علت اختلاف آرای مجتهدین و مذمت آنها ( کلام امیرالمومنین علی علیه السلام )
به نام خدا
دوستان من سلام
دنباله بحث تفقه و اجتهاد در نظر شیعه و سنی، به بررسی یکی دیگر از نتایج زشت اجتهاد میپردازیم که وجود اختلاف بین آرای مجتهدین است.
اگر همه در برابر قرآن و روایات موافق با قرآن تسلیم باشند در حالی که هم قرآن جامع و کامل است و هم بدون اختلاف؛
و فقط حکم خدا را تفقّه کنند و نه اینکه از پیش خود به خدا حکمی را نسبت دهند آنهم به این خاطر که خود را مجتهد میدانند ، آنگاه از دین تعریف واحدی در دست مردم وجود می داشت.
و البته مسیر تفقّه باز است و صدای پیامبر خدا در گوش ها می پیچد که فرمود :
الأنعام : 153 وَ أَنَّ هذا صِراطي مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
آگاه باشید
این صراط مستقیم من است ،
پس از آن پيروى كنيد .
و از راهها پیروی نکنید که میان شما و راه خدا تفرقه ایجاد خواهد شد
اين همان چیزی است که خدا شما را به آن سفارش كرد، امید است که شما پرهيزكار شويد.
عده ای از شما سوال میپرسند که اگر ملاک دین تنها قرآن و روایات موافق با قرآن است پس چرا این همه اختلاف بین عالمان دینی وجود دارد در حالی که قرآن هم کامل است و جامع و هم بدون اختلاف ؟
جواب این سوال را میتوان از ابعاد مختلفی پردازش کرد اما به چند نکته اصلی اشاره میکنم و بعد روایتی زیبا از امیرمومنین علی علیه السلام را بیان میکنم تا همگان احساس کنند باید در برابر منطق استوار امیر شیعیان سر تعظیم فرود آورند.
نکته ) منظور از لفظ عالم همین علمای سوء و مراجع و مجتهدین فعلی است .
1) متاسفانه تنها ملاک برای اخذ دین در نزد بعض علماء که بهتر است بگویم اکثر علماء فعلی ، تنها قرآن و روایات نیست بلکه آنها عقل و اجماع را نیز منبع اخذ دین معرفی میکنند .
2) ملاک اثبات روایات در نزد بعض علماء بلکه بهتر است بگویم اکثر علماء ، وفاق و همخوانی آن روایت با قرآن نیست بلکه ملاکات مختلفی را با عقل خود ساخته و پرداخته اند و بدین گونه روایاتی را که خود میخواهند معتبر میکنند و آنها را که نمیخواهند از اعتبار ساقط میکنند؛ در نتیجه احکام صادره با هم مختلف میشود .
3) اکثر علماء خود قرآن را به تنهایی جامع بر تمامی موضوعات دینی نمیدانند بلکه معتقدند باید روایت در بین باشد تا دین کامل شود و گرنه عقل اجتهاد خواهد کرد. از این رو ملاکات دینی مختلف خواهد شد ( این اعتقادشان مخالف آیات زیادی همچون كهف : 54 وَ لَقَدْ صَرَّفْنا في هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ ما در این قران هرچیزی را صرف و بیان کرده ایم )
بگذریم
نتیجه این بحث این خواهد بود که :
اگر دو عالم با هم در یک مسئله واحد دچار اختلاف شدند یا یکی از آندو باطل میگوید یا هر دویشان .
اما وظیفه ما این است که آیات محکم قرآن را به داوری برگزینیم تا سخن حق را از باطل تشخیص دهیم و به تکلیف شرعی خود عمل کنیم .
سر زنش اختلاف رأى عالمان در احكام اسلام و بیان منشاء آن :
امیر مومنین علی علیه السلام میفرمایند :
دعوايى نسبت به يكى از احكام نزد عالمى مى برند ، پس به رأى خود حكمى در آن مسئله صادر مى كند.
