشد بلکه  اول دفتر یا کتاب اسم گوینده حک میشده ودر متن فقط نام شریف امام معصوم نوشته میشده بنابرین راه برای دسیسه در متن کتاب باز بوده و امروزه ما نمیتوانیم به طور قطع بگوییم این روایت ،روایت خود زراره است . هرچند  سندش به زراره بر گردد.

 

حال چاره  چیست ؟

آیا باید به طور کل قید روایات را زد؟
در حالی که بر طبق ده ها دلیل که محکم ترین آنها متن شریف قرآن است دین ما از دومنبع تشکیل  شده : یکی قرآن و دیگری سنت .

ونماد سنت روایاتی میباشد که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت ایشان به دست ما رسیده است .

حدیث ثقلین گویای این مطلب است که همیشه باید در کنار قرآن متن روایات  اهل بیت علیهم السلام قرار داشته باشد .چرا که جانشین خود فرد ،کلام اوست و گرفتن قرآن بدون کلام اهل بیت به شهادت رسول خدا صلی الله علیه وآله سبب گمراهی میشود .

واصلا برای عمل به متن ده ها آیه ای که به ما امر به اطاعت از رسول خدا در تمام سخنانش میکند ، باید روایات خود نبی اکرم و اهل بیت او را در کنار قرآن ، وجزء منابع دین اسلام  قرار داد  والا به متن  خود قرآن عمل نشده و شعار حسبنا کتاب الله  دروغ  ترین  شعار دنیا خواهد بود .

حال دوباره میپرسم .

اگر دسیسه در متن کتب روایی صورت گرفته و از طرفی  حق کنار گذاشتن روایات را نداریم چون منبع  دین ماست پس ، چگونه و با چه ملاکی حدیث واقعی را از غیر واقعی بشناسیم ؟
چگونه بفهمیم این روایت واقعا  روایت امام معصوم یا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میباشد؟

راه و چاره چیست ؟

برای پی بردن به راه و چاره  ؛  متن دو روایت را برای شما ترجمه میکنم و خدمت شما عرض میکنم که (سی و دو ) روایت دیگر از طریق راویان مختلف به دست ما رسیده که همین مضمون را برای ما  نقل میکنند واین به معنای تواتر در روایت بوده  و از طرفی متن تمامی این روایات موافقت  قطعی و صد در صدی با قرآن  داشته و احتمال  هر گونه دسیسه و جعل را در مورد  خود این روایات برطرف میکند .

قبل از هر گونه  قضاوت متن روایت را مطالعه فرموده و منتظر ترجمه سایر روایات به حول و قوه خداوند منان باشید .

 

 

1  )  یقطینی میگوید :

بعضی از شیعیان از یونس بن عبد الرحمن سوالی را پرسیدند در حالی که من نیز در جمع آنها  حاضر بودم.

پرسیدند چرا شما  این همه با شدت با روایات بر خورد میکنید؟
چرا بیشتر روایاتی راکه برای شما  نقل  میکنیم ، انکار میکنید؟
چه چیزی موجب شده  تا شما  روایات را رد کنید؟
یونس گفت : هشام از قول امام صادق علیه السلام چنین برای من روایت کرده است که :

امام صادق علیه السلام فرمودند :

حدیث ما را از ما قبول نکنید مگر به شرطی که موافق با قرآن و سنت رسول خدا صلی الله علیه آله باشد یا موافق با  احادیث متقدمه ما که با قرآن و سنت  ثابت  شده .

چرا که مغیره بن سعید  که لعنت خدا بر او باد در کتاب شاگردان پدرم روایاتی را  نوشته که پدرم آن روایات  را هرگز نفرموده اند . پس از خدا بترسید و کلامی را که به ما نسبت داده میشود و مخالف قرآن و سنت رسول خداست را قبول نکنید چرا که ما هر وقت  سخن میگوییم ،  سخن خدا و رسولش را برای شما میگوییم .

یونس در ادامه فرمود:

من به عراق رفتم .عده زیادی  از شاگردان امام باقر و امام صادق علیهما السلام را دیدم واز آنها روایات زیادی را شنیدم و کتاب های آنها را از آنها امانت گرفتم و بعد خدمت امام رضا علیه السلام رسیدم و آن روایات را به  حضرت عرضه کردم .اما حضرت تعداد زیادی از آن روایات را انکار کردند و فرمودند اینها روایت امام صادق علیه السلام نیست .اینها روایاتی است که ابی الخطاب بر پدرم به دروغ  بسته است خداوند ابا الخطاب وشاگردانش را لعنت کند که تا به امروز در کتاب های شاگردان امام صادق روایات را دسیسه میکنند و به حضرت نسبت میدهند .

پس آگاه باشید از ما اهل بیت روایتی را  که خلاف قرآن است قبول نکنید ما هر وقت سخن میگوییم  ، سخنمان موافق با قرآن و موافق با سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله میباشد .

ما از خدا و رسولش سخن میگوییم .

ما مثل سایر افراد از این و آن برای شما  سخن نقل نمیکنیم که کلاممان یکدیگر را  نقض کند .

کلام آخرین ما اهل بیت مانند کلام  اولین  ما یعنی امیر مومنین علی علیه السلام  است .

کلام اول ما  تصدیق کننده و موید کلام آخر ماست . پس هرگاه کسی برای شما  سخنی را نقل  کرد که با قرآن مخالف بود آن سخن را به خودش رد کنید و به او بگویید تو نسبت به آنچه آورده ای آگاه تری  و خوب میدانی که این دروغ است .

آگاه باشید که هر کلام ما دارای یک حقیقت و نور میباشد که با نور قرآن  هم خوانی دارد .و هر کلامی که  نور و حقیقت نداشته باشد کلام  شیطان است .

 

 

بیان شیوه دسیسه توسط امام صادق علیه السلام .

 

2 ) امام صادق علیه السلام میفرمایند :

مغیره بن سعید به عمد بر پدرم دروغ میبست . و کتابهای اصحاب پدرم را میگرفت و این کار را توسط شاگردانش که بین  شاگردان پدرم مخفی و پراکنده بودند انجام میداد .

آنها کتابهای شاگردان پدرم را میگرفتند و به مغیره  تحویل میدادند و مغیره در آن کتابها کفر و خرافات و عقائد شرک را دسیسه میکرد و به پدرم  نسبت میداد وبعد آن کتابها را به اصحابش میداد و به آنها دستور میداد  تا این کتابها را  نسخه برداری کرده و بین  شیعه پراکنده سازند .پس هرچه در کتابهای شاگردان پدرم از غلو وجود دارد دسیسه مغیره میباشد .

 

 در این دو پست هم دو روایت زیبا از امام جواد و امام هادی علیهما السلام به نمایش گذاشته شده و در این دوروایت  حضرات  ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام را   توسط قرآن اثبات کرده و اثبات میکنند روایات  ابوبکر و عمر علیهما من الرحمن ما یستحقا  مخالف نص قرآن میباشد .

تمام پافشاری حضرات بر عمل به روایتی است که موافق متن شریف قران باشد و حتی میفرمایند اجماع  امت بر مطلبی که مخالف قرآن  است سبب خروج همه آنها از دین و مخالفت با  نص قران خواهد بود .

