به نام خدا

 


یکی از فرق های اساسی دو مذهب تشیّع و تسنّن که هر کدام آن دو خود را مسلمان به قرآن میدانند ، به تعریفشان از دو واژه تفقه و اجتهاد بر میگردد.

 

البته باید تذکر داد که حق ثابت و واحد است و هرگز هر دو تعریفی که مخالف هم هستند حق نخواهند بود.

 

اکنون قضاوت با قرآن است که تعریف دقیق ودرست را به ما نشان دهد ( ِ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ 57 و أَلا لَهُ الْحُكْمُ 62 انعام )

 

در این بحث به یاری خداوند ابتدا به بیان تعریف تفقه از دیدگاه شیعه و تعریف اجتهاد از دیدگاه اهل تسنن خواهیم پرداخت ،آنگاه هرکدام از این دو دیدگاه را به قرآن عرضه خواهیم نمود. چرا که قطعا تنها سخنی حق است که موافق با قرآن باشد و سخنی که مخالف قران باشد باطل است.

 

قبل از شروع بحث از اعتقادات کسانی که علاقه داشتند ازگروه تشیع باشند و حال آنکه معتقد بودند برای نزدیکی به اهل سنت باید با الفاظ بازی کرد و واژه اجتهاد را بر تعریف تفقه تطبیق دادند تا دل اهل سنت را به دست آورند، اعلام برائت و دوری میکنیم.

و معتقدیم هر لفظی باید در معنای خود به کار رود حتی اگر اصطلاح شده باشد. ومعتقدیم ایجاد دوستی با تغییر تعاریف به دست نمی آید بلکه تنها راه رسیدن به دوستی پافشاری بر تعاریف اصولی ای است که خداوند در قران بیان کرده است.

 

 

تفقه یعنی :   کاری که یک شخص برای فهم دقیق و عمیق حکم خداوند انجام میدهد تا حکم خدا را از منبع آن یعنی قرآن که به طور کامل احکام مورد نیاز بشریت را بیان نموده است استخراج کند. (3مائده و89 نحل و 38 انعام)

 

بر اساس تعریف فوق ، عقل تنها یک وظیفه دارد و آن یافتن حکم است و نه ساختن آن . طبق این تعریف عقل فقط یک ابزار است که به انسان کمک میکند در راستای بندگی و عمل به حکم خدا ، حکم خدا را خوب بفهمد تا بتواند خوب عمل کند.

بعلاوه تعریف تفقه ، کامل بودن منبع دین را نیز در بر میگیرد .

 

به طور خلاصه اصل تفقه به صورت ضمنی این دو نکته مهم را در بر دارد:

 

1) ابزاریت عقل (حکم یابی شان عقل است و نه حکم سازی)

2)کامل بودن متن دین یعنی وحی الهیِ قرآن

 

در روایتی از امام کاظم علیه السلام بیان شده است که یکی از یارانشان به ایشان چنین گفت که ما در دین تفقه کرده ایم و روایات را دیده ایم اما گاهی اوقات شخصی از ما سوالی میپرسد که برای آن دلیلی نزد ما نیست اما موضوعی هست که شبیه به آن است و حکمش را میدانیم .آیا بر اساس آن فتوا بدهیم ؟

حضرت فرمودند : شما را چه به قیاس ؟ هلاک شده است هر کس گرفتار قیاس شده است .

میگوید از حضرت پرسیدم آیا رسول خدا آنچه ما را کفایت کند آورده است ؟
حضرت فرمودند:

رسول خدا صلی الله علیه وآله همه چیز هایی که مردم زمانشان را بینیاز کند و بعدی ها را کفایت کند بیان نموده اند .

پرسیدم چیزی از آن نابود شده است ؟

حضرت فرمودند: خیر تمام آن نزد اهلش میباشد.

 

- مستدرك الوسائل 17 258

( کلیک بفرمائید :  تمام موضوعات مورد نیاز در قرآن هست  )

 

 

در پایان روایتی را از خلیفه اول نقل میکنم که منشاء همه این گرفتاری ها به او برمیگردد . اگر او با این که میدانست نمیداند ، در جایگاهی قرار نمیگرفت که باید بداند ، آنگاه مردم به اهلش رجوع میکردند و شما می دیدید که هیچ کسی گرفتار اجتهاد نمیشد چرا که حکم هر مسئله ای آشکارا بیان شده بود.

 

 

 

 

تعریف اجتهاد از دیدگاه اهل تسنن:

 

اجتهاد تلاشیست عقلی ، که منجر میشود  یک حکم از موضوعش به موضوعی دیگر که حکمی برای آن وجود ندارد  سرایت کند منتها به واسطه شباهتی که عقل بین آن دو موضوع درک میکند.

 

در حقیقت سرایت دادن حکم یک جزئی به یک جزئی دیگر به واسطه شباهتی که بین این دو جزئی وجود دارد. و به خاطر این که برای جزئی دوم حکمی بیان نشده است.