سپس همان دعوا را نزد عالم ديگرى مى برند كه او دقیقا برخلاف رأى و نظر عالم اوّل ، حكم مى دهد.
سپس همه عالمان نزد رييس خود كه آنان را به قضاوت منصوب كرده، جمع مى گردند.و او رأى همه را بر حق مى شمارد!!!!
در صورتى كه خدايشان يكى، پيغمبرشان يكى، و كتابشان يكى است.
آيا خداى سبحان، آنها را به اختلاف، امر فرمود، كه اطاعت كردند؟
يا آنها را از اختلاف پرهيز داد ولی آنها معصيت خدا نمودند؟
آيا خداى سبحان، دين ناقصى فرستاد و در تكميل آن دین از آنها طلب یاری كرده است؟
آيا آنها شركاء خدايند كه هر چه مى خواهند در احكام دين بگويند و خدا رضايت دهد؟
آيا خداى سبحان، دين كاملى فرستاد ولی پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در ابلاغ آن كوتاهى ورزيد؟
در حالى كه خداى سبحان مى فرمايد:
«ما در قرآن ( از بیان ) چيزى فروگذار نكرديم 38 انعام ».
و فرمود: «در قرآن بيان هر چيزى است 89 نحل ».
و ياد آور شديم كه:
بعض قرآن گواه و شاهد بعض ديگر است( 23 زمر ) و اختلافى در آن نيست.
پس خداى سبحان فرمود: «اگر قرآن از طرف غير خدا نازل مى شد اختلافات زيادى در آن مى يافتند 82 نساء »
همانا قرآن داراى ظاهرى زيبا و باطنى ژرف و ناپيداست، مطالب شگفت آور آن تمام نمى شود، و اسرار نهفته آن پايان نمى پذيرد و تاريكى ها بدون قرآن بر طرف نخواهد شد.
منبع :
برگرفته و اصلاح شده از ترجمه نهج البلاغة-دشتى، ص: 65
ذم أهل الرأي فی دین الله
تَرِدُ عَلَى أَحَدِهِمُ الْقَضِيَّةُ فِي حُكْمٍ مِنَ الْأَحْكَامِ فَيَحْكُمُ فِيهَا بِرَأْيِهِ ثُمَّ تَرِدُ تِلْكَ الْقَضِيَّةُ بِعَيْنِهَا عَلَى غَيْرِهِ فَيَحْكُمُ فِيهَا بِخِلَافِ قَوْلِهِ ثُمَّ يَجْتَمِعُ الْقُضَاةُ بِذَلِكَ عِنْدَ الْإِمَامِ الَّذِي اسْتَقْضَاهُمْ فَيُصَوِّبُ آرَاءَهُمْ جَمِيعاً وَ إِلَهُهُمْ وَاحِدٌ وَ نَبِيُّهُمْ وَاحِدٌ وَ كِتَابُهُمْ وَاحِدٌ أَ فَأَمَرَهُمُ اللَّهُ [تَعَالَى سُبْحَانَهُ بِالاخْتِلَافِ فَأَطَاعُوهُ أَمْ نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِيناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَى إِتْمَامِهِ أَمْ كَانُوا شُرَكَاءَ لَهُ فَلَهُمْ أَنْ يَقُولُوا وَ عَلَيْهِ أَنْ يَرْضَى أَمْ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِيناً تَامّاً فَقَصَّرَ الرَّسُولُ ص عَنْ تَبْلِيغِهِ وَ أَدَائِهِ وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ يَقُولُ ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ وَ فِيهِ [تِبْيَانُ كُلِّ تِبْيَانٌ لِكُلِّ شَيْءٍ وَ ذَكَرَ أَنَّ الْكِتَابَ يُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً وَ أَنَّهُ لَا اخْتِلَافَ فِيهِ فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً وَ إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ لَا تَفْنَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِي غَرَائِبُهُ وَ لَا تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إِلَّا بِه
- نهج البلاغة، ص: 61