 

 
 
 
 
 
متن روایات :

1)  مُحَمَّدُ بْنُ قُولَوَيْهِ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ بُنْدَارَ مَعاً عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْيَقْطِينِيِّ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ أَنَّ بَعْضَ أَصْحَابِنَا سَأَلَهُ وَ أَنَا حَاضِرٌ فَقَالَ لَهُ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَا أَشَدَّكَ فِي الْحَدِيثِ وَ أَكْثَرَ إِنْكَارَكَ لِمَا يَرْوِيهِ أَصْحَابُنَا فَمَا الَّذِي يَحْمِلُكَ عَلَى رَدِّ الْأَحَادِيثِ‏ .       . فَقَالَ حَدَّثَنِي هِشَامُ بْنُ الْحَكَمِ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ لَا تَقْبَلُوا عَلَيْنَا حَدِيثَنَا إِلَّا مَا وَافَقَ الْقُرْآنَ وَ السُّنَّةَ أَوْ تَجِدُونَ مَعَهُ شَاهِداً مِنْ أَحَادِيثِنَا الْمُتَقَدِّمَةِ فَإِنَّ الْمُغِيرَةَ بْنَ سَعِيدٍ لَعَنَهُ اللَّهُ دَسَّ فِي كُتُبِ أَصْحَابِ أَبِي أَحَادِيثَ لَمْ يُحَدِّثْ بِهَا أَبِي فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تَقْبَلُوا عَلَيْنَا مَا خَالَفَ قَوْلَ رَبِّنَا تَعَالَى وَ سُنَّةَ نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ ص فَإِنَّا إِذَا حَدَّثْنَا قُلْنَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله .           .

قَالَ يُونُسُ وَافَيْتُ الْعِرَاقَ فَوَجَدْتُ بِهَا قِطْعَةً مِنْ أَصْحَابِ أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ وَجَدْتُ أَصْحَابَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مُتَوَافِرِينَ فَسَمِعْتُ مِنْهُمْ وَ أَخَذْتُ كُتُبَهُمْ فَعَرَضْتُهَا بَعْدُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع فَأَنْكَرَ مِنْهَا أَحَادِيثَ كَثِيرَةً أَنْ يَكُونَ مِنْ أَحَادِيثِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ قَالَ لِي إِنَّ أَبَا الْخَطَّابِ كَذَبَ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع لَعَنَ اللَّهُ أَبَا الْخَطَّابِ وَ كَذَلِكَ أَصْحَابُ أَبِي الْخَطَّابِ يَدُسُّونَ هَذِهِ الْأَحَادِيثَ إِلَى يَوْمِنَا هَذَا فِي كُتُبِ أَصْحَابِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَلَا تَقْبَلُوا عَلَيْنَا خِلَافَ الْقُرْآنِ فَإِنَّا إِنْ تَحَدَّثْنَا [حَدَّثْنَا] حَدَّثْنَا بِمُوَافَقَةِ الْقُرْآنِ وَ مُوَافَقَةِ السُّنَّةِ إِنَّا عَنِ اللَّهِ وَ عَنْ رَسُولِهِ نُحَدِّثُ وَ لَا نَقُولُ قَالَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ فَيَتَنَاقَضُ كَلَامُنَا إِنَّ كَلَامَ آخِرِنَا مِثْلُ كَلَامِ أَوَّلِنَا وَ كَلَامَ أَوَّلِنَا مِصْدَاقٌ لِكَلَامِ  آخِرِنَا وَ إِذَا أَتَاكُمْ مَنْ يُحَدِّثُكُمْ بِخِلَافِ ذَلِكَ فَرُدُّوهُ عَلَيْهِ وَ قُولُوا أَنْتَ أَعْلَمُ وَ مَا جِئْتَ بِهِ فَإِنَّ مَعَ كُلِّ قَوْلٍ مِنَّا حَقِيقَةً وَ عَلَيْهِ نُورٌ فَمَا لَا حَقِيقَةَ مَعَهُ وَ لَا نُورَ عَلَيْهِ فَذَلِكَ قَوْلُ الشَّيْطَانِ

رجال کشی صفحه 224

 

2 )   بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ يُونُسَ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ كَانَ الْمُغِيرَةُ بْنُ سَعِيدٍ يَتَعَمَّدُ الْكَذِبَ عَلَى أَبِي ع وَ يَأْخُذُ كُتُبَ أَصْحَابِهِ وَ كَانَ أَصْحَابُهُ الْمُسْتَتِرُونَ بِأَصْحَابِ أَبِي يَأْخُذُونَ الْكُتُبَ مِنْ أَصْحَابِ أَبِي فَيَدْفَعُونَهَا إِلَى الْمُغِيرَةِ فَكَانَ يَدُسُّ فِيهَا الْكُفْرَ وَ الزَّنْدَقَةَ وَ يُسْنِدُهَا إِلَى أَبِي ع ثُمَّ يَدْفَعُهَا إِلَى أَصْحَابِهِ فَيَأْمُرُهُمْ أَنْ يَبُثُّوهَا فِي الشِّيعَةِ فَكُلُّ مَا كَانَ فِي كُتُبِ أَصْحَابِ أَبِي ع مِنَ الْغُلُوِّ فَذَاكَ مِمَّا دَسَّهُ الْمُغِيرَةُ بْنُ سَعِيدٍ فِي كُتُبِهِمْ

رجال کشی صفحه 225


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/01/05 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


دعوت به بازگشت به محکمات قرآن و پرهیز از جدال و منازعه و اختلاف

به نام خدا

 

در پست های زیر به ترتیب راه فرار از اختلاف و درگیری و تفرقه بیان شده و در نهایت گفتگویی با یکی از دوستان که بنده ایشان را دعوت به بازگشت به محکمات قرانی کرده ام ارائه شده و یک نمونه از رفع اختلافها به وسیله قران به نمایش در امده است :

 
 
 
 
 
نمونه :
 

1) سلام و خسته نباشید از پیگیری شما و ابراز ناراحتی از صدور حکم بر اساس ظن و گمان .

2) به فرض که روایت امام موسی کاظم علیه السلام کنار برود بازهم روایت معلی بن خنیس حجیت پیدا نخواهد کرد  به دو دلیل یک : سند صحیح و معتبر ندارد . دو: مخالفت صد درصد با قرآن دارد .

3) تنها روایتی که از عید نوروز مارا نهی میکند ، روایت امام موسی کاظم علیه السلام نیست بلکه روایت پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:خداوند دوروز عید فطر و قربان را به جای روز نوروز و مهرگان  برای مومنین عید کرده است  و این دو روز را با آن دوروز عوض کرده است . اصل روایت رو در متن حرمت شباهت گذاشتم .

4) در کنار روایت پیامبر اکرم روایات زیاد دیگری وجود دارد که  میفرمایند اعیاد مسلمین  فقط محصور در چهار عید  میباشد : جمعه . عید غدیر . فطر. و قربان .

5) اگرتمام روایات و آیاتی که دلالت بر حرمت تشبه به کفار و حرمت  عید میکنند کنار برود بازهم روایت  معلی بن خنیس اعتبار پیدا نخواهد کرد چون سندش غیر معتبر و مخالف قرآن  است .

6) در مقام تقیه انسان باید برای حفظ جان  خود یا دوستانش از مخالفت با پادشاهان  دوری کند  در حالی که امام موسی کاظم صریحا در مقام مخالفت با منصور بر آمده و دست رد به خواسته او میزنند و میفرمایند این از سنت رسول خدا نیست بلکه من دوست  ندارم چیزی رازنده کنم  که اسلام آنرا میراند .