 

در پایان متن نمونه ای از اجتهادات اهل سنت را که منجر به صدور اصل جواز اجتهاد شده است ، برایتان بیان کرده ایم .

 

 

نکات زیر به صورت خلاصه از تعریف فوق فهمیده میشود:

 

1) عقل به گفته آنان منبع صدور حکم است ( چرا که یافتن این وجوه شباهت بر عهده عقل خواهد بود)

2) از دید آنان قرآن به تمام احکام مورد نیاز اشاره نکرده و کامل نیست.

 

 

 

نقد تعریف اجتهاد:

اولا در وحی الهی به صورت کامل حکم تمام مسائل مورد نیاز بشریت برای رسیدن به سعادت بیان شده است و به شهادت خداوند دین کامل شده و حتی خداوند از این اکمال دین نیز اعلام رضایت مینماید:

 

المائدة : 3 الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً

امروز من دین را برای شما کامل کردم و نعمتم را برای شما تمام نمودم و به اسلام به عنوان دین راضی شدم .

 

النحل : 89 وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمينَ

و اين كتاب ( قرآن ) را كه بيانگر همه چيز و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتى است بر تو نازل كرديم.

 

الأنعام : 38 ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ

. ما در اين كتاب (قرآن) از [توضيح] چيزى فروگذار نكردهايم، آنگاه [همه] به سوى پروردگارشان محشور مىگردند.

 

گذشته از کامل بودن وحی و بینیازی ما از هر منبع دیگری برای اخذ حکم ، باز هم بیان میکنیم عقل صلاحیت منبع بودن را ندارد

و سوال این است :

عقلی که حتی بر تمام اسباب و علل و عوامل مادی احاطه ندارد و هر حکمی که بدهد و هر شباهتی که درک کند ، حکمی ظنی و شایدی خواهد بود ، چگونه چنین عقلی منبع مناسبی برای صدور حکم خدا خواهد بود؟

چگونه آیات حرمت عمل به ظنیات را توجیه میکنید و حال آنکه به شهادت خداوند ظن و گمان حتی ذره ای شما را از حق بینیاز نمیکند ؟

يونس : 36 إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ بِما يَفْعَلُونَ

ظن و گمان به هيچ وجه [آدمى را] از حقيقت بىنياز نمىگرداند. همانا خدا به آنچه مىكنند داناست.


چگونه آیاتی که از نسبت دادن حکم دروغین به خدا نهی کرده و فرموده است با گردش زبان در کام به خدا حلال و حرام نبندید. چگونه چنین آیاتی را توجیه میکنید ؟

 

النحل : 116 وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لا يُفْلِحُونَ

و در باره آنچه زبانتان به دروغ و بىسند توصيف مىكند، نگوييد اين حلال است و آن حرام، تا بر خدا دروغ بسته باشيد. زيرا كسانى كه بر خدا دروغ مىبندند رستگار نمىشوند.

 

و حال آن که همه باید فقط تسلیم آیات قرآن باشند و حق ندارند آیات آن را بر اساس خواهش های خود تفسیر و توجیه کنند.

 

 

نکته : اهل سنت برای اعتبار بخشی به اجتهاد، چه خودشان آن را انجام بدهند و چه بخواهند رفتار اجتهادی بعضی از صحابه همچون خلفاء ثلاثه و اجتهادات بعضی از علمائشان ( همچون شافعی ومالک وو) که هرگز نه رسول خدا را دیده بودند و نه به دلیل بعد زمانی حشری با اصحاب داشتند را ؛ توجیه کنند به بعضی از روایاتی که به رسول خدا صلی الله علیه وآله اسناد داده شده است، چنگ میزنند تا دلیلی برای اجتهاد و تعریفش اقامه کنند.

از تعریف کیفیت عدالت برای اثبات عدالت رجال روایت کننده این روایات که بگذریم و از احتمال جعل اصل سند هم که بگذریم و اگر همه اینها را هم نادیده بگیریم ، از مخالفت این روایات با آیات محکم قرآن که اشاره شد نمیتوان گذشت.

 

به عنوان مثال:

نقل میکنند که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وقتی سعدبن معاذ را به سمت یمن فرستاد از او پرسید:

هر گاه مسئله ای برای تو پیش آید در باره آن چگونه حکم میکنی؟
معاذ گفت: بر اساس کتاب خدا حکم میکنم .

پیامبر فرمود: اگر در کتاب خدا حکم آن را نیافتی چه میکنی؟

معاذ گفت : طبق سنت رسول خدا عمل میکنم

پیامبر فرمود : اگر در کتاب خدا و سنت رسولش چیزی نیافتی چه میکنی؟

معاذ گفت: به رای خود اجتهاد میکنم

گفته شده است که پیامبر صلی الله علیه وآله رفتار او را تایید کردند.

