ازدواج موقت و موسیقی در اسلام

گستاخى خلیفه دوم نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) حدیث دوات و قلم

به نام خدا

 

در این پست یکی از اجتهادات خلیفه دوم را از کتب اهل سنت نقل میکنیم که در هنگام رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) اتفاق افتاده است. این متن عینا از کتاب (اجتهاد در مقابل نص) نوشته سید عبدالحسین شرف الدین برگرفته شده است.

 

البته اگر خلیفه دوم از فرمان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) سرپیچی نمیکرد و در لشکر اسامه بن زید حاضر میشد هرگز چنین اتفاقی نمی افتاد.به نظر شما عمر و ابوبکر منتظر چه مسئله مهمی بوده اند که حاضر به ترک مدینه نمیشدند با اینکه رسول خدا تخلف از لشکر اسامه را نهی کرده بودند و متخلف را لعن .

و البته این سرکشی آنها نیز نوعی اجتهاد است!

 

عجیب بوده که با وجود چنین مجتهدینی ، محمد (صلی الله علیه وآله) پیامبری میکرده است؟!

 

محمدی که به شهادت خدا هر سخنش وحیی است از ناحیه خدا

 

النجم : 3 وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى

النجم : 4 إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى

 

سخنی که هیچ کسی حق انتخاب و اختیار در مقابل آن را ندارد البته اگر مومن باشد.

 

الأحزاب : 36 وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبيناً

هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند، اختيارى (از خود) داشته باشد و هر كس نافرمانى خدا و رسولش را كند، به گمراهى آشكارى گرفتار شده است!

 

 

اصل متن:

 

فصل دوم : اجتهادات عمر و اتباع وى در مقابل نصّ صريح قرآن و سنّت نبوى (صلی الله علیه وآله)

16 - گستاخى نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و جلوگيرى از نوشتن منشور ابدى آن حضرت(که البته حضرت رسول الله صلوات الله علیه و اله سه روز بعد در شب دوشنبه  یعنی شب شهادتشان این متن را  برای امیرالمومنین املا نموده و نوشتند و متن آن در الغیبه طوسی  ص 150 موجود است )

 

موضوعى كه هم اكنون در صدد بيان آن هستيم ، يكى از حوادث مسلم تاريخ اسلام است . منابع صحاح و معتبر اهل سنت ! و ساير مسانيد ايشان ، آن را ثبت نموده و مورخان و سيره نويسان آنها، آن را بطور ارسال مسلم نقل كرده اند.

 

اين موضوع كه عبارت است از گستاخى عمر به ساحت قدس نبوى - صلّى اللّه عليه وآله - و جلوگيرى وى از نوشتن فرمانى توسط پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - - كه براى هميشه مسلمانان را از پراكندگى و گمراهى نجات دهد - اندكى پيش از رحلت رسول خدا - صلّى اللّه عليه وآله -، رخ داد.

اينك قسمتى از روايات اهل سنّت در اين زمينه را بيان مى كنيم :

 

بخارى به سند خود از عبيداللّه بن عبداللّه بن مسعود روايت مى كند كه ابن عبّاس گفت : هنگامى كه وفات پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - فرا رسيد، گروهى از رجال از جمله عمر خطّاب در بيت پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - حضور داشتند. پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - فرمود: بياييد تا فرمانى براى شما بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد.

عمر گفت : درد بيمارى بر وى غالب شده ! قرآن در دسترس شماست ، همين كتاب خدا براى ما كافى است .

 

در اين هنگام ، حضّار به گفتگو و كشمكش پرداختند؛ برخى مى گفتند: نزديكتر شويد تا پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - فرمانى براى شما بنويسد كه بعد از وى هرگز گمراه نگرديد. و گروهى حرف عمر را تكرار مى كردند. وقتى سخنان بيهوده و گفتگوى آنان بالا گرفت ، پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - فرمود: برخيزيد! (و از من دور شوید )

 

عبداللّه مسعود مى گويد: ابن عبّاس مى گفت : مصيبت بزرگ اين بود كه اختلافها و مهمل گويى آنان ، مانع از اين شد كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - چنين فرمانى را براى ايشان بنويسد 

(صحیح بخاری جلد 1 کتاب العلم وکتاب المرضی ج4 باب قول المریض ( قوموا عنی) ) .