7) منصور از خلفاء عرب و بنی عباس بوده و شدیدا دارای  عرق ملی گرایی عرب و تعصبات  جاهلانه بوده اما در متن روایت ما شاهدیم  که او از حضرت در خواست میکند که این روز را زنده کنند .

8) امام موسی کاظم در اواخر عمر منصور زندگی میکردند یعنی در انتهای قدرت او و از بیان آزاد تری بر خوردار بوده اند بخلاف امام صادق علیه السلام و زمان صدور روایت معلی بن خنیس که در اوایل حکومت منصور لعنتی بوده و فشار شدیدتری بر جامعه و خصوصا امام صادق علیه السلام حاکم بوده است .

9) تقیه یعنی خلاف حقایق ثابت شده در قرآن و سیره پیامبر صلی الله علیه و اله ، حکم کردن.

آنهم برای حفظ جان خود و شیعیان . روایت امام صادق خلاف حقایق قرآن و سنت بوده و این مطلب با توجه به فشار شدید اوایل حکومت منصور بیانگر تقیه بودن روایت معلی بن خنیس میباشد.( امام صادق علیه السلام به دست منصور لعنت الله علیه  به شهادت رسیدند)

 

در پایان :

 

النساء : 59   يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! خدا را اطاعت كنيد! وپيامبر خدا و اولو الأمر [اوصياى پيامبر] را اطاعت كنيد! و هر گاه در چيزى اختلاف  داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داورى بطلبيد) البته اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (كار) براى شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است. (59)

 

قال امیرالمومنین علی علیه السلام :

اما الرد الی الله الاخذ بحکم کتابه .

رد به خدا ، گرفتن محکمات قرآن است .

 

 در هر حال با  رد حکم  به کلام  خدا و پذیرش آیات  محکمات حرمت تشابه به کفار، شما را دعوت به دوستی با مومنین و پرهیز ار تفرقه و دشمنی میکنم .

این آیات مورد اتفاق تمام علماء بوده بر این اساس کلیت حرمت تشبه به کفار را  اثبات میکنند.

 

الأنفال : 46   وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ

و (فرمان) خدا و پيامبرش را اطاعت نماييد! و نزاع (و كشمكش) نكنيد، تا سست نشويد، و قدرت (و شوكت) شما از ميان نرود! و صبر و استقامت كنيد كه خداوند با استقامت كنندگان است! (46)

 

 

متن دوستم :

در روایت معلى بن‏حنیس از حضرت امام صادق(ع) اشاره به همین حقیقت است. «...

این روز از روزهاى ماست و از روزهاى شیعیان ما به شمار مى‏رود، كه ایرانیان آن‏را حفظ كرده، و شما عرب‏ها آن را ضایع ساخته‏اید.»
اعراب به پیروى از دستگاه خلافت‏بنى‏امیه و بنى‏عباس چون نوروز را روز ولایت وخلافت الهى مى‏شناختند، سخت كوشیدند كه این روز را مخفى كرده، ضایع سازند. و لذابراى لكه‏دار كردن نوروز، این روز را از بازمانده‏هاى مجوس معرفى كرده‏اند. تاجایى كه مى‏بینیم حضرت امام موسى بن‏جعفر(ع) نیز در مقام تقیه به منصور دوانقى‏مى‏فرماید: «از رسم‏هاى فرس است و اسلام آن را از بین برده است ...» بعضى افراداین روایت را دلیل بر عدم مشروعیت نوروز گرفته‏اند; اما با توجه به روایات‏معارض، حمل بر تقیه شده است، و بهترین دلیل بر عظمت نوروز میباشد.

 ادرس اصل بحث :

شباهت به کفار حرام است پس عید نوروز هم حرام است

 

 


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 88/01/03 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


فقیه موضوعیتی در دین ندارد و نباید داشته باشد

 بسم الله الرحمن الرحیم  

امام صادق علیه السلام میفرمایند:

نبی اکرم صلی الله علیه و آله به امیر مومنین علی علیه السلام فرمودند:

زمانی خواهد آمد که از قرآن  فقط شکل شمائل ظاهری و خطوط آن باقی خواهد ماندو از اسلام فقط نام .مردم آن زمان بسیار از حقیقت اسلام دورند .مساجد آنها زیبا و شلوغ  است اما خالی از هر گونه هدایت . فقهاء آنها  بد ترین فقهایی هستند که تا بحال آسمان بر آنها  سایه افکنده. فتنه از آنها بر میخیزد و به آنها  نیز بر میگردد.                                                الكافي     8     307

 

 

 

عبد رحمان !!

چه تو متن من  را بخوانی چه نه  ،

آنهایی که پیش از این به آنها دانش داده  شده است ؛

وقتی آیات خدا را میشنوند سجده کنان به خاک  میافتند .

قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا یُتْلى‏ عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً

الإسراء : 107  

بگو: «چه  به آن ایمان بیاورید، و چه  ایمان نیاورید، کسانى که پیش از آن به آنها دانش داده شده ، هنگامى که (این آیات) بر آنان خوانده مى‏شود، سجده‏کنان به خاک مى‏افتند  

 

اما دوباره میگویم :

 

فقیه موضوعیتی در دین ندارد .

فقیه یک وسیله است برای انتقال  حکم  خدا ،

حکم خدا در قرآن است و در روایات  موافق با قرآن .

هر کس چیزی را به این دو اضافه کند  از سنت  رسول خدا صلی الله علیه وآله تعدی کرده است .

آنجا که فرمود :

انی تارک فیکم  الثقلین کتاب الله  و عترتی ،ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا .

کتاب و عترتم در میان شما باقیست .

هر کس فقط و فقط این دو را  با هم داشته باشد .

نه چیزی را از این دو کم  کند ،

و نه چیزی به آنها  بیافزاید ؛

مثلا فقهاء را ؛

هر کس فقط  قرآن و اهل بیت علیهم  السلام  را  بگیرد  و از این  دو تجاوز نکند ،

و فقهاء را  فقط راهی برای رسیدن  به این دو قرار دهد ،

نه این که فقهاء را شخص سومی در کنار قرآن و روایات  قرار دهد ،

چنین کسی که فقط قرآن و روایات را  همراهی میکند هرچند از طریق فقهاء ،

چنین کسی هیچ گاه  گمراه  نخواهد  شد .

امام صادق چه زیبا  به ابو حمزه  ثمالی میفرمایند :

از مردان دوری کن

از فقهاء پر هیز کن

پرسید : ای امام من !

چگونه از آنها دوری کنم  در حالی که دینم را از آنها  میگیرم ؟

فرمودند : منظورم این  نبود که تو برداشت کردی  .

منظورم این بود که مبادا کسی غیر امام زمانت را  جلو خودت  قرار دهی  آنگاه هرچه او میگوید بگویی درست است .

هرگز چنین کاری را نکنی .

او که معصوم نیست .

باید کلام او را  به قرآن و روایات  ثابته  عرضه کنی .

شان او که از شان  ما اهل بیت  بالاتر نیست .