 

مخالفت این روایت با متن قران کاملا آشکار است چرا که اولا وحی خدا کامل میباشد و عدم علم ما به تمام وحی مجوز ، سخن گفتن در آن مسئله نخواهد شد چرا که خداوند از گفتن چیزی که به آن علم نداریم ما را نهی میکند

( البقرة : 168 وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ البقرة : 169 إِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ شیطان شما را به بدى و زشتى فرمان مىدهد و فرمان میدهد که به خدا چیزی را نسبت دهید که به آن علم ندارید )

گذشته از این ، سخن ما جایگزین سخن و حکم خدا نخواهد شد و برداشت عقلی ما را حکم خدا دانستن ، نوعی افترا و دروغ بستن به خداست که حرمتش بیان شد(116نحل) .

و به هیچ عنوان الزامی برای عمل به چنین حکمی وجود نخواهد داشت .

 

از طرفی گفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله که به صریح قرآن باید مورد اطاعت قرار گیرد ، تماما وحیی است که بر او نازل شده است و به هیچ عنوان نمیتوان کلام و سخن کسی که به شهادت خداوند تمام گفتارش وحی الهی است را با کلام انسانهای معمولی مقایسه کرد.

( البته باید صحت اسناد یک روایت به رسول خدا صلی الله علیه و آله ، به وسیله عرضه به قرآن و اثبات موافقت آن کلام با قرآن اثبات شود اما به طور کلی پیروی از سخنان پیامبر دستور صریح قرآن است -النساء : 80 مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ )

 

النجم : 3 وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى

و پیامبر ، سخن از روى هواى نفس نمىگويد.

النجم : 4 إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى

سخنان او چیزی نیست مگر وحیی که به او شده است

 

 

عده ای از جاهلان که حکم رسول خدا را اجتهاد شخص او میدانند ، خودشان را با شخص پیامبر مقایسه میکنند و از این مقایسه جزء با جزء (منظور از جزء ، جزء در اصطلاح منطق است) به این نتیجه میرسند که اجتهاد برای آنان نیز جایز است!

و حال آنکه خداوند در مورد رسولش شهادت میدهد تمام سخنان او بر اساس وحی است

ولی آنها اقلا ( با اغماض از رفتارشان نمیگوییم قطعا از هوای نفسشان پیروی کردند ) ولی امکان این وجود دارد که از هوای نفسشان هم پیروی کنند .

واین دو جزئی اساسا با هم متفاوتند.

 

حکم به جواز اجتهاد بر اساس مقایسه مجتهد با شخص رسول خدا صلی الله علیه وآله ، مثالی بود برای تعریف اجتهاد که قول بیانش را داده بودیم.

 

 

اهل سنت در کتابهاشان نقل میکنند که ابوبکر اگر در مسئله ای حکمش را در کتاب خدا نمی دانست از مردم سوال میکرد : آیا کسی در بین شما هست که روایتی در این زمینه از پیامبر شنیده باشد؟

اگر جوابی نمیشنید به رای خود اجتهاد میکرد.

 

اگرچه اصل انحراف خلافت از مسیر وحی ، خود نوعی اجتهاد بود آنهم اجتهادی در مقابل نص .

 

 

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم.




علمای سوء در آخرالزمان  مذهبشان همان مذهب علمای عمریه است همانطور که امام حسن عسکری علیه السلام در روایت  مشهور خود فرمودند:  

التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام / 300 / [سورة البقرة(2): الآيات 78 الى 79] .....  ص : 298
وَ ذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا [فِي‏] بَعْضِ فُقَهَاءِ الشِّيعَةِ لَا جَمِيعِهِمْ، فَإِنَّ مَنْ رَكِبَ مِنَ الْقَبَائِحِ وَ الْفَوَاحِشِ- مَرَاكِبَ‏ فَسَقَةِ فُقَهَاءِ الْعَامَّةِ فَلَا تَقْبَلُوا مِنْهُمْ عَنَّا شَيْئاً، وَ لَا كَرَامَةَ لَهُمْ، وَ إِنَّمَا كَثُرَ التَّخْلِيطُ- فِيمَا يَتَحَمَّلُ عَنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ لِذَلِكَ، لِأَنَّ الْفَسَقَةَ يَتَحَمَّلُونَ عَنَّا، فَهُمْ يُحَرِّفُونَهُ بِأَسْرِهِ لِجَهْلِهِمْ، وَ يَضَعُونَ الْأَشْيَاءَ عَلَى غَيْرِ [مَوَاضِعِهَا وَ] وُجُوهِهَا- لِقِلَّةِ مَعْرِفَتِهِمْ وَ آخَرِينَ يَتَعَمَّدُونَ الْكَذِبَ عَلَيْنَا- لِيَجُرُّوا مِنْ عَرَضِ الدُّنْيَا- مَا هُوَ زَادُهُمْ إِلَى نَارِ جَهَنَّمَ.