 

اين روايت را ((مسلم )) در آخر باب وصايا، اوايل جزء دوم صحيح خود هم نقل كرده است . احمد حنبل نيز آن را در مسند، جلد اوّل ، صفحه 325 از عبداللّه عبّاس آورده است . ساير اصحاب سنن و اخبار نيز اين حديث را نقل كرده و در آن تصرّف نموده و نقل به معنا نموده اند؛ زيرا لفظ مسلمى كه عمر گفت : پيغمبر هذيان مى گويد! (انّ النبى يهجر) ولى آنها نوشته اند كه درد بر پيغمبر فشار آورده است (انّ النبى غلب عليه الوجع ) تا گفتار عمر را اصلاح كنند و جلو رسوايى آن را بگيرند.

 

دليل بر اين ، روايتى است كه ابوبكر احمدبن عبدالعزيز جوهرى در كتاب ((سقيفه )) به اسناد خود از ابن عبّاس آورده است (شرح نهج البلاغه بان ابی الحدید ج 2 ص20 ) ابن عبّاس ‍ مى گويد: ((چون وفات پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - رسيد در حالى كه گروهى از مردم از جمله عمر خطّاب در خانه پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - بودند، حضرت فرمود: دوات و صحيفه اى براى من بياوريد تا فرمانى براى شما بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد.

عمر سخنى گفت كه معناى آن اين بود كه درد بر پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - غلبه يافته است . سپس عمر گفت : قرآن در نزد ماست ، كتاب خدا براى ما كافى است !

آنها كه در خانه بودند به گفتگو و مشاجره پرداختند يكى مى گفت : نزديك شويد تا پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - چنين فرمانى برايتان بنويسد، وديگرى آن را مى گفت كه عمر گفته بود. وقتى مهمل بافى و پريشان گويى ومشاجره ايشان فزونى يافت ، پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - برآشفت و فرمود: برخيزيد!...)).( و از من دور شوید .)

 

مى بينيد كه محدّثان و مورّخان ، اعتراض عمر را نقل به معنا نموده اند و عيناً نقل نكرده اند؟!

و نيز دليل بر اين ، اين است كه محدّثين اهل تسنّن چون در آن ايّام نمى توانستند نام معترض (عمر) را ببرند، در عوض اعتراض عمر را عيناً و به همان الفاظ نقل كرده اند.

 

بخارى در كتاب صحيح خود، جلد دوّم از كتاب : الجهاد والسير، باب : جوائز الوفد، ص 118 به سند خود از ابن عباس روايت مى كند كه گفت : ((روز پنجشنبه ، چه روز پنجشنبه اى ! سپس چندان گريست كه زمين از قطرات اشكش تر شد، آنگاه گفت : آرى ، در روز پنجشنبه درد بيمارى بر پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - فشارآورد. حضرت فرمود: نامه اى براى من بياوريد تا برايتان فرمانى بنويسم كه بعد از آن هرگز گمراه نشويد.

اصحاب به نزاع پرداختند، با اينكه مناسب نبود در نزد پيغمبر نزاع كنند. اصحاب گفتند: پيغمبر هذيان مى گويد!

 

پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - فرمود: مرا رها كنيد، حالى كه دارم از آنچه به من نسبت مى دهيد بهتر است .

 

پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - هنگام وفات به سه چيز وصيت نمود: مشركان را از جزيرة العرب بيرون برانيد، ستونهاى مجاهدين را همانطور كه من روانه مى كردم ، شما هم روانه جهاد كنيد. ابن عباس گفت : سومى را فراموش كردم ))!

 

مؤ لّف :

موضوع سوم نيز چيزى جز اين نبوده كه پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - خواسته بود چيزى براى ايشان بنويسد تا از گمراهى مصون بمانند، ولى سياست ، محدّثين را ناگزير ساخته بود كه خود را به فراموشى بزنند! چنانكه شيخ ابو سليمان حاج داوود دادا، مفتى حنفيان در شهر صور، متذكر شده است .

 

حديث مزبور را مسلم نيز در آخر كتاب وصيّت صحيح خود ، و احمد حنبل از حديث ابن عبّاس در مسند، جلد اوّل ، صفحه 222 روايت نموده اند. ساير محدثين هم نقل كرده اند.

 

نيز مسلم در كتاب وصيت از سعيد بن جبير به طريق ديگرى از ابن عبّاس روايت مى كند كه گفت :((روز پنجشنبه ، چه روز پنجشنبه اى !)) سپس چندان گريست كه قطرات اشكهايش بر رخسارش جارى شد . آنگاه گفت : پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - فرمود: ((كتف گوسفند و دوات يا لوح و دوات براى من بياوريد، تا فرمانى برايتان بنويسم كه بعد از آن هرگز گمراه نشويد)).

اصحاب گفتند: پيغمبر هذيان مى گويد.