مگر نشنیدی بارها گفتم از ما اهل  بیت  چیزی را  قبول نکنید مگر اینکه موافق با قرآن باشد ؟

(وسائل‏الشيعة     27     123 قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ وَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیهما السلام  لَا تُصَدِّقْ عَلَيْنَا إِلَّا مَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّةَ نَبِيِّهِ صلی الله علیه واله)

حال تو میخواهی سخن کسی که هیچ موضوعیتی در دین ندارد ،

و فقط و وفقط باید  ناقل  و راوی کلام ما  اهل بیت  باشد ،

سخن چنین کسی را ،

بدون تحقیق ،

وحتی اگر مخالف قرآن باشد بگیری؟
هرگز چنین کاری را نکنی .

اما  تو ای  عبد الرحمان !

مگر کلام امام  زمانت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف را نشنیدی که حضرت میفرمود:

در حوادث بعد از من

در دوران غیبت من

به راویان حدیث ما رجوع کنید

آنها را ملاک  قرار ندهید

آنها  قرار نیست  از خودشان چیزی بگویند

آنها  فقط باید  احادیث ما را برای شما  نقل  کنند .

در دروران  بعد از من  به کسانی  رجوع کنید که در حلال و  حرام ما  نظر میکنند .

نه  اینکه  خودشان  از پیش خودشان  حلال و حرام  بتراشند . نه !!!

آنها  موضوعیتی در دین ندارند .

به آنهایی که از خود  حلال و حرام  میتراشند  رجوع نکنید .

به کسانی رجوع کنید  که برای خود هیچ شانیتی در دین  قائل نیستند .

کسانی که خود را  فقط وسیله انتقال  حلال و حرام ما به شما میدانند  .

این چنین کسانی حجت من بر شما  هستند .

آری اینها  حجت من بر شمایند  نه حجت خدا  بر شما .

آنکه  حجت  خدا بر شماست  من هستم  .

من هستم  که میتوانم  پرده از  اسرار غیب بگشایم  .

نه این فقهاء .

اینها  حجت من  بر شمایند .

کلام آنها  موضوعیتی در دین ندارد .

آنها  وسیله انتقال  کلام حجت  خدا  به شما  هستند .

مواظب خودتان  باشید .

مگر نشنیدید  که  مولای من  امیر مومنین  علی علیه السلام  جد من  چنین  میفرمود :

جایگاه  مردان را  از میزان آشنایی آنها با روایات ما  بشناسید  .

آنها  خود  هیچ موضوعیتی ندارند ،

آنها  چون انتقال دهنده  کلام ما  هستند  محترمند .

و هرچه  بیشتر با  کلام ما مانوس باشند  ارزش بیشتری دارند .

وبدانید  با تفکر و درایت در روایات ما  مومن  به بالا ترین  درجات  ایمان  میرسد .

اما آگاه باشید .

که فقهای زمان شما بدترین  فقهاء روی زمین خواهند بود .

خود نبی اکرم صلی الله علیه و آله به امیر مومنین علی علیه السلام فرمودند:

زمانی خواهد آمد که از قرآن  فقط شکل شمائل ظاهری و خطوط آن باقی خواهد ماندو از اسلام فقط نام

مردم آن زمان بسیار از حقیقت اسلام دورند

مساجد آنها زیبا و شلوغ  است اما خالی از هر گونه هدایت

فقهاء آنها  بد ترین فقهایی هستند که تا بحال  آسمان بر آنها  سایه افکنده

فتنه از آنها بر میخیزد و به آنها  نیز بر میگردد

 الكافي     8     307    حديث الفقهاء و العلماء .....  ص : 7

ِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص سَيَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يَبْقَى مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا رَسْمُهُ وَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا اسْمُهُ يُسَمَّوْنَ بِهِ وَ هُمْ أَبْعَدُ النَّاسِ مِنْهُ مَسَاجِدُهُمْ عَامِرَةٌ وَ هِيَ خَرَابٌ مِنَ الْهُدَى فُقَهَاءُ ذَلِكَ الزَّمَانِ شَرُّ فُقَهَاءَ تَحْتَ ظِلِّ السَّمَاءِ مِنْهُمْ خَرَجَتِ الْفِتْنَةُ وَ إِلَيْهِمْ تَعُودُ

آنها حکم خدا را با  یافته بافته  های خود  می آمیزند .

باطل را ترویج میکنند .

حق را پنهان میکنند .

وبا این کارشان  به گمان خودشان  از دین دفاع میکنند.

بوی گندشان آسمان و زمین را  فرا خواهد گرفت  .

مواظب باشید .

در بین  فقها ء از کسانی تقلید کنید که خویشتن  خویش را از دخالت در حلال و حرام ما  باز میدارد .

مخالف  هوای نفس خود گام بر میدارد .

مطیع امر مولایش میباشد .

در مقابل  روایات او  قد  علم نمیکند .

که وقتی امام زمان  ظهور کند  اولین گردنی که بزند  گردن  فقیهانی است که همین الان ،

آری همین الآن  در مقابل  روایات معصومین  ایستاده اند .

نیازی به  حضور مولا نیست .

اینها  همین الآن هم در مقابل  روایات  قطعیه  و موافق با قرآن  قد  علم میکنند .

حواستان باشد  که ( إِنَّمَا كَثُرَ التَّخْلِيطُ فِيمَا يُتَحَمَّلُ عَنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ)

 

متن  فوق بر اساس روایات زیر و ترجمه پی در پی این روایات میباشد .

 

33401-  أَحْمَدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ الطَّبْرِسِيُّ فِي الْإِحْتِجَاجِ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ ع فِي قَوْلِهِ تَعَالَى فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ.... فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ وَ ذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّيعَةِ لَا كُلَّهُمْ فَإِنَّ مَنْ رَكِبَ مِنَ الْقَبَائِحِ وَ الْفَوَاحِشِ مَرَاكِبَ عُلَمَاءِ الْعَامَّةِ فَلَا تَقْبَلُوا مِنْهُمْ عَنَّا شَيْئاً وَ لَا كَرَامَةَ وَ إِنَّمَا كَثُرَ التَّخْلِيطُ فِيمَا يُتَحَمَّلُ عَنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ لِذَلِكَ لِأَنَّ الْفَسَقَةَ يَتَحَمَّلُونَ عَنَّا فَيُحَرِّفُونَهُ بِأَسْرِهِ لِجَهْلِهِمْ وَ يَضَعُونَ الْأَشْيَاءَ عَلَى غَيْرِ وَجْهِهَا لِقِلَّةِ مَعْرِفَتِهِمْ وَ آخَرُونَ يَتَعَمَّدُونَ الْكَذِبَ عَلَيْنَا الْحَدِيثَ

و امّا آن كسى از فقهاء  كه مراقب  نفس خود میباشد و حافظ دين خودش می باشد  و مخالف هوای نفس خود است  و مطيع أمر مولاى خود  می باشد بر  عوام واجب است از او تقلید کنند و البته تمام فقهاء اینگونه نیستند وفقط بعضی از فقهاء  این صفات را دارند ، پس هر كه از فقهاء ما مانند فقهای عامه  مرتكب عمل زشت و و بدی شد.دیگر نبايد از او چیزی را  که به ما نسبت میدهد بپذیریدوآنها هیچ حرمتی ندارند به خاطر اینکه این دسته از علما کلام مارا با آنچه خودشان میپسندند   مخلوط میکنند و چرا که انسانها فاسق کلام مارا میشنوند ولی تمام انرا به خاطر جهالشان تغییر میدهند و آنرا در غیر موضع  خود به کار میبرند و عده ای دیگر هم به ما  ممکن است  دروغ ببندند ..

