|
چیزی که به ما نسبت داده میشود را قبول نکنید مگر این که موافق قرآن باشد . امام صادق علیه السلام
|
سایر موضوعات مرتبط با این موضوع :
اتحاد کتب آسمانی در تشریع اصول و فروع و بیان حکم
عیسای مسیحیان خدا را خوب عبادت نمیکرد
شباهت به کفار حرام است پس جشنهای نوروزی هم حرام است .
شروع بحث:
رد خدا بد تر است یا رد کلام خدا ؟
کفر یعنی پوشاندن حقیقت .
اسلام یعنی تسلیم محض خدا بودن .
یعنی تسلیم حکم خدا بودن .
از دید گاه خداوند کسانی حقیقتا مسلمانند که به طور خالص فقط کلام خدا را اطاعت کنند و از هر کلامی غیر کلام خدا دوری کنند .
و به تمام کلام خدا عمل کنند نه به بعضی از سخنان خدا .
از دید خدا کسانی که هم به سخن خدا عمل میکنند هم به سخن غیر خدا و کسانی که به بعضی از سخنان خدا عمل میکنند نه به همه آن ؛ چنین کسانی از دید خدا مسلمان نیستند بلکه کافر حقیقی همین افراد میباشند .
از دید خدا تبعیض در بین احکام خدا و تبعیض بین رسولان خدا که منجر به تبعیض در بین احکام خدا میشود همان کفر حقیقیست .
تبعیض در احکام خدا کفر حقیقیست
به این افراد اگر در درون دین اسلام بوده و به ظاهر متدین به دین اسلام باشند منافق گفته میشود و اگر داخل در اسلام نباشند به آنها کافر گفته میشود .ولی به شهادت قرآن همه این گروه از دسته کسانی هستند که حقیقتا کافر میباشند .
الزمر : 2 إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ
الزمر : 11 قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ
غافر : 14 فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ
تنها فرق بین منافقین و کفار اهل کتاب در این است که منافق کفر خود را آشکار نکرده از این جهت ما نمیتوانیم احکام کافر را بر او اعمال کنیم ولی کسانی که بین انبیاء خدا فرق گذاشته اند و سخنان انبیاء خدا را رد کرده اند ، به طور آشکار کفر خود را اعلام کرده اند و امکان اعمال احکام کفار بر انها برای ما وجود دارد .
نکته بعدی
بعد از اثبات وجود خدا این مطب ثابت میباشد که :
ممکن است خدا با انسان حرف بزند همانگونه که ممکن است حرف نزند .
:(اثبات وجود خدا :نه خود خالق خویشند و نه هیچ )
امکان تکلم خداوند با بشریت همان چیزی است که زمینه را برای پذیرش ادعای انبیاء فراهم میکند .
چرا که آنها ادعا میکنند از جانب خدا برای انسانیت خبر آورده اند و کافیست یک دلیل محکم برای اثبات ادعای خودشان اقامه کنند مثل اینکه کاری را بکنند که در توان بشریت نباشد در این صورت ما میفهمیم منشاء این کار خارق العاده انسان نخواهد بود بلکه کسی میباشد که قدرت او ما فوق قدرت انسانها میباشد ( البته باید کار او را دید که آیا در توان بشر هست یا نه )
درهرحال اگراحتمال اینکه خدا با بشرحرف بزند وجود نمیداشت پذیرش ادعای انبیاء غیر ممکن و اصلا یک کار بیهوده می بود .
اما بعد از اینکه ثابت شد کسی که ادعای نبوت میکند واقعا نبی است مثلا معجزه ای برای اثبات ادعای خودش آورده که ما درک میکنیم منشاء این کار خداست در این صورت چون نبی کسی است که از جانب خدا برای بشریت خبر می آورد به یقین خبر آوردن او را نیزباید قبول کنیم .
واگر کسی خدا را قبول کند اما کلام خدا را رد کند چنین کسی کافر حقیقیست و اصلا خود خدا را قبول ندارد .
اما همان طور که شاهد هستیم چندین گوینده وچندین نقل کننده خبر از جانب خدا درطول تاریخ برای بشریت خبرآورده اند .
این امر نیز محال نیست .
چرا که انسانها در طول تاریخ نیازمند کسی هستند که از جانب خدا برایشان خبر بیاورد.( علت نیاز نیز قابل اثبات است البته در فرصتی دیگر به یاری خدا )
بله چنین امری که چند نفر از جانب خدا خبر بیاورند امری محال نیست و فقط کافیست ثابت شود که ادعای این اشخاص یک ادعای دروغین نیست و واقعا آنها نبی خدا هستند .