 (احمدحنبل نیز این حدیث را با همین الفاظ در جلد اول از مسند خود صفحه 355و برخی دیگر از محدثان اهل سنت در کتب سنن خویش روایت کرده اند ) .

هر كس پيرامون اين گستاخى بزرگ كه كتب معتبر و صحاح اهل سنّت نقل كرده اند، دقت نموده باشد، به خوبى مى داند كه نخستين كسى كه آن روز گفت : ((پيغمير هذيان مى گويد)) عمر خطّاب بود.

 

سپس دسته اى از حاضران نيز او را تأ ييد كردند.

 

قبلاً در حديث اول - روايت ابن عباس - گذشت كه گفت : كسانى كه در خانه بودند به گفتگو پرداختند و كارشان به نزاع كشيد؛ عده اى گفتند: نزديكتر شويد تا پيغمبر فرمانى برايتان بنويسد كه بعد از وى هرگز گمراه نگرديد، و دسته اى هم سخن عمر را تكرار كردند؛ يعنى گفتند: پيغمبر هذيان مى گويد!

در حديثى كه طبرانى در كتاب ((اوسط)) از عمر نقل كرده است (کنزل العمال جلد 3 صفحه 138) ، عمر گفت : ((وقتى پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - بيمار شد، فرمود: صحيفه و دواتى براى من بياوريد، تا فرمانى براى شما بنويسم كه بعد از آن ، هرگز گمراه نشويد، زنان از پشت پرده گفتند: نمى شنويد پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - چه مى گويد؟

عمر گفت : من گفتم : شما زنان ، همچون زنانى هستيد كه در برابر يوسف قرار داشتند. وقتى پيغمبر بيمار مى شود، چشمان خود را فشار مى دهيد، و هنگامى كه سالم باشد سوار گردنش مى شويد!! (گستاخی عمر به زنان پیامبر!) .

عمر گفت : در اين موقع پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - فرمود: ايشان را رها كنيد كه اينان بهتر از شما هستند.

علت اختلاف آرای مجتهدین و مذمت آنها   ( کلام امیرالمومنین علی علیه السلام )

به نام خدا

 

دوستان من سلام

 

دنباله بحث تفقه و اجتهاد در نظر شیعه و سنی، به بررسی یکی دیگر از نتایج زشت اجتهاد میپردازیم که وجود اختلاف بین آرای مجتهدین است.

اگر همه در برابر قرآن و روایات موافق با قرآن تسلیم باشند  در حالی که هم قرآن جامع و کامل است و هم بدون اختلاف؛

و فقط حکم خدا را تفقّه کنند و نه اینکه از پیش خود  به خدا حکمی را نسبت دهند آنهم به این خاطر که خود را مجتهد میدانند ، آنگاه از دین تعریف واحدی در دست مردم وجود می داشت.

و البته مسیر تفقّه باز است و صدای پیامبر خدا در گوش ها می پیچد که فرمود :

 

الأنعام : 153 وَ أَنَّ هذا صِراطي مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ

 

آگاه باشید

این صراط مستقیم من است ،

پس از آن پيروى كنيد .

و از راهها پیروی نکنید که میان شما و راه خدا تفرقه ایجاد خواهد شد

اين همان چیزی است که خدا شما را به آن سفارش كرد، امید است که شما پرهيزكار شويد.

 

 

عده ای از شما سوال میپرسند که اگر ملاک دین تنها قرآن و روایات موافق با قرآن است پس چرا این همه اختلاف بین عالمان دینی وجود دارد در حالی که قرآن هم کامل است و جامع و هم بدون اختلاف ؟

جواب این سوال را میتوان از ابعاد مختلفی پردازش کرد اما به چند نکته اصلی اشاره میکنم و بعد روایتی زیبا از امیرمومنین علی علیه السلام را بیان میکنم تا همگان احساس کنند باید در برابر منطق استوار امیر شیعیان سر تعظیم فرود آورند.

 

 

نکته ) منظور از لفظ عالم همین علمای سوء و مراجع و مجتهدین فعلی است .

 

 

1) متاسفانه تنها ملاک برای اخذ دین در نزد بعض علماء که بهتر است بگویم اکثر علماء فعلی ، تنها قرآن و روایات نیست بلکه آنها عقل و اجماع را نیز منبع اخذ دین معرفی میکنند .

2) ملاک اثبات روایات در نزد بعض علماء بلکه بهتر است بگویم اکثر علماء ، وفاق و همخوانی آن روایت با قرآن نیست بلکه ملاکات مختلفی را با عقل خود ساخته و پرداخته اند و بدین گونه روایاتی را که خود میخواهند معتبر میکنند و آنها را که نمیخواهند از اعتبار ساقط میکنند؛ در نتیجه احکام صادره با هم مختلف میشود .