 

عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ علیه السلام : الْعُلَمَاءُ إِذَا فَسَدُوا هُمُ الْمُظْهِرُونَ لِلْأَبَاطِيلِ الْكَاتِمُونَ لِلْحَقَائِقِ وَ فِيهِمْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ : إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ . البقرة : 159  

علماء زمانی که فاسد شوند ، در آن زمان باطل  را آشکار کرده و تبلیغ میکنند . حق را پنهان  کرده و کتمان میکنند . وخداوند در مورد آنها این چنین میفرمایند :

کسانی که  دلايل روشن، و  هدايتى را كه نازل كرده‏ايم،  آنهم  بعد از آنكه در كتاب  قرآن  آنرا براى مردم بيان نموديم، كتمان کردند ، خدا آنها را لعنت مى‏كند و همه لعن‏كنندگان نيز، آنها را لعن مى‏كنند . البقرة : 159  

 

وسائل‏الشيعة     27     131    ودر  بحارالأنوار ج : 2 ص : 89.

وسائل‏الشیعة     27     140    11- باب وجوب الرجوع فی القضاء و الف

محمد بن عثمان میگوید : نامه ای از ناحیه مقدس امام زمان علیه السلام به دست  من رسید .که در آن پاسخ  سوالات من نوشته شده بود . حضرت با دست خط مبارک خود نوشته بودند : اما در مورد آنچه که پرسیده بودی خداوند تو را  به رشد و کمال برساند و تو را  ثابت قدم کند تا اینکه فرمودند : واما در حوادثی که از این به بعد  به وقوع  خواهد پیوست در آن حوادث به روایان  حدیث ما رجوع کنید که آنها حجت  من بر شما هستند و من حجت خدا بر شما هستم و..

33424-  وَ فِی کِتَابِ إِکْمَالِ الدِّینِ وَ إِتْمَامِ النِّعْمَةِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ یَعْقُوبَ قَالَ سَأَلْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ الْعَمْرِیَّ أَنْ یُوصِلَ لِی کِتَاباً قَدْ سَأَلْتُ فِیهِ عَنْ مَسَائِلَ أَشْکَلَتْ عَلَیَّ فَوَرَدَ التَّوْقِیعُ بِخَطِّ مَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ ع أَمَّا مَا سَأَلْتَ عَنْهُ أَرْشَدَکَ اللَّهُ وَ ثَبَّتَکَ إِلَى أَنْ قَالَ وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ وَ أَمَّا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ الْعَمْرِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَ عَنْ أَبِیهِ مِنْ قَبْلُ فَإِنَّهُ ثِقَتِی وَ کِتَابُهُ کِتَابِی  .

بحارالأنوار     1     106    باب 3- احتجاج الله تعالى على الناس

 امام صادق علیه السلام میفرمایند: امام باقر فرمودند: ای فرزندم جایگاه مردان را از روی میزان روایت گویی و معرفت  آنها بشناس  چرا که حقیقت معرفت  همان میزان  درایت و تفکر در یک روایت میباشد و بوسیله درایت ها و تفکرات در روایات  مومن  به بالاترین درجات ایمان میرسد . من  خودم در کتاب علی علیه السلام دیدم که نوشته شده بود : ارزش هر کسی به اندازه معرفت و شناخت اوست چرا که خداوندمردم را بر اساس آن مقداری که از عقلها به آنها در دنیا داده  مورد حساب رسی قرار میدهد .

2-  مع، [معانی الأخبار] أَبِی عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ یَزِیدَ الرَّزَّازِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع یَا بُنَیَّ اعْرِفْ مَنَازِلَ الشِّیعَةِ عَلَى قَدْرِ رِوَایَتِهِمْ وَ مَعْرِفَتِهِمْ فَإِنَّ الْمَعْرِفَةَ هِیَ الدِّرَایَةُ لِلرِّوَایَةِ وَ بِالدِّرَایَاتِ لِلرِّوَایَاتِ یَعْلُو الْمُؤْمِنُ إِلَى أَقْصَى دَرَجَاتِ الْإِیمَانِ إِنِّی نَظَرْتُ فِی کِتَابٍ لِعَلِیٍّ ع فَوَجَدْتُ فِی الْکِتَابِ أَنَّ قِیمَةَ کُلِّ امْرِئٍ وَ قَدْرَهُ مَعْرِفَتُهُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یُحَاسِبُ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ مَا آتَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِی دَارِ الدُّنْیَا  .

ابو حمزه ثمالی میگوید :امام  صادق علیه السلام به من  فرمودند :هم از ریاست  پرهیز کن . م از پیروی کردن از  رجال (راویان و فقهاء ).به حضرت عرض کردم فدایت شوم درموردریاست علت رامیدانم اما اینکه چرا نباید از رجال( راویان و فقهاء ) پیروی کنم نه ؟درحالی که دوسوم آنچه از حق در دست دارم به وسیله پیروی کردن از آنها بدست آورده ام .حضرت فرمودند منظورم آنچه تو گمان میکنی نیست . منظورم این استکه مردی را غیر از امام معصوم درمقابل خود قرار ندهی که او را در تمام آنچه میگوید تصدیق کنی. (چرا که او معصوم نیست  وباید برای هر گفته اش  دلیل از قرآن وروایات موافق با قرآن بخواهی) 

  الکافی     2     298    باب طلب الرئاسة .....  ص : 297عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام  إِیَّاکَ وَ الرِّئَاسَةَ  وَ إِیَّاکَ أَنْ تَطَأَ أَعْقَابَ الرِّجَالِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَمَّا الرِّئَاسَةُ فَقَدْ عَرَفْتُهَا  وَ أَمَّا أَنْ أَطَأَ أَعْقَابَ الرِّجَالِ فَمَا ثُلُثَا مَا فِی یَدِی إِلَّا مِمَّا وَطِئْتُ أَعْقَابَ الرِّجَالِ  فَقَالَ لِی لَیْسَ حَیْثُ تَذْهَبُ إِیَّاکَ أَنْ تَنْصِبَ رَجُلًا دُونَ الْحُجَّةِ فَتُصَدِّقَهُ فِی کُلِّ مَا قَالَ 

 

پستهای مرتبط :

 جایگاه علماء‌ در عصر غیبت

عمل به حکم خدا واجب است نه تقلید

 فقیه موضوعیتی در دین ندارد و نباید داشته باشد

رد فقیهی که مبتنی بر حکم خدا فتوا میدهد و عادل است چه حکمی دارد ؟

  رگ گردن رسول خدا مهمتر است یا رگ گردن فقیهان ؟

 

این پست رو هم حتما بخونید :

شباهت به کفار حرام است پس جشنهای نوروزی هم حرام است .

 وبخونید که این متن اثبات شده که :

باید فقیه رفتارش و کلامش مطابق با قران و بر اساس روایاتی باشه که با قران موافقت داره 

ومهم اینه که شما از فقها چیزی  که خلاف قران هست رو نگرید . بلکه برای حرفاشون از اونها دلیل  بخواهید

دلیلی از متن محکم  قرآن ( امیرمومنین علی علیه السلام : اما الرد الی الله  الاخذ بمحکم کتابه ... رد به خدا   گرفتن چیزی است که موافقت با محکمات قران داره )

 


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 87/12/29 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


نقدی عالمانه ؟

به نام خدا

خوشحال  بودم که یکی پیدا شد یک نقد عالمانه به حرفای ما بزنه

دیری نپایید که خوشحالیم تبدیل به غم شد

سریعا  اتهام به تفسیر به رای!!!