والبته راه اثبات این مطلب همانطور که بیان شد انجام کاریست که در توان انسانها نباشد و ما از این کار بفهمیم که واقعا او از جانب خدا برای ما خبر آورده است .
وقتی اثبات شد او واقعا نبی خداست اثبات میشود که منبع سخن او با منبع سخن سایر انبیاء خدا یکیست .
وهمان طور که باید سخنان پیامبر قبلی را پذیرفت چون سخن خداست همانطور نیز باید سخنان پیامبر جدید را پذیرفت چرا که باز هم منبع سخن خداست .
و رد کلام پیامبر بعدی نیز مساوی با رد وجود خداست .
از این جهت فرقی بین انبیاء الهی وجود ندارد .
سوره نساء--- إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُواْ بَینَْ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُواْ بَینَْ ذَالِکَ سَبِیلاً(150)أُوْلَئکَ هُمُ الْکَافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ عَذَابًا مُّهِینًا(151)
کسانى که خدا و پیامبرانِ او را انکار می کنند،
و می خواهند میان خدا و پیامبرانش تبعیض قائل شوند، و مى گویند: «به بعضى ایمان مىآوریم، و بعضى را انکار مى کنیم» و مى خواهند در میان این دو، راهى براى خود انتخاب کنند ... (150)
آنها کافران حقیقى اند و براى کافران، مجازات خوارکنندهاى فراهم ساخته ایم. (151)
آل عمران -- قُلْ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَ مَا أُنزِلَ عَلىَ إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطِ وَ مَا أُوتىَِ مُوسىَ وَ عِيسىَ وَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَينَْ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ(84)
بگو: «به خدا ايمان آورديم و (همچنين) به آنچه بر ما( مسلمانان ) و بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل گرديده و آنچه به موسى و عيسى و (ديگر) پيامبران، از طرف پروردگارشان داده شده است ایمان آورده ایم ، ما در ميان هيچ يك از آنان فرقى نمى گذاريم و در برابرِ او تسليم هستيم.»
البته نباید از این نکته غافل شد که اثبات نبوت یک نبی مساوی با سالم ماندن کلام او از تحریف نیست و باید به طور جدا گانه اثبات کرد که کلام او در طول تاریخ دچار دستبرد نشده است .
بر این اساس ما یقین داریم از بین سخنان تمام انبیاء الهی ، تنها سخنانی را که نبی گرامی اسلام صلی الله علیه وآله از جانب خداوند آورده دچار تحریف و دستبرد نشده چرا که اصل معجزه نبی اسلام خود قرآن و تحریف نا پذیری قرآن میباشد که با ختم نبوت و بسته شدن دریچه وحی کاملا سازگار است چرا که اگر قرار است دوباره وحیی نازل نشود پس باید آخرین وحی الهی از هرگونه تحریف و دستبردی در امان باشد .تواتر نقلی تاریخ واتحاد نقلهای قرآن نیز موید این مطلب بوده و البته خداوند همان گونه که توان بیان قرآن را دارد همانگونه توان حفظ کلام خود را نیز خواهد داشت .
الإسراء : 88 قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً
بگو: «اگر انسانها و پريان (جن و انس) اتفاق كنند كه همانند اين قرآن را بياورند، همانند آن را نخواهند آورد هر چند يكديگر را (در اين كار) كمك كنند. (88)
الحجر : 9 إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
ما قرآن را نازل كرديم و ما بطور قطع می توانیم میتوانیم و میتوانیم آنرا حفظ کنیم .
بر این اساس تنها راه ما برای رسیدن به کلام سایر انبیاء الهی دریچه قرآن میباشد چرا که تنها کلامی که به شهادت عقل ،خدا و تاریخ ، تحریف نشده قرآن میباشد که این قرآن بسیاری از اوقات از کلام سایر انبیاء که به شهادت تاریخ ، عقل و خدا دچار دستبرد شده خبر میدهد.
وچون قرآن از آنها خبر میدهد برای ما وجود این اخبار در کتب سایر انبیاء یقینی میشود و الا راهی برای رسیدن به یقین برای ما وجود نداشته و ندارد .
این هم نکته ای دیگر.
اما نکته بعدی :
ما باید بدانیم که انسانها دو گروه هستند :
یا برای آنها پیامبری مبعوث شده یا نه .