3) اکثر علماء خود قرآن را به تنهایی جامع بر تمامی موضوعات دینی نمیدانند بلکه معتقدند باید روایت در بین باشد تا دین کامل شود و گرنه عقل اجتهاد خواهد کرد. از این رو ملاکات دینی مختلف خواهد شد ( این اعتقادشان مخالف آیات زیادی همچون كهف : 54 وَ لَقَدْ صَرَّفْنا في هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ ما در این قران هرچیزی را صرف و بیان کرده ایم )

 

بگذریم

نتیجه این بحث این خواهد بود که :

اگر دو عالم با هم در یک مسئله واحد دچار اختلاف شدند یا یکی از آندو باطل میگوید یا هر دویشان .

اما وظیفه ما این است که آیات محکم قرآن را به داوری برگزینیم تا سخن حق را از باطل تشخیص دهیم و به تکلیف شرعی خود عمل کنیم .

 

 

 

سر زنش اختلاف رأى عالمان در احكام اسلام و بیان منشاء آن :

 

 

امیر مومنین علی علیه السلام میفرمایند :

دعوايى نسبت به يكى از احكام نزد عالمى مى برند ، پس به رأى خود حكمى در آن مسئله صادر مى كند.

سپس همان دعوا را نزد عالم ديگرى مى برند كه او دقیقا برخلاف رأى و نظر عالم اوّل ، حكم مى دهد.

 

سپس همه عالمان نزد رييس خود كه آنان را به قضاوت منصوب كرده، جمع مى گردند.و او رأى همه را بر حق مى شمارد!!!!

 

در صورتى كه خدايشان يكى، پيغمبرشان يكى، و كتابشان يكى است.

 

 

آيا خداى سبحان، آنها را به اختلاف، امر فرمود، كه اطاعت كردند؟

يا آنها را از اختلاف پرهيز داد ولی آنها معصيت خدا نمودند؟

آيا خداى سبحان، دين ناقصى فرستاد و در تكميل آن دین از آنها طلب یاری كرده است؟

آيا آنها شركاء خدايند كه هر چه مى خواهند در احكام دين بگويند و خدا رضايت دهد؟

آيا خداى سبحان، دين كاملى فرستاد ولی پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در ابلاغ آن كوتاهى ورزيد؟

 

در حالى كه خداى سبحان مى فرمايد:

«ما در قرآن ( از بیان ) چيزى فروگذار نكرديم 38 انعام ».

و فرمود: «در قرآن بيان هر چيزى است 89 نحل ».

و ياد آور شديم كه:

بعض قرآن گواه و شاهد بعض ديگر است( 23 زمر ) و اختلافى در آن نيست.

پس خداى سبحان فرمود: «اگر قرآن از طرف غير خدا نازل مى شد اختلافات زيادى در آن مى يافتند 82 نساء »

همانا قرآن داراى ظاهرى زيبا و باطنى ژرف و  ناپيداست، مطالب شگفت آور آن تمام نمى شود، و اسرار نهفته آن پايان نمى پذيرد و تاريكى ها بدون قرآن بر طرف نخواهد شد.

 

 

منبع :

برگرفته و اصلاح شده از ترجمه نهج البلاغة-دشتى، ص: 65

 

ذم أهل الرأي فی دین الله

تَرِدُ عَلَى أَحَدِهِمُ الْقَضِيَّةُ فِي حُكْمٍ مِنَ الْأَحْكَامِ فَيَحْكُمُ فِيهَا بِرَأْيِهِ ثُمَّ تَرِدُ تِلْكَ الْقَضِيَّةُ بِعَيْنِهَا عَلَى غَيْرِهِ فَيَحْكُمُ فِيهَا بِخِلَافِ قَوْلِهِ ثُمَّ يَجْتَمِعُ الْقُضَاةُ بِذَلِكَ عِنْدَ الْإِمَامِ الَّذِي اسْتَقْضَاهُمْ فَيُصَوِّبُ آرَاءَهُمْ جَمِيعاً وَ إِلَهُهُمْ وَاحِدٌ وَ نَبِيُّهُمْ وَاحِدٌ وَ كِتَابُهُمْ وَاحِدٌ أَ فَأَمَرَهُمُ اللَّهُ [تَعَالَى سُبْحَانَهُ بِالاخْتِلَافِ فَأَطَاعُوهُ أَمْ نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِيناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَى إِتْمَامِهِ أَمْ كَانُوا شُرَكَاءَ لَهُ فَلَهُمْ أَنْ يَقُولُوا وَ عَلَيْهِ أَنْ يَرْضَى أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِيناً تَامّاً فَقَصَّرَ الرَّسُولُ ص عَنْ تَبْلِيغِهِ وَ أَدَائِهِ وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ يَقُولُ ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ وَ فِيهِ [تِبْيَانُ كُلِّ تِبْيَانٌ لِكُلِّ شَيْءٍ وَ ذَكَرَ أَنَّ الْكِتَابَ يُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً وَ أَنَّهُ لَا اخْتِلَافَ فِيهِ فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً وَ إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ لَا تَفْنَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِي غَرَائِبُهُ وَ لَا تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إِلَّا بِه