بعد استناد به حرف کسانی که نتنها موضوعیتی در دین ندارن بلکه از دین بویی هم نبردن ؟

 منظورم اقای شریعتی بود که البته حرفاشو از متن دوستم حذف کردم تا سبب گمراهی کسی نشم .

اشترای باطل  حرامه .البته  عمل به ظنیات هم  حرامه

ایاتش  رو به یاری خدا در  طول مدت بحث عرضه خواهم کرد .

امیدوارم اصل متن رو در پست زیر ابتدا بخونید و بعد متن دوستم و جوابی که بهشون دادم رو 

 درادامه مطلب مطالعه کنید :

 

شباهت به کفار حرام است پس جشنهای نوروزی هم حرام است .

 

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 87/12/27 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


نقد دو نظر

به نام خدا

دونفر از ایرانی های به ظاهر متفکر قبل از مطالعه متن  من با کمی بی ادبی اظهار نظر در مورد حکم خدا کردند .

امیدوارم اصل متن رو در پست زیر ابتدا بخونید و بعد نظرات و نقدشون رو درادامه مطلب مطالعه کنید :

شباهت به کفار حرام است پس جشنهای نوروزی هم حرام است .


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 87/12/26 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


جشن انتقام

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دست ها رو به سماء

گوشه چشم عزیزم گریان

منعکس از دل کوه

یک صدا زمزمه وار

یارب آن منتقم آل عبا را برسان . علیهم السلام

چک چک آب به روی صخره

نغمه بلبل سرگشته  عشق

پرش چابک آهوی کویر

همشان عقربه وقت شمار

که خدا رونق بستان و صفا را برسان

 

من که از سهم طبیعت دورم

نور خورشید فقط مال من است

تا در این ظلمت نادانی و جهل

نفسی ساز کنم

و دعایی بکنم

یا رب آن مرهم غم ها و شفا را برسان  .

 

 آمین

 

هود : 86   بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفيظٍ

باقیمانده خدا ،  برايتان بهتر است  البته اگر ايمان داشته باشيد! و من، حفظ کننده شما  نيستم!

 

 

روزی خواهد آمد که آسمان آبی باشد .

بر دیوار خانه خدا تکیه  خواهد داد .

سیصد و سیزده  ستاره گرد  خورشید وجودش خواهند  چرخید .

چشم در چشمانش

خانه خدا بی او رونق ندارد.

با خودش میگوید :

اما چرا  این مردمان نفهمیدند.

چرا حسین  من را رها  کردند ؟

چرا  طواف سنگ و چوب را بر مولایم ترجیح دادند ؟


آمده ام ،

تا انتقام خونش را بگیرم .

چند قدم مانده تا کبودی صورت و  پرپر شدن سلاله الرسول ؛( صلی الله علیه وآله )

 

خاطرات  من زنده  شده ،

همشان را  زنده میکنم .

انتقام مادرم را هم خواهم گرفت .

ای موعود من :

تمام آروز ی حسام الدین  خلاصه شده یک سیلیست ؛

هر روز به یک چیز میاندیشد ؛

نقش دیوار را در ذهن مرور میکند ،

دیواری صورتی ،

چنان ضربه ای خواهدزد  که بین  دیوار و صورت قاتلین فاطمه فرقی نباشد .

سلام بر تو ای قائم .

سلام بر توای باقیمانده خدا .

سلام بر تو ای منتقم آل عبا .

 

آسمان آبی نیست

روزها  همه شب شده

تاریکی سرما  اندام مومنین را میلرزاند

ستاره ها  همه غروب کرده اند

تنها یک ستاره باقی مانده

باقیمانده خداست

وباقیمانده خدا برای مومنین  بهتر است .

 

 

آسمان آبي نيست

 رودها  جاري نيست

 نه صداي بلبل 

 خبر از ماهي نيست

 

همه  تقصير  شما ست

ماه میگفت  چنین

خودش آري خود او

خفته ؛ بی جوش و خروش

 

 آسمان آبي نيست

این چنین منتظرید ؟

نه . همان به که بمیرید شما

یا دهن بسته و باشید خموش

 

 

تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج‏5، ص: 245

..... و روى الشّيخ محمّد بن يعقوب- رحمه اللّه-: عن محمّد بن يحيى، عن جعفر بن محمّد، بإسناده إلى عمر بن أبي نصر، عن أبي عبد اللّه- عليه السّلام- أنّه قال، و قد سأله رجل عن القائم- عليه السّلام-: يسلّم عليه بإمرة المؤمنين؟قال: لا. ذاك اسم سمّى اللّه به أمير المؤمنين، و لم يتسمّ «6» به أحد قبله، و لم «7» يتسمّ «8» به أحد «9» بعده [إلّا كافر] «10».قال: قلت: فكيف نسلّم على القائم- عليه السّلام-؟قال: تقول: السّلام عليك، يا بقيّة اللّه.قال: ثمّ قرأ: بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ «1».

شخصی از امام صادق علیه السلام در مورد  امام قائم  علیه السلام  سوال کرد:

که آیا میتوانیم به ایشان  با عنوان امیر مومنین  سلام بدهیم ؟

حضرت فرمودند : نه این عنوان را خدا وند برای علی علیه السلام انتخاب کرده و هیچ کس نه  قبل  از ایشان و نه بعد از ایشان به این نام صدا نشده مگر این که کافر باشد .

پرسیدم پس چگونه سلام دهم؟

فرومودند: بگو  :سلام  بر تو ای بقیت الله 

سپس این آیه شریفه را خواندند:

بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

 

تفسير نور الثقلين، ج‏2، ص: 392

194- و باسناده الى محمد بن مسلم الثقفي عن ابى جعفر محمد بن على الباقر عليهما السلام حديث طويل يذكر فيه القائم عليه السلام يقول: فيه، فاذا خرج أسند ظهره الى الكعبة و اجتمع اليه ثلثمائة و ثلثة عشر رجلا فأول ما ينطق به هذه الآية «بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» ثم يقول: انا بقية الله و حجته و خليفته عليكم فلا يسلم اليه مسلم الا قال: السلام عليك يا بقية الله في أرضه.

 

امام صادق علیه السلام  میفرمایند :

زمانی که قائم آل محمد  صلی الله علیه و آله  قیام کند به کعبه تکیه خواهد داد و اطراف او را سیصد و سیزده مرد خواهند گرفت و اولین چیزی که حضرت میفرماید  این آیه شریفه است که :

بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

سپس میگوید من بقیت الله و حجت او  و خلیفه او هستم .

واز آن به بعد  هیچ کس به حضرت  سلام نمیکند  مگر اینکه به  حضرت میگوید سلام بر تو ای بقیت الله

 

وسلام بر تو ای بقیه الله

 


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 87/12/17 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد

به نام خدا

 سلام

 یه مدتی هست یه عده ای به وبلاگهای مردم سر میزنن و به جای  من حرف میزنند.

اونم چه حرفایی .

 خواستم بگم  اینکه حرف بد میزنن  کار بدیه

اما این که وبلاگ منو تبلیغ میکنن  بسیار عالیه

یکی از دوستان  که  از این  طریق با وبلاگ من اشنا شده  بود  میگفت

این مطالب وبلاگ تو چه ربطی داره با اون کامنت؟

  اشکال نداره  باز هم از این کارا  بکنید !!!