اگر برای آنها پیامبر مبعوث شده باشد و او را و کتابش را پذیرفته باشند به این گروه از مردم گفته میشود اهل کتاب و دارای کتاب.
اما اگر پیامبری برای آنها مبعوث نشده ویا اگر مبعوث شده اما او و کتابش را رد کرده اند قطعا این گروه از اهل کتاب نخواهند بود .
بر این اساس باد بدانیم که در اصل این که قوم زردشت دارای نبی بوده اند و اگر نبی داشته اند کتاب او را پذیرفته اند جای بحث و تحقیق است و نمیتوان بدون دلیل آنها را از اهل کتاب دانست .
البته برای ما بر اساس روایت امام صادق علیه السلام یقینی است که زردشت اهل کتاب نیستند .
با این حال در مقام بحث با شما فرض میگیریم این قوم نیز از اهل کتاب میباشند .و در نهایت به شما خواهیم گفت قوم زدتشت از قوم مسیح برتر نخواهند بود .
در حالی که ما فرض کرده ایم که هر دو قوم از اهل کتاب هستند باید به شما بگوییم که به شهادت قرآن مسیحیون نیز از دسته کفار میباشند در حالی که در نبوت مسیح علیه السلام هیچ شکی وجود ندارد و از طرفی به شهادت خود قران نزدیک ترین افراد به مومنین کسانی هستند که میگویند ما نصارا ( مسیحی ) هستیم .
المائدة : 82 لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ قالُوا إِنَّا نَصارى ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ
بطور مسلّم، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان را، يهود و مشركان خواهى يافت و نزديكترين دوستان به مؤمنان را كسانى مىيابى كه مىگويند: «ما نصارى هستيم» اين بخاطر آن است كه در ميان آنها، افرادى عالم و تارك دنيا هستند و آنها (در برابر حق) تكبّر نمىورزند. (82)
البته علت کافر بودن مسیحیون تفصیلا بیان خواهد شد با یاری خدا .
اما اجمالا بدانید آنها اولین چیزی را که به آن کفر ورزیدند و آن را انکار کردند کلام نبی خودشان حضرت عیسی علیه السلام بود چرا که به شهادت قرآن عیسی علیه السلام خبر به نبوت محمد صلی الله علیه وآله داده بود اما مسیحیون این خبر حضرت را هنوزهم قبول نکرده و نمیکنند .
الصف : 6 وَ إِذْ قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَني إِسْرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ
و (به ياد آوريد) هنگامى را كه عيسى بن مريم گفت: «اى بنى اسرائيل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى كه تصديق كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده [تورات] مىباشم، و بشارتدهنده به رسولى كه بعد از من مىآيد و نام او احمد است!» هنگامى كه او [احمد] با معجزات و دلايل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: «اين سحرى است آشكار»! (6)
به امید روز ظهور قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه و اثبات شهادت حضرت مسیح به نبوت محمد صلوات الله علیه و علی آله و علی انبیاءالله اجمعین ،
آنهم به طور عملی و با اقتدا حضرت مسیح به قائم آل محمد علیهما السلام .
اما نکته بعدی:
اینکه کسی از اهل کتاب باشد مساوی با این نیست که او کافر نخواهد بود ، خیر اتفاقا باید بدانید که کفار دو گروه هستند یا کفار اهل کتاب یا کفار غیر اهل کتاب .
تازه این تقسیم بندی بر اساس تقسیم بندی متداول بین علماء میباشد.
که حق این است که بگوییم کفار دو نوعند یا کفار ذمی یا کفار محارب .چه کفار اهل کتاب باشند وچه نه، آنها یا با ما در حال جنگ هستند یا با خفت و خواری در سایه اسلام زندگی میکنند و جزیه میپردازند .
التوبة : 29 قاتِلُوا الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدينُونَ دينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ
کسانی را از اهل کتاب كه نه به خدا، و نه به روز جزا ايمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحريم كرده حرام مىشمرند، و نه آيين حق را مىپذيرند، بکشید تا این كه با خضوع و تسليم، جزيه را به دست خود بپردازند!
در این آیه انسانها به دو دسته تقسیم شده اند :
یا کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان آورده اند و حرام خدا و رسولش را حرام میدانند و متدین به دین حق شده اند که بر اساس استدلال فوق و ایاتی که میگوید دین در نزد خدا فقط اسلام است و ایاتی که به انها اشاره خواهم کرد ، که آن آیات صریحا اهل کتاب و کسانی که بین رسولان خدا فرق می گذارند را کافر میخواند .براین اساس این گروه اول همان مومنین حقیقی خواهند بود .
و اما گروه دوم کسانی هستند که یا اصلا به خدا و روز قیامت ایمان ندارند ( قطعا اهل کتاب نیستند )
یا کسانی هستند که به خدا و روز قیامت ایمان دارند اما حرام خدا و رسولش را حرام نمیدانند ( مثل بهاییت وهابیت و علماء اهل سنت که علم به حقانیت امامت و خط تشیع دارند ولی آنرا انکار میکنند ویا کسانی که احکام خدا را با حیث انتساب به خدا رد میکنند و اصطلاحا بر اساس این آیه به آنها مرتد گفته میشود )
ویا خدا و روز قیامت را قبول دارند اما متدین به دین حق یعنی دین اسلام نیستند ( مثل مسیحیت یهودیت و هر ایینی که دارای کتاب میباشند )
وهمان طور که شاهد هستید همه این طوائف سه گانه در یک ردیف ذکر شده اند و کشتن آنها براساس این آیه واجب میباشد
دراین بین کشتن اهل کتاب که متدین به دین حق نشده اند واجب دانسته شده مگر این که با خفت و خواری جزیه بپردازند و به قوانین اسلام احترام بگذارند و در مقام مبارزه با مسلکانان بر نیایند .
براین اساس کفار یا در حال پرداخت جزیه هستند و به قوانین اسلام احترام میگذارند و از این جهت به آنها کافر گفته میشود که حکم خدا را کافر شده اند که به آنها کافر ذمی گفته میشود
یا به قوانین اسلام احترام نمیگذارند و جزیه نمیدهند بلکه در حال مبارزه با اسلام نیز میباشند که البته آیه به چنین کسانی ولو با مسلمانان جنگ نکنند کفاری میگوید که باید با آنها جنگید و از این جهت باز آنها کفار حربی میباشند .
پس تقسیم بندی صحیح به این گونه است :
انسانها یا تسلیم محض احکام خدا به طور خالص و ناب هستند یا نه
اگر تسلیم هستند به انها مسلمان گفته میشود
و اگر نه کافر
کفار خود دو نوع هستند یا کفاری که به قوانین اسلام احترام میگذارند و جزیه میدهند که به این گروه کفار اهل ذمه گفته میشود چه اهل کتاب باشند چه نه .
یا به قوانین اسلام احترام نمیگذارند و جزیه نمیدهند که به آنها کافر حربی گفته میشود چه اهل کتاب باشند وچه نه .
نکته اصلی :
به فرض که زردشت از اهل کتاب باشند بازهم کافر خواهند بود و ادله حرمت تشبه به کفار شامل حال آنها میشود .
تشبه به کفار در حدودی میباشد که بر اساس دین اسلام مباح بوده . از طرفی سنت کفار قرار گرفته است چنین موردی موضوع ادله حرمت تشبه به کفار است و نه آن حدودی که از جانب خدا به آن امر یا نهیی صورت گرفته ولو در حد ارشاد .ونه حتی موضوعات مباحی که سنت کفار نیست چنین مواردی تحت عنوان عام تشبه به کفار نخواهد بود .
در کتاب اوستا که نماد آیین زردشت است عید گرفتن نورز از سنتهای زردشت معرفی شده و بیان شده کسی که این روزرا عید نداند زردشتی نیست ، زردشتی کسی است که تا سیزده روز بازار را تعطیل کرده و به دیدار هم بروند و به هم تبریک بگویند و عیدی بدهند و هفت سین به نام خدایان آسمانهای هفتگانه بر سر سفره بگذارند و به همین ترتیبی که امروزه متاسفانه ما شاهد ان هستیم .
در هر حال همان طور که نمیشود به زور اثبات کرد که کاری سنت قومی قرار گرفته به زور هم نمیتوان سنتهای اقوام را انکار کرد .
بازهم خواست خواست شماست اما در نهایت این را بدانید که عید یک واژه درون دینی بوده و اثبات عید بودن نیازمند دلیل از جانب خداست خصوصا که ادله اعیاد مسلمین را در چهار عید محصور میداند : عید فطر قربان غدیر و جمعه .
وخصوصا که پیامبر اکرم صلی الله علیه واله از تعویض و تبدیل نوروز با فطر برای مسلمین خبر میدهند ( مستدركالوسائل 6 153 )
و امام موسی کاظم علیه السلام این نکته که اسلام ، نوروز را رد کرده و از بین برده را تایید میکنند و به خدا پناه میبرند از این که چیزی را زنده کنند که اسلام انرا از بین برده است . ( المناقب ج : 4 ص : 318)
در این آیه خداوند صریحا نصارا و یهود را از دسته کفار مینامد :
التوبة : 30 وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسيحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ
يهود گفتند: «عزير پسر خداست!» و نصارى گفتند: «مسيح پسر خداست!» اين سخنى است كه با زبان خود مىگويند، كه همانند گفتار كافران پيشين است خدا آنان را بكشد، چگونه از حق انحراف مىيابند؟! (30)
دراین آیات که وجه سخن خدا با کسانی هست که برای خدا فرزند قائل شدند یعنی نصارا ، خداوند آنها را کفار میخواند :
سورة الزمر بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
تَنزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الحَْكِيمِ(1)
إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مخُْلِصًا لَّهُ الدِّينَ(2)
أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الخَْالِصُ وَ الَّذِينَ اتخََّذُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلىَ اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يحَْكُمُ بَيْنَهُمْ فىِ مَا هُمْ فِيهِ يخَْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِى مَنْ هُوَ كَذِبٌ كَفَّارٌ(3)
لَّوْ أَرَادَ اللَّهُ أَن يَتَّخِذَ وَلَدًا لاَّصْطَفَى مِمَّا يخَْلُقُ مَا يَشَاءُ سُبْحَنَهُ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ(4)
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
اين كتابى است كه از سوى خداوند عزيز و حكيم نازل شده است. (1)
ما اين كتاب را بحقّ بر تو نازل كرديم پس خدا را پرستش كن و دين خود را براى او خالص گردان! (2)
آگاه باشيد كه دين خالص از آن خداست، و آنها كه غير خدا را اولياى خود قرار دادند و دليلشان اين بود كه: «اينها را نمى پرستيم مگر بخاطر اينكه ما را به خداوند نزديك كنند»، خداوند روز قيامت ميان آنان در آنچه اختلاف داشتند داورى مى كند خداوند آن كس را كه دروغگو و كفرانكننده است هرگز هدايت نمى كند! (3)
اگر (بفرض محال) خدا مىخواست فرزندى انتخاب كند، از ميان مخلوقاتش آنچه را مىخواست برميگزيد منزّه است (از اينكه فرزندى داشته باشد)! او خداوند يكتاى پيروز است! (4)
اثبات این که دین در نزد خدا وند فقط اسلام است .
اگر در این آیات واژه اسلام را به معنای لفظی یعنی تسلیم شدن بدانید بازهم کسانی مسلمان هستند که تسلیم محض تمام احکام خدا باشند و بین هیچ یک از انبیاء خدا فرقی نگذارند .
در این آیه هم به دلالت التزامی و هم به دلالت منطوقی اهل کتاب از دسته کفار نامیده شده اند .
آلعمران : 19 إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَريعُ الْحِسابِ
دين در نزد خدا، اسلام است. و كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داده شد، اختلافى ايجاد نكردند، مگر بعد از آگاهى و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در ميان خود و هر كس به آيات خدا كفر ورزد، خداوند، سريع الحساب است.
در این آیه نیز دین حق در نزد خدا اسلام معرفی میشود .
آلعمران : 85 وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ
و هر كس دینی جز اسلام براى خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زيانكاران است.
در این آیات کسانی که به این مطلب قائلند که بعضی از پیامبران گفته اند که هم خدا را پرستش کنید و هم مارا چنین کسانی را خداوند فاسق مینامد
مَا كاَنَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادًا لىِّ مِن دُونِ اللَّهِ وَ لَاكِن كُونُواْ رَبَّانِيِّنَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَ بِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ(79)
وَ لَا يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُواْ المَْلَئكَةَ وَ النَّبِيِّنَ أَرْبَابًا أَ يَأْمُرُكُم بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ(80)
وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّنَ لَمَا ءَاتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنصُرُنَّهُ قَالَ ءَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلىَ ذَالِكُمْ إِصْرِى قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشهَْدُواْ وَ أَنَا مَعَكُم مِّنَ الشَّهِدِينَ(81)
فَمَن تَوَلىَ بَعْدَ ذَالِكَ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْفَسِقُونَ(82)
أَ فَغَيرَْ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعًا وَ كَرْهًا وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ(83)
قُلْ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَ مَا أُنزِلَ عَلىَ إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطِ وَ مَا أُوتىَِ مُوسىَ وَ عِيسىَ وَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَينَْ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ(84)
وَ مَن يَبْتَغِ غَيرَْ الْاسْلَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فىِ الاَْخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ(85)
كَيْفَ يَهْدِى اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُواْ بَعْدَ إِيمَانهِِمْ وَ شَهِدُواْ أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَ اللَّهُ لَا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ(86)
براى هيچ بشرى سزاوار نيست كه خداوند، كتاب آسمانى و حكم و نبوّت به او دهد سپس او به مردم بگويد: «غير از خدا، مرا پرستش كنيد!» بلكه (سزاوار مقام او، اين است كه بگويد:) مردمى الهى باشيد، آن گونه كه كتاب خدا را مىآموختيد و درس مىخوانديد! (و غير از خدا را پرستش نكنيد!) (79)
و نه اينكه به شما دستور دهد كه فرشتگان و پيامبران را، پروردگار خود انتخاب كنيد. آيا شما را، پس از آنكه مسلمان شديد، به كفر دعوت مىكند؟! (80)
و (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه خداوند، از پيامبران (و پيروان آنها)، پيمان مؤكّد گرفت، كه هر گاه كتاب و دانش به شما دادم، سپس پيامبرى به سوى شما آمد كه آنچه را با شماست تصديق مىكند، به او ايمان بياوريد و او را يارى كنيد! سپس (خداوند) به آنها گفت: «آيا به اين موضوع، اقرار داريد؟ و بر آن، پيمان مؤكّد بستيد؟» گفتند: « (آرى) اقرار داريم!» (خداوند به آنها) گفت: «پس گواه باشيد! و من نيز با شما از گواهانم.» (81)
پس كسى كه بعد از اين (پيمان محكم)، روى گرداند، فاسق است. (82)
آيا آنها غير از آيين خدا مىطلبند؟! (آيين او همين اسلام است) و تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند، از روى اختيار يا از روى اجبار، در برابرِ (فرمان) او تسليمند، و همه به سوى او بازگردانده مىشوند. (83)
بگو: «به خدا ايمان آورديم و (همچنين) به آنچه بر ما و بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل گرديده و آنچه به موسى و عيسى و (ديگر) پيامبران، از طرف پروردگارشان داده شده است ما در ميان هيچ يك از آنان فرقى نمىگذاريم و در برابرِ (فرمان) او تسليم هستيم.» (84)
و هر كس جز اسلام (و تسليم در برابر فرمان حق،) آيينى براى خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت، از زيانكاران است. (85)
چگونه خداوند جمعيّتى را هدايت مىكند كه بعد از ايمان و گواهى به حقّانيّت رسول و آمدن نشانههاى روشن براى آنها، كافر شدند؟! و خدا، جمعيّت ستمكاران را هدايت نخواهد كرد! (86)
در این آیه خداوند حضرت عیسی را توبیخ میکند که آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را خدا انتخاب کنید ؟
خداوند در این ایه بیان میکند که حضرت عیسی چنین سخنی را نگفته و آنها دعوت حضرت را به یکتا پرستی کفران کرده وبا این کارشان نیز از دسته کفار هستند .
المائدة : 116 وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُوني وَ أُمِّيَ إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما في نَفْسي وَ لا أَعْلَمُ ما في نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ
و آن گاه كه خداوند به عيسى بن مريم مىگويد: «آيا تو به مردم گفتى كه من و مادرم را بعنوان دو معبود غير از خدا انتخاب كنيد؟!»، او مىگويد: «منزهى تو! من حق ندارم آنچه را كه شايسته من نيست، بگويم! اگر چنين سخنى را گفته باشم، تو مىدانى! تو از آنچه در روح و جان من است، آگاهى و من از آنچه در ذات (پاك) توست، آگاه نيستم! بيقين تو از تمام اسرار و پنهانيها با خبرى. (116)
المائدة : 117 ما قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ ما أَمَرْتَني بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهيداً ما دُمْتُ فيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَني كُنْتَ أَنْتَ الرَّقيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهيدٌ
من، جز آنچه مرا به آن فرمان دادى، چيزى به آنها نگفتم (به آنها گفتم:) خداوندى را بپرستيد كه پروردگار من و پروردگار شماست! و تا زمانى كه در ميان آنها بودم، مراقب و گواهشان بودم ولى هنگامى كه مرا از ميانشان برگرفتى، تو خود مراقب آنها بودى و تو بر هر چيز، گواهى! (117)
آیات در این زمینه بسیار است .
پستهای مربوط:
شباهت به کفار حرام است پس جشنهای نوروزی هم حرام است .