- نهج البلاغة، ص: 61

 

ای قوم من استغفار کنید  تا خداوند باران رحمتش را بر شما نازل کند (52 هود)

به نام خدا

هر گاه سخن از توبه و استغفار به میان می آید  ذهن ها به سمت واژه هایی چون (  الهی  العفو  ) یا (استغفر الله ربی و اتوب الیه )  منصرف میشود .

و در روایات گفتن ذکر های فوق  سبب شکسته شدن امید شیطان دانسته شده است چرا که کسی که با زبان استغفار کند به اصلاح رفتار زشت خود  بسیار  نزدیک تر میباشد .

البته شرط اصلاح رفتار آگاهی از وظایفی است که خدا  در قرآن و روایات موافق با آن از ما خواسته است .

 

در هر حال

یادمان باشد که امام رضا علیه السلام فرمودند :

کسی که با زبان از گناهی توبه میکند که در دل به آن میل دارد خدا را به مسخره گرفته است .

 

 

آل‏عمران : 135   وَ الَّذينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ

متقین کسانی  هستند كه هر گاه كار ناشايسته از ايشان سر زند يا ظلمى به نفس خويش كنند

خدا را به ياد آورند

و از گناه خود به درگاه خدا توبه و استغفار كنند

 (و البته ) کیست  كه گناهان را ببخشد مگر خدا ،

 و متقین آنهایی هستند كه ( دیگر پس از توبه  )  اصرار در كار زشت نكنند چون به زشتى معصيت آگاهند

 

 

هود : 52   وَ يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى‏ قُوَّتِكُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمينَ
و اى قوم من، از پروردگارتان آمرزش بخواهيد، آن گاه بر آستان او توبه كنيد تا باران را پى در پى بر شما فروريزد و بر نيرويتان بيفزايد. و مانند  گناهكاران رو  بر متابيد. (52)

المائدة : 39   فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ
 پس هر كس  كه بعد از ستم كردنش  ( به خود ) توبه  كند وآنرا  اصلاح نمايد، خدا توبه او را مى‏پذيرد كه خدا  غفور و رحيم است.

النحل : 119   ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذينَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحيمٌ
آن گاه پروردگارتو  نسبت به كسانى كه از روى نادانى و جهالت  زشتى و بدى كرده اند  سپس توبه نموده اند و  آن را  اصلاح نمودند پروردگار  تو بعد از آن  غفور و رحيم است (119).

تفقّه یا اجتهاد ، تشیّع یا تسنّن ؟ ( اساسی ترین تفاوت شیعه و سنی )

به نام خدا

 


یکی از فرق های اساسی دو مذهب تشیّع و تسنّن که هر کدام آن دو خود را مسلمان به قرآن میدانند ، به تعریفشان از دو واژه تفقه و اجتهاد بر میگردد.

 

البته باید تذکر داد که حق ثابت و واحد است و هرگز هر دو تعریفی که مخالف هم هستند حق نخواهند بود.

 

اکنون قضاوت با قرآن است که تعریف دقیق ودرست را به ما نشان دهد ( ِ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ 57 و أَلا لَهُ الْحُكْمُ 62 انعام )

 

در این بحث به یاری خداوند ابتدا به بیان تعریف تفقه از دیدگاه شیعه و تعریف اجتهاد از دیدگاه اهل تسنن خواهیم پرداخت ،آنگاه هرکدام از این دو دیدگاه را به قرآن عرضه خواهیم نمود. چرا که قطعا تنها سخنی حق است که موافق با قرآن باشد و سخنی که مخالف قران باشد باطل است.

 

قبل از شروع بحث از اعتقادات کسانی که علاقه داشتند ازگروه تشیع باشند و حال آنکه معتقد بودند برای نزدیکی به اهل سنت باید با الفاظ بازی کرد و واژه اجتهاد را بر تعریف تفقه تطبیق دادند تا دل اهل سنت را به دست آورند، اعلام برائت و دوری میکنیم.