  مومنین با دیدن ادمهای کافر ایمانشون قوی تر میشه

کفر خودتونو به همه نشون بدید

 

 الأحزاب : 22   وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً

 (امّا) مؤمنان وقتى لشكر احزاب ( مشرکین ) را ديدند گفتند: «اين همان وعده  خدا و رسولش می باشد ، و خدا و رسولش راست گفته‏اند!

و اين موضوع جز بر ايمان و تسليم مومنین  نيفزود.

 البته  کفار بیچاره  ومنافقین  اون طوری که باید خدا رو نشناختند والا  این راه رو برای مبارزه انتخاب  نمیکردند

چون خدا که شکست نا پذیره

پس اصلا مبارزه با خدا اشتباهه

اصلا مبارزه  با احکام خدا غلطه .ونتیجه ای جز شکست برای اونها نداره .

 الحج : 74   ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزيزٌ


خدا را آن گونه كه بايد بشناسند نشناختند خداوند قوىّ و شكست‏ناپذير است!

 حالا خدا  خواسته بعضی ها رو هم با این کامنت دروغکین با وبلاگ من آشنا  کنه

مگه غیر اینه  که خدا هدایت گری میکنه ؟
التبه همون طوری که خودش میخواد.

 

الأعلى : 3   وَ الَّذي قَدَّرَ فَهَدى‏
و خداوند همان کسیست كه اندازه‏گيرى كرد و هدايت نمود،

 

حالا دوستان عزیز نگران نباشند

من که جرمم  بیشتر از این حرفاست

کافیه  از پشت سر یه نگاهی به من  بندازید .

حتی نیازی نیست چهره منو ببنید ..

 

الرحمن : 41   يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصي‏ وَ الْأَقْدامِ

مجرمان از چهره‏هايشان شناخته مى‏شوند و آن گاه آنها را از موهاى پيش سر، و پاهايشان مى‏گيرند

 

البته امید داریم که خدا همه مارو از کسانی که تو این ایه توصیفشون میکنه قرار بده .

الهی امین .

الفتح : 29   مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سيماهُمْ في‏ وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظيماً


محمّد (صلی الله علیه وآله ) فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند

 در برابر كفّار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند

پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى‏بينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است

 اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است،

 که همانند مزرعه ای كه جوانه‏ زده سپس جوانه ها  را تقویت کرده تا اینکه جوانه ها  محكم شده و بر پاى خود ايستاده اند و بقدرى نموّ و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامى‏دارد

 اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد

(ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى داده است. (29)

  خدا اراده کرده  که مومنین با دیدن انسانهای بد  ایمانشون  تقویت بشه

 ضعف کفار در  مقابل  منطق قوی قرآن ...


همان تجلی وعده الهیست .

 قرآن کلامیست خلل  نا پذیر ...

شاید  گمان کرده اند با  بد نام کردن مدافعین قرآن  ؛ قرآن  خراب میشه .

خیر .

توکلمان بر خداست .

وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليماً


آماده تبادل لینک هستم

 


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 87/12/13 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


وجه اشتراک عاشق و معشوق

به نام خدا


نیست مانند او کسی

همه مخلوق اویند

مخلوق او نمیتواند در کنار او قرار بگیرد

نابود میشود

تو نابودش میکنی

خدا میگوید :


من بهترین شریک هستم

همه آنچه برای من و شریکم آوردی به شریکم میدهم

هر کس برای من و غیر من کاری بکند  مانند این است  که برای غیر من  کار کرده .

الكافي     2     295   

قَالَ ابو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَا خَيْرُ شَرِيكٍ مَنْ أَشْرَكَ مَعِي غَيْرِي فِي عَمَلٍ عَمِلَهُ لَمْ أَقْبَلْهُ إِلَّا مَا كَانَ لِي خَالِصاً


مانند او کسی نیست

خدایی است که ند و نظیر  ندارد

توبه کن

ودیگر کسی را  مانند خدا  دوست نداشته باش

 


الشورى : 11   فاطِرُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً وَ مِنَ الْأَنْعامِ أَزْواجاً يَذْرَؤُكُمْ فيهِ

 لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ

وَ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ
او آفريننده آسمانها و زمين است و از جنس شما همسرانى براى شما قرار داد و جفتهايى از چهارپايان آفريد و شما را به اين وسيله زياد مى كند

هيچ چيز همانند او نيست

و او شنوا و بيناست! (11)

 

دوست داشته باش
اما برای خدا

که هر وجه اشترک دیگری  غیر  از خدا بین  تو و معشوقت باشد  نابود شدنیست

وآنروز

تو نابود خواهی شد .

ولی اگر به خاطر  خدا  کسی را دوست داشته باشی

هیچ وقت  نابودی 

 نه سراغ  تو می آید
 و نه سراغ  معشوقت .

چرا که   عشق پاکت را نثار هر بی سرو پایی نکردی

عشق تو از کسی خواهد  بود که او نیز مانند  تو خدایی است .

 

الزخرف : 67   الْأَخِلاَّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقينَ

دوستان در قیامت  بعضیشان دشمن يكديگرند، مگر پرهيزگاران!


 


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 87/12/10 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


وجه اشتراک عاشق و معشوق


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 87/12/10 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


تعصب

به نام خدا

 

سلام دوستان من

در این قسمت ابتدا صحبت یکی از دوستان رو در باره تعصب و بعد پاسخ به ایشون رو خدمتتون عرضه میکنم

نظر شما رو هم جویا هستم

ممنون

 

 

سلام: باباجان چرا تعصب؟
نمیشه آدم چیزی رو که می خواد بگه بدون تعصب بیان کنه؟
من که اصلا طرز بیان شما رو نمی پسندم؟
شما می خواین کسی رو به راه راست هدایت کنین یا با همه دعوا راه بندازین؟
باور کنین شما دارین فقط مردم رو میرنجونین
من که خودم از حرف زدنتون ناراحت شدم چه برسه به بقیه

 


سلام دوست من

تعصب چیزی هست که انسان هر کار بکنه  دارتش

حتی اگر مدعی باشه  من  متعصب نیستم  دقیقا داره روی بی تعصب بودن خودش پافشاری میکنه

خود تو همین الان 
داری میگی تعصب بده و بر این کارت داری تعصب به خرج میدی

حقیقت امر اینه که تعصب ذاتا چیز بدی  نیست

باید دید انسان روی چه  چیزی تعصب به خرج میده

آیا روی باطل تعصب داره  یا روی حق؟


موفق باشید

این روایت رو ببنید که امام رضا علیه السلام  میفرمایند  فقیه کسی هست که متعصب بر ولایت اهل بیت علیهم السلام باشه

امام رضا علیه السلام فرمودند :
بهترین چیزی که یک عالم از دوست داران ما میتواند برای روز نیازمندی و احنیاج و خواری و مسکنت خود پیش فرستد این است که به داد یک مسکین از دوست داران ما برسد و او را از دست دشمن خدا و دشمن رسولش  نجات دهد .

چنین عالمی هنگامی که از قبرش بیرون می آید ملائکه از سر قبرش تا  مکانش در بهشت  صف  کشیده اند و او را بر روی بال هایشان حمل میکنند و به او میگویند :

خوش آمدی ، آفرین بر تو  خوش به حالت  ای کسی که  سگها را از بندگان  خوب خدا راندی و
ای کسی که متعصب بر ائمه اطهار علیهم السلام که بهترین هستند باقی ماندی.