و معتقدیم هر لفظی باید در معنای خود به کار رود حتی اگر اصطلاح شده باشد. ومعتقدیم ایجاد دوستی با تغییر تعاریف به دست نمی آید بلکه تنها راه رسیدن به دوستی پافشاری بر تعاریف اصولی ای است که خداوند در قران بیان کرده است.

 

 

تفقه یعنی :   کاری که یک شخص برای فهم دقیق و عمیق حکم خداوند انجام میدهد تا حکم خدا را از منبع آن یعنی قرآن که به طور کامل احکام مورد نیاز بشریت را بیان نموده است استخراج کند. (3مائده و89 نحل و 38 انعام)

 

بر اساس تعریف فوق ، عقل تنها یک وظیفه دارد و آن یافتن حکم است و نه ساختن آن . طبق این تعریف عقل فقط یک ابزار است که به انسان کمک میکند در راستای بندگی و عمل به حکم خدا ، حکم خدا را خوب بفهمد تا بتواند خوب عمل کند.

بعلاوه تعریف تفقه ، کامل بودن منبع دین را نیز در بر میگیرد .

 

به طور خلاصه اصل تفقه به صورت ضمنی این دو نکته مهم را در بر دارد:

 

1) ابزاریت عقل (حکم یابی شان عقل است و نه حکم سازی)

2)کامل بودن متن دین یعنی وحی الهیِ قرآن

 

در روایتی از امام کاظم علیه السلام بیان شده است که یکی از یارانشان به ایشان چنین گفت که ما در دین تفقه کرده ایم و روایات را دیده ایم اما گاهی اوقات شخصی از ما سوالی میپرسد که برای آن دلیلی نزد ما نیست اما موضوعی هست که شبیه به آن است و حکمش را میدانیم .آیا بر اساس آن فتوا بدهیم ؟

حضرت فرمودند : شما را چه به قیاس ؟ هلاک شده است هر کس گرفتار قیاس شده است .

میگوید از حضرت پرسیدم آیا رسول خدا آنچه ما را کفایت کند آورده است ؟
حضرت فرمودند:

رسول خدا صلی الله علیه وآله همه چیز هایی که مردم زمانشان را بینیاز کند و بعدی ها را کفایت کند بیان نموده اند .

پرسیدم چیزی از آن نابود شده است ؟

حضرت فرمودند: خیر تمام آن نزد اهلش میباشد.

 

- مستدرك الوسائل 17 258

( کلیک بفرمائید :  تمام موضوعات مورد نیاز در قرآن هست  )

 

 

در پایان روایتی را از خلیفه اول نقل میکنم که منشاء همه این گرفتاری ها به او برمیگردد . اگر او با این که میدانست نمیداند ، در جایگاهی قرار نمیگرفت که باید بداند ، آنگاه مردم به اهلش رجوع میکردند و شما می دیدید که هیچ کسی گرفتار اجتهاد نمیشد چرا که حکم هر مسئله ای آشکارا بیان شده بود.

 

 

 

 

تعریف اجتهاد از دیدگاه اهل تسنن:

 

اجتهاد تلاشیست عقلی ، که منجر میشود  یک حکم از موضوعش به موضوعی دیگر که حکمی برای آن وجود ندارد  سرایت کند منتها به واسطه شباهتی که عقل بین آن دو موضوع درک میکند.

 

در حقیقت سرایت دادن حکم یک جزئی به یک جزئی دیگر به واسطه شباهتی که بین این دو جزئی وجود دارد. و به خاطر این که برای جزئی دوم حکمی بیان نشده است.

 

در پایان متن نمونه ای از اجتهادات اهل سنت را که منجر به صدور اصل جواز اجتهاد شده است ، برایتان بیان کرده ایم .

 

 

نکات زیر به صورت خلاصه از تعریف فوق فهمیده میشود:

 

1) عقل به گفته آنان منبع صدور حکم است ( چرا که یافتن این وجوه شباهت بر عهده عقل خواهد بود)

2) از دید آنان قرآن به تمام احکام مورد نیاز اشاره نکرده و کامل نیست.

 

 

 

نقد تعریف اجتهاد:

اولا در وحی الهی به صورت کامل حکم تمام مسائل مورد نیاز بشریت برای رسیدن به سعادت بیان شده است و به شهادت خداوند دین کامل شده و حتی خداوند از این اکمال دین نیز اعلام رضایت مینماید:

 

المائدة : 3 الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً

امروز من دین را برای شما کامل کردم و نعمتم را برای شما تمام نمودم و به اسلام به عنوان دین راضی شدم .

 

النحل : 89 وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمينَ

و اين كتاب ( قرآن ) را كه بيانگر همه چيز و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتى است بر تو نازل كرديم.

 

الأنعام : 38 ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ

. ما در اين كتاب (قرآن) از [توضيح] چيزى فروگذار نكردهايم، آنگاه [همه] به سوى پروردگارشان محشور مىگردند.

 

گذشته از کامل بودن وحی و بینیازی ما از هر منبع دیگری برای اخذ حکم ، باز هم بیان میکنیم عقل صلاحیت منبع بودن را ندارد

و سوال این است :

عقلی که حتی بر تمام اسباب و علل و عوامل مادی احاطه ندارد و هر حکمی که بدهد و هر شباهتی که درک کند ، حکمی ظنی و شایدی خواهد بود ، چگونه چنین عقلی منبع مناسبی برای صدور حکم خدا خواهد بود؟

چگونه آیات حرمت عمل به ظنیات را توجیه میکنید و حال آنکه به شهادت خداوند ظن و گمان حتی ذره ای شما را از حق بینیاز نمیکند ؟

يونس : 36 إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ بِما يَفْعَلُونَ

ظن و گمان به هيچ وجه [آدمى را] از حقيقت بىنياز نمىگرداند. همانا خدا به آنچه مىكنند داناست.


چگونه آیاتی که از نسبت دادن حکم دروغین به خدا نهی کرده و فرموده است با گردش زبان در کام به خدا حلال و حرام نبندید. چگونه چنین آیاتی را توجیه میکنید ؟

 

النحل : 116 وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لا يُفْلِحُونَ

و در باره آنچه زبانتان به دروغ و بىسند توصيف مىكند، نگوييد اين حلال است و آن حرام، تا بر خدا دروغ بسته باشيد. زيرا كسانى كه بر خدا دروغ مىبندند رستگار نمىشوند.

 

و حال آن که همه باید فقط تسلیم آیات قرآن باشند و حق ندارند آیات آن را بر اساس خواهش های خود تفسیر و توجیه کنند.

 

 

نکته : اهل سنت برای اعتبار بخشی به اجتهاد، چه خودشان آن را انجام بدهند و چه بخواهند رفتار اجتهادی بعضی از صحابه همچون خلفاء ثلاثه و اجتهادات بعضی از علمائشان ( همچون شافعی ومالک وو) که هرگز نه رسول خدا را دیده بودند و نه به دلیل بعد زمانی حشری با اصحاب داشتند را ؛ توجیه کنند به بعضی از روایاتی که به رسول خدا صلی الله علیه وآله اسناد داده شده است، چنگ میزنند تا دلیلی برای اجتهاد و تعریفش اقامه کنند.

از تعریف کیفیت عدالت برای اثبات عدالت رجال روایت کننده این روایات که بگذریم و از احتمال جعل اصل سند هم که بگذریم و اگر همه اینها را هم نادیده بگیریم ، از مخالفت این روایات با آیات محکم قرآن که اشاره شد نمیتوان گذشت.

 

به عنوان مثال:

نقل میکنند که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وقتی سعدبن معاذ را به سمت یمن فرستاد از او پرسید:

هر گاه مسئله ای برای تو پیش آید در باره آن چگونه حکم میکنی؟
معاذ گفت: بر اساس کتاب خدا حکم میکنم .

پیامبر فرمود: اگر در کتاب خدا حکم آن را نیافتی چه میکنی؟

معاذ گفت : طبق سنت رسول خدا عمل میکنم

پیامبر فرمود : اگر در کتاب خدا و سنت رسولش چیزی نیافتی چه میکنی؟

معاذ گفت: به رای خود اجتهاد میکنم

گفته شده است که پیامبر صلی الله علیه وآله رفتار او را تایید کردند.

 

مخالفت این روایت با متن قران کاملا آشکار است چرا که اولا وحی خدا کامل میباشد و عدم علم ما به تمام وحی مجوز ، سخن گفتن در آن مسئله نخواهد شد چرا که خداوند از گفتن چیزی که به آن علم نداریم ما را نهی میکند

( البقرة : 168 وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ البقرة : 169 إِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ شیطان شما را به بدى و زشتى فرمان مىدهد و فرمان میدهد که به خدا چیزی را نسبت دهید که به آن علم ندارید )

گذشته از این ، سخن ما جایگزین سخن و حکم خدا نخواهد شد و برداشت عقلی ما را حکم خدا دانستن ، نوعی افترا و دروغ بستن به خداست که حرمتش بیان شد(116نحل) .

و به هیچ عنوان الزامی برای عمل به چنین حکمی وجود نخواهد داشت .

 

از طرفی گفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله که به صریح قرآن باید مورد اطاعت قرار گیرد ، تماما وحیی است که بر او نازل شده است و به هیچ عنوان نمیتوان کلام و سخن کسی که به شهادت خداوند تمام گفتارش وحی الهی است را با کلام انسانهای معمولی مقایسه کرد.

( البته باید صحت اسناد یک روایت به رسول خدا صلی الله علیه و آله ، به وسیله عرضه به قرآن و اثبات موافقت آن کلام با قرآن اثبات شود اما به طور کلی پیروی از سخنان پیامبر دستور صریح قرآن است -النساء : 80 مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ )

 

النجم : 3 وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى

و پیامبر ، سخن از روى هواى نفس نمىگويد.

النجم : 4 إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى

سخنان او چیزی نیست مگر وحیی که به او شده است

 

 

عده ای از جاهلان که حکم رسول خدا را اجتهاد شخص او میدانند ، خودشان را با شخص پیامبر مقایسه میکنند و از این مقایسه جزء با جزء (منظور از جزء ، جزء در اصطلاح منطق است) به این نتیجه میرسند که اجتهاد برای آنان نیز جایز است!

و حال آنکه خداوند در مورد رسولش شهادت میدهد تمام سخنان او بر اساس وحی است

ولی آنها اقلا ( با اغماض از رفتارشان نمیگوییم قطعا از هوای نفسشان پیروی کردند ) ولی امکان این وجود دارد که از هوای نفسشان هم پیروی کنند .

واین دو جزئی اساسا با هم متفاوتند.

 

حکم به جواز اجتهاد بر اساس مقایسه مجتهد با شخص رسول خدا صلی الله علیه وآله ، مثالی بود برای تعریف اجتهاد که قول بیانش را داده بودیم.

 

 

اهل سنت در کتابهاشان نقل میکنند که ابوبکر اگر در مسئله ای حکمش را در کتاب خدا نمی دانست از مردم سوال میکرد : آیا کسی در بین شما هست که روایتی در این زمینه از پیامبر شنیده باشد؟

اگر جوابی نمیشنید به رای خود اجتهاد میکرد.

 

اگرچه اصل انحراف خلافت از مسیر وحی ، خود نوعی اجتهاد بود آنهم اجتهادی در مقابل نص .

 

 

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم.




علمای سوء در آخرالزمان  مذهبشان همان مذهب علمای عمریه است همانطور که امام حسن عسکری علیه السلام در روایت  مشهور خود فرمودند:  

التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام / 300 / [سورة البقرة(2): الآيات 78 الى 79] .....  ص : 298
وَ ذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا [فِي‏] بَعْضِ فُقَهَاءِ الشِّيعَةِ لَا جَمِيعِهِمْ، فَإِنَّ مَنْ رَكِبَ مِنَ الْقَبَائِحِ وَ الْفَوَاحِشِ- مَرَاكِبَ‏ فَسَقَةِ فُقَهَاءِ الْعَامَّةِ فَلَا تَقْبَلُوا مِنْهُمْ عَنَّا شَيْئاً، وَ لَا كَرَامَةَ لَهُمْ، وَ إِنَّمَا كَثُرَ التَّخْلِيطُ- فِيمَا يَتَحَمَّلُ عَنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ لِذَلِكَ، لِأَنَّ الْفَسَقَةَ يَتَحَمَّلُونَ عَنَّا، فَهُمْ يُحَرِّفُونَهُ بِأَسْرِهِ لِجَهْلِهِمْ، وَ يَضَعُونَ الْأَشْيَاءَ عَلَى غَيْرِ [مَوَاضِعِهَا وَ] وُجُوهِهَا- لِقِلَّةِ مَعْرِفَتِهِمْ وَ آخَرِينَ يَتَعَمَّدُونَ الْكَذِبَ عَلَيْنَا- لِيَجُرُّوا مِنْ عَرَضِ الدُّنْيَا- مَا هُوَ زَادُهُمْ إِلَى نَارِ جَهَنَّمَ.

 

 

از خدا به خدا فرار کنید من برای شما از او بیم دهنده ای آشکارم ( آیه 50 ذاریات )

 

 

الذاريات : 50   فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ مُبينٌ


 

امام سجاد علیه السلام :

ای کسیکه پناهگاه و نجات دهنده ای از خدا وجود ندارد مگر به سمت او !

 

 

اکنون که چه بخواهی و چه نخواهی بازگشتت به سمت خداست

پس با اراده خود  به سمت او در حرکت باش .