 

بحارالأنوار     7     208   

قَالَ الرِّضَا ع أَفْضَلُ مَا یُقَدِّمُهُ الْعَالِمُ مِنْ مُحِبِّینَا وَ مَوَالِینَا أَمَامَهُ لِیَوْمِ فَقْرِهِ وَ فَاقَتِهِ وَ ذُلِّهِ وَ مَسْکَنَتِهِ أَنْ یُغِیثَ فِی الدُّنْیَا مِسْکِیناً مِنْ مُحِبِّینَا مِنْ یَدِ نَاصِبٍ عَدُوٍّ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ یَقُومُ مِنْ قَبْرِهِ وَ الْمَلَائِکَةُ صُفُوفٌ مِنْ شَفِیرِ قَبْرِهِ إِلَى مَوْضِعِ مَحَلِّهِ مِنْ جِنَانِ اللَّهِ فَیَحْمِلُونَهُ عَلَى أَجْنِحَتِهِمْ یَقُولُونَ مَرْحَباً طُوبَاکَ طُوبَاکَ یَا دَافِعَ الْکِلَابِ عَنِ الْأَبْرَارِ وَ

یَا أَیُّهَا الْمُتَعَصِّبُ لِلْأَئِمَّةِ الْأَخْیَارِ

 


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 87/12/09 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


تعصب


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 87/12/09 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


اگر زیبایی دین در کلامتان نیست علتش بی دینی شماست

به نام خدا


 
حق شعله ور میشود بدون این که آتشی آنرا لمس کند .

يَكادُ زَيْتُها يُضي‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ

 

النور : 35   اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في‏ زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ ------يَكادُ زَيْتُها يُضي‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ -----نُورٌ عَلى‏ نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ


خداوند نور آسمانها و زمين است

مثال  نور خداوند مثال چراغدانى است كه در آن چراغى‏ست ،

آن چراغ در حبابى قرار  دارد

حبابى شفاف و درخشنده همچون يك ستاره فروزان،

 اين چراغ با روغنى افروخته مى‏شود كه از درخت پربركت زيتونى گرفته شده

 كه نه شرقى است و نه غربى

 --------نزديك است بدون تماس با آتش شعله‏ور شود--------

نور  بر نور است

  نور على  نور

 و خدا هر كس را بخواهد به نور خود هدايت مى‏كند، و خداوند به هر چيزى داناست. (35)

 

شما فقط حق را بگویید .

حق برش دارد .

علت  اینکه تفکرات مذهبی غالب نیست فقط یک چیز است .

وآن  این است که  حقیقتا  آن  تفکر مذهبی نیست .

والا مذهب حق  اسلام   برش دارد  و غالب است .


که الاسلام یعلو و لا یعلی  علیه

 

از دین فقط احکام حرمت نظر و حرمت موسیقی و وجوب نمازو روزه را گفتید .


آنهم همان طور که دل خودتان میخواهد .

 

امام صادق علیه السلام میخواهد  که  اول حکم  ازدواج را بگویید  بعد  حکم  نماز را .

امام صادق  علیه السلام میخواهد که  تمام دین را بگویید .


تمام دین  زیباست .

شهوت در کنار عفت .

خوردن در کنار روزه .

زن در کنار نماز.

دین  زیباست .


اگر زیبایی دین در کلامتان نیست  علتش بی دینی شماست .

 

الزمر : 23 اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى ذِکْرِ اللَّهِ ذلِکَ هُدَى اللَّهِ یَهْدی بِهِ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ

خداوند بهترین سخن را نازل کرده، کتابى که آیاتش همانند یکدیگر است آیاتى مکرّر دارد که از شنیدن آیاتش لرزه بر اندام کسانى که از پروردگارشان مىترسند می افتد سپس برون و درونشان نرم و متوجّه ذکر خدا مىشود این هدایت الهى است که هر کس را بخواهد با آن راهنمایى مىکند و هر کس را خداوند گمراه سازد، راهنمایى براى او نخواهد بود! (23)

 

برای بیان دین  کافیست  به این روایت عمل شود :

 

شخصى از امام رضا علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند :

خداوند رحمت کند بنده اى را که امر ما را زنده کند

میگوید پرسیدم چگونه امر شما زنده میشود ؟

حضرت فرمودند :

علوم مارا یاد بگیرد و آنها را به مردم بیاموزد که اگر مردم زیبایى کلام مارا بدانند قطعا از ما تبعیت میکنند .

 لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ کَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا


وسائلالشیعة 27 92 8- باب وجوب العمل بأحادیث النبی ص و

33297- وَ فِی عُیُونِ الْأَخْبَارِ عَنْ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَیْبَةَ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ الْهَرَوِیِّ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْیَا أَمْرَنَا قُلْتُ کَیْفَ یُحْیِی أَمْرَکُمْ قَالَ یَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ یُعَلِّمُهَا النَّاسَ فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ کَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا الْحَدِیثَ

 

http://asemany.blogsky.com


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 87/12/09 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت


نه خود خالق خویشند و نه هیچ

به نام خدا

تو از هیچ بوجود نیامدی

خود هم که نمیتوانی خالق خود باشی

پس؟

تو نبودی ؛ بود شدی .

 اما چگونه؟

تو برای بودن محتاجی .

 تو نبودی اگر پدر نبود .

تو نبودی اگر مادر نبود.

 اما آنها  هم مانند  تواند.

آنها هم برای بودن  نیازمندند .

چه فرق؟

همه انسانها  مانند تواند .

همه تان برای بودن نیازمندید.

این نیازیست  که همه در آن با یکدیگر مشترکید.

پس انسان برای بودن نیازمند است

پس انسان یک موجود نیازمند است .

وآیا نیازمند میتواند  نیاز خود را برطرف کند ؟
آنهم  نیاز به اصل بودن را؟

او برای بودنش نیازمند است .

یعنی نیست ؛ یعنی نیست که بخواهد  نیاز خود را بر طرف کند .

برای اصل  پیدایشش نیازمند است .

آنوقت آیا ممکن است  کسی که نبوده  و نیست نیاز خود را بر طرف کند ؟

اما آیا هیچ چیزمیتواند کاری بکند؟
جناب هیچ .

خود هیچ چیز را میگویم .

یعنی عدم .

یعنی نبودن .

چرا میخندید ؟
لابد میگوید  :  هیچ  که وجود ندارد  که تو صدایش میکنی.

بله منظورم همین است .

پس ، آیا  نبود  ، آیا عدم ، آیا  هیچ ،  میتواند کاری بکند؟

ایا میتواند انسان را  خلق کند؟
حواستان کجاست  ؟

نبود ، نبوده که بخواهد کاری بکند .

پس اگر نه  از هیچ خلق شده اید و نه  خود خالق خودید ؟

پس چه کسی شما را بوجود آورده ؟
و تنها یک فرض باقی میماند .

آری.

کسی که مانند  ما  برای بودن نیازمند نباشد .

واو کسی نیست جز خدا .

 

الطور : 35   أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْ‏ءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ

آیا از هیچ ، بوجود آمده اند . یا خود خالق خویشند .


 

نوشته شده توسط حسام الدین ادیب در 87/11/30 ساعت موضوع اندیشه آسمانی | لینک